«حرفۀ پاپ و هنر آواز»

به روز شده:  20:13 گرينويچ - جمعه 23 نوامبر 2012 - 03 آذر 1391

از ایشان که «لیدی گاکا» باشند، با احترام پرسیدم در شصت، هفتاد سالگی هم خواهند توانست مثل حالا با سرتا پاشان آواز بخوانند؟ جواب ندادند!

آدم، مخصوصاً صبح که از خواب پا شده است و هنوز انبانۀ ذهنش از کابوس تلخ یا، به احتمال خیلی ضعیف، از خواب شیرینی که دیده است، خالی نشده است، و بعد از سبک کردنِ سر، دستی شسته است و صورتی صفا داده است و نشسته است که صبحانه ای بخورد و دنبالۀ کار خویش گیرد، بهتر است که دلش را به صبحانه اش بدهد و آن را با نگاه کردن به «تَلِه ویزیون» پرت و پریشان نکند، مثل من که امروز سر صبحی با تماشای چشم و گوشی یک خوانندۀ «پاپ»، در مصاحبه با گویندۀ خوشوقت شدۀ افتخار یافتۀ از سعادت نصیب بُردۀ تلویزیون، دلم را سخت پرت و پریشان کردم.

خوب، این آقای جوانِ خوشقیافۀ خوش بَر و بالایِ پُر از شور و نیروی جوانی، که همین طور میکروفون پایه دار به دست، یکبند روی صحنه بدو بدو می کند و بالا و پایین می پَرد و همه چیز بدنش را جدا جدا تکان می دهد و ضمناً یکنفس نعره هایی می کشد که صدای آن توی غوغای ساز و دُهُل غرق می شود، و آن خانم جوانِ خوشگلِ خوش پیکرِ خوشبویِ خوش همه چیزی که در همه چیز نسخۀ جنس مقابلِ آن آقای جوان است، هر دوشان، همان طور که قبلاً هم گفته ام، یک کاری می کنند که خیلی از جوانها، با جوازی که طبیعت به آنها داده است، حقّ دارند که از تماشای چشم و گوشی آن کار کیف بکنند و حالی به حالی بشوند!

آقای «محمّد نوری»، هنرمند بزرگی که تا آخر عمر آواز خواند و همۀ مردم، از روستاییهای ساده تا دانشگاه دیده های روشنفکر، از نغمه هایش به وجد می آمدند.

امّا... بله، امّا آخِر ... امّا آخر چرا باید به این کار بگویند «آواز خوانی» و به این آقا و خانم جوان بگویند «آواز خوان»؟ و به آن ساز و دهلِ گوشِ فلک کر کُن بگویند «موسیقی»؟

بله، بله، شنیدم! می فرمایید: «اگر نگویند آواز، نگویند، موسیقی، پس چی بگویند؟»

حقّ با شماست. فکر اینش را نکرده بودم. می دیدم آنی که مثلاً «پل رابسون» (Paul Robeson)، یا «نات کینگ کول» (Nat King Cole)، یا «ادیت پیاف» (Edith Piaf)، یا «جولی اندروز» (Julie Andrews) می خواند، نیست که بشود به ش بگوییم «آواز»، درست مثل داستانهایی که آدمهایی مثل «دانیل استیل» (Daniel Steele) یا «جی. ک. رولینگ» (J. K. Rowling)، خالق «هری پاتر» می نویسند و گُرّ و گُر به فارسی ترجمه می شود و مثل ورق زر می برند، که «ادبیات» نیست، ولی بالاخره یک «چیزی» هست، و حقّ با شماست، باید برای اسم این جور کارها و حرفه ها یک فکری کرد!

می دانید اصلاً چی می خواهم بگویم؟ حرفم این است که کاری که آدمهایی مثل «پل رابسون» و «غلامحسین بنان» و «محمد نوری»، یا «ادیت پیاف» و «دلکش» و «مرضیه» می کردند، «آواز خواندن» بود، و در پیریشان هم که دهنشان را باز می کردند، ازش «آواز» در می آمد، امّا کاری که خیلی از این خواننده های «پاپ» می کنند، عمرش کوتاه است، درست مثل کار قهرمانهای مشت زنی، شنا، تنیس، فوتبال، و امثال اینها که عمر بازیشان معمولاً از سی و پنج سال تجاوز نمی کند.

ایشان آقای «نات کینگ کول» است، خوانندۀ صدا بلوری آمریکایی، که با «محمد نوری» آشناست، ولی فکر نمی کنم «مایکل جکسون» را بشناسد.

نه، خودمانیم حالا! همان خدا بیامرز «مایکل جکسون» (Michael Jackson)، به فرض اینکه حالا هنوز زنده می بود، یا همین «جنیفر لوپز» (Jennifer Lopez) یا «لیدی گاگا» (Lady Gaga)، خدا حفظشان کناد، در شصت، هفتاد سالگی که پیشکششان، در پنجاه سالگی می توانند باز هم همین کاری را که امروز می کنند، بکنند و جوانها که به جای خود، خیلی از پیرها هم برای تماشای چشم و گوشی آنها سر از پا نشناسند و از شدّت کیف ندانند خودشان را چه طوری جمع و جور کنند؟

بله، حرفم این است که این هنرمندهای واقعاً بزرگ از چهل، پنجاه سالگی به بعد می توانند دهنشان را باز کنند، ولی دیگر ازش آن هنری که در جوانی داشتند، بیرون نمی ریزد، و حالاست که اگر آواز داشته باشند و بتوانند بخوانند، می شود به شان گفت «آواز خوان»!

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

  • «یک پایش می لنگد »
  • «نه خیر!ایرادشان وارد نیست!»
  • «نیمۀ بهتر»
  • «ششمین سالگرد حرفهای شش من یک غاز!»
  • «صورت، آیینۀ شخصیت انسان»
  • «ارمنیهای ایران»
  • «با شعر جور در نمی آید!»
  • «در دادگاه عدل طبیعت»
  • «بورژوا و شبه بورژوا»
  • «حرفهای ساده و حرفهای حکیمانه»
  • «روانشناسی نفرین و فحش»
  • «قرّة العیون ربّة النّوع تجارت»
  • «بیچاره کلمۀ فلسفه!»
  • «ادب از که آموختی؟»
  • «قضیۀ پدر بزرگ و نوه»
  • «اَلعاقِلُ یَکفیهِ الاِشارَه»
  • «اندر معنی لغت کانیبالیسم»
  • «خدا ترس و پرهیزگار»
  • نامه ای از لندن: جزیره جذامیها
  • «آسمان خراش»
  • «قضیۀ تشکّر بی پاداش»
  • «در ایستگاه تشنگی، منتظر اتوبوس آبشخور»
  • «مزدورهای شیطان»
  • «اندر ترجمۀ فکر به واقعیت»
  • «اندر معرّفی یک کتاب لا نَظیرَ لَه»
  • «بلای دوگانگی زبان»

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.