از 'غریزه اصلی' تا 'فریب خورده'؛ گفت و گو با پل ورهوفن

به روز شده:  14:12 گرينويچ - 18 نوامبر 2012 - 28 آبان 1391

پل ورهوفن ، فیلمساز هلندی که در هالیوود با فیلم های پر سر و صدا و پرفروشی چون "غریزه اصلی" و "پلیس آهنی" به شهرت جهانی رسید، این بار فیلم تازه و جمع و جوری در هلند خلق کرده است با نام "فریب خورده". (Tricked یا Steekspel)

فیلم داستان پیچیده مردی را روایت می کند که در عین ارتباط با زنان دیگر، درگیر تهدید شرکایش می شود که قصد دارند موسسه او را بفروشند.

این فیلم برای اولین بار در جشنواره رم به نمایش درآمد. گفت و گوی اختصاصی با پل ورهوفن در حاشیه این جشنواره را در زیر می خوانید.

معمولاً فیلم های شما یا علمی- تخیلی هستند یا تریلرهایی با محور سکس. این فیلم تازه شما از نوع دوم است، از نوع "غریزه اصلی".

باید بگویم به شکلی سبک تر... غریزه اصلی یک مقدار تندتر بود و درباره قتل و چیزهایی از این دست؛ می توانم بگویم نوعی فیلم نوآر مدرن به شکلی تاریک و تلخ بود، اما در این یکی، نگاه من به آدم ها نگاه سبک تری است. کمدی نیست، اما به کمدی نزدیک است. یک جاهایی باید خندید. کارگردانی این فضا با این آدم ها برایم جذاب بود. به شکلی برمی گشتند به فیلم های من در دهه هفتاد در هلند که احتمالاً ندیده اید. اولین فیلم من کمدی بود. بعدتر عناصر کمدی را در آثار دیگرم استفاده کردم از جمله در پلیس آهنی. اما این جا بدون هیچ تعقیب و گریز و شلیک گلوله فیلم ساختم و حرف شما درست است؛ به شکلی برمی گردد به فیلم های قبلی ام.

بحث "اخلاق" گاهی و به خصوص در برخی از کشورهای دنیا مثل آمریکا خیلی مهم می شود و حتماً داستان های استعفاهای مقامات آمریکایی بخاطر سکس خارج از چارچوب خانواده را شنیده اید. فیلم شما درباره اخلاق در جامعه است؟

شارون استون

شارون استون بازیگر غریزه اصلی

بله، قطعاً اما نه به شکل سنتی. مهمترین شخصیت فیلم، همسر این مرد است و نه خود او. برای همین است که در صحنه آخر این زن به شخصیت اصلی بدل می شود. فیلم درباره این است که او چگونه در مورد رابطه جنسی همسرش عکس العمل نشان می دهد. زن همه چیز را می داند و به شکلی می پذیرد. در برخی کشورها همان طور که گفتید نتیجه رسوایی یک رابطه، استعفاست، اما اینجا متفاوت است. این فیلم در واقع به شکلی به فیلم "قاعده بازی" ژان رنوار ارتباط دارد. اگر به آن فیلم نگاه کنید متوجه می شوید که من چه فضایی در ذهنم بود.

پس از سال ها کار موفق در هالیوود شما دوباره بازگشتید به هلند...

البته در سال ۲۰۰۶ "کتاب سیاه" را در هلند ساختم...

بله منظورم همین بود که بعد از بیست سال به هلند برگشتید و در آنجا فیلم ساختید و حالا باز یک تجربه تازه در هلند دارید. می خواهید فیلمسازی را در هلند ادامه دهید؟

نه، این یک اتفاق بود. من هنوز در لس آنجلس زندگی می کنم، از سال ۱۹۸۵ تا به امروز، و حالا هم دارم روی یک فیلم آمریکایی کار می کنم که یک فیلم نوآر تاریک و سکسی است. هفت هشت ماه پیش تهیه کننده هنوز نتوانسته بود بودجه فیلم را تامین کند و این پروژه پیش آمد و من قبول کردم که برگردم به هلند و این فیلم را بسازم. اما دارم روی چند پروژه آمریکایی و همین طور اروپایی کار می کنم. در اروپا حس می کنم که می توانم هر کاری که می خواهم انجام دهم. در آمریکا باید کاری را انجام بدهم که دیگران می خواهند و من این کار را قبلاً کرده ام.

"فکر می کنم خیلی از چیزهایی که استفاده می کنم، قرض گرفته شده یا تحت تاثیر قرار گرفته - یا بگذارید بگوئم دزدیده شده- از هیچکاک است! هیچ کس قادر نیست آن کارها را انجام دهد."

پل ورهوفن

هیچ کدام از فیلم هایی که در آمریکا ساختم ایده اش از من نبود. تا جای ممکن آن طور که می خواستم ساختمشان، اما ایده های من نبودند. حالا حتی قدرت استودیوها از زمانی که من وارد آنها شدم، بیشتر شده. آن موقع آزادی بیشتری بود، اما حالا استودیوها بیشتر کنترل می کنند. یا باید چیزی را که می خواهند انجام بدهی یا نمی توانی کار کنی. وقتی در اروپا کتاب سیاه را ساختم، خیلی به خودم نزدیک تر بودم نسبت به فیلم هایی که در آمریکا ساختم.

یکی از امضاهای شما حرکت دوربین است، از جمله در همین فیلم. حرکت دوربین برای شما چه معنایی دارد و چرا زیاد از آن استفاده می کنید؟

بله، این کاری است که وقتی می دیدم دیگران انجام می دهند، جذب می شدم. مثلاً در "قاعده بازی" رنوآر یا "نشانی از شر" اورسون ولز که حرکات دوربین زیادی هست و البته، فلینی. من شدیداً دانشجوی فلینی هستم، به ویژه "زندگی شیرین" و "هشت و نیم". این فیلم ها را برای مدت زیادی بررسی و مطالعه کرده ام. در "هشت و نیم" حرکات دوربین زیباست و همه چیز انگار که طراحی رقص شده. به نظر می رسد که دوربین تنها آنها را دنبال می کند، اما حرکات شگفت انگیز یکی را وارد کادر می کند و بعد خارج می شود و دیگری وارد کادر می شود... در واقع آدم ها انگار طراحی رقص شده اند. از این نوع حرکت خیلی استفاده کرده ام به ویژه در" دختر نمایش". در مورد "طناب" هیچکاک هم که حتماً می دانید... همه چیز بر اساس حرکت دوربین است و همه چیز در یک نما. بعد هیچکاک به تدوین بازگشت و من هر دوی اینها را استفاده می کنم: استفاده از حرکت دوربین و در عین حال استفاده از تدوین و قطع های زیاد.

و حس تعلیق در فیلم های شما از کجا می آید؟ از هیچکاک؟

نمایی از فیلم فریب خورده

البته هیچکاک. همه اش از هیچکاک می آید! من شدیداً طرفدار او هستم. همه فیلم هایش را دیده ام و هنوز فیلم هایش را بررسی و مطالعه می کنم و نگاه می کنم تا ببینم در موقعیت های مختلف چه کار باید کرد؛ دوربین، زاویه دید، نور، تدوین و همه چیزهایی که او استفاده می کند. تنها دو فیلم فلینی را بررسی و مطالعه دقیق کرده ام، اما درباره هیچکاک، بیست فیلم را مطالعه جدی کرده ام، به ویژه "سرگیجه"، "شمال از شمال غربی" و "روانی".

فکر می کنم خیلی از چیزهایی که استفاده می کنم، قرض گرفته شده یا تحت تاثیر قرار گرفته - یا بگذار بگوئیم دزدیده شده- از هیچکاک است! هیچ کس قادر نیست آن کارها را انجام دهد. هیچکاک از نمای نقطه نظر زیاد استفاده می کند که من هم این کار را می کنم، هر چند این روزها ممکن است قدیمی و از مد افتاده به نظر برسد. با این حال روز به روز بر اهمیت هیچکاک افزوده می شود و امروزه هر کارگردان آمریکایی می گوید که تحت تاثیر هیچکاک بوده. او خیلی امکانات تصویری را اختراع کرد که حالا همه ما از آن به عنوان گرامر سینما استفاده می کنیم.

فیلمنامه "فریب خورده" پر از جزئیات دقیق به نظر می رسد، اما در جلسه مطبوعاتی گفتید که بخش بخش نوشته شده و شما و فیلمنامه نویس به هنگام فیلمبرداری باقی قصه را نمی دانستید!

ما هر دو سه هفته یک بار فیلمبرداری می کردیم، یعنی منتظر اپیزود بعدی فیلمنامه می ماندیم. ما نمی دانستیم که داستان به کجا می رود. بخش اول یعنی میهمانی توسط یک فیلمنامه نویس زن مشهور هلندی نوشته شده بود و ما آن را فیلمبرداری کردیم و خیلی چیزها به هنگام فیلمبرداری مشخص نبود. ما نمی دانستیم که این بچه مال چه کسی است...

یعنی خود شما هم تصویری در ذهن نداشتید؟

نه. حتی فیلمنامه نویس هم نمی دانست. بعداً گفت: «من فکر نمی کنم که او واقعاً حامله باشد!»

"من همه اتفاقات را درباره ایران پیگیری می کنم. هیچ وقت آنجا نبوده ام و تجربه ام از فرهنگ ایران دست دوم است، اما این که چه اتفاقاتی دارد در ارتباط با آمریکا می افتد تعقیب می کنم، این که حتی دارو هم بخاطر تحریم نمی تواند وارد ایران شود. این نوعی خشونت علیه مردمی است که گناهکار نیستند. "

پل ورهوفن

اما می دانستیم که فیلم درباره چه چیز است. فیلم انفجار و تعقیب و گریز و قتل ندارد، درباره این است که مردم چطور به هم دروغ می گویند. دختر جوان دارد دروغ می گوید، پدر دارد دروغ می گوید، زن ظاهراً حامله هم همین طور... راستی یادم رفت که بگویم من یکی از ستایش کنندگان اینگمار برگمان هستم و این فیلمم به شکلی برمی گردد به یکی از فیلم های اولیه برگمان به نام "لبخند یک شب تابستان". به نوعی کمدی است، اما رئالیستی هم هست و باز درباره رابطه خارج از چارچوب خانواده و همچنین درباره عاشق کسی شدن که فرد مناسبی برای طرف مقابل نیست.

به عنوان سوال آخر، فیلمی از سینمای ایران دیده اید؟

نه... (مکث می کند،) چرا. فیلمی بود که یک زن می خواست طلاق بگیرد...

بله، جدایی نادر از سیمین. چطور بود به نظر شما؟

دوست داشتم. فیلم خوبی بود. خیلی خوب کار شده بود. رفته بود به دل وقایعی که در آنجا دارد اتفاق می افتد که آشکارا با فضای اروپا فرق دارد.... من همه اتفاقات را درباره ایران پیگیری می کنم. هیچ وقت آنجا نبوده ام و تجربه ام از فرهنگ ایران دست دوم است، اما این که چه اتفاقاتی دارد در ارتباط با آمریکا می افتد تعقیب می کنم، این که حتی دارو هم بخاطر تحریم نمی تواند وارد ایران شود. این نوعی خشونت علیه مردمی است که گناهکار نیستند. شرایط خیلی خطرناکی است.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.