"همه به کافه ریک می آیند" کازابلانکا بعد از هفتاد سال

به روز شده:  21:35 گرينويچ - سه شنبه 27 نوامبر 2012 - 07 آذر 1391

هفتاد سال از ساخته شدن "کازابلانکا" می گذرد، فیلمی که یکی از محبوب ترین فیلم های عاشقانه سینمای کلاسیک است. امروز نه مایکل کورتیس، کارگردان این فیلم زنده است و نه هامفری بوگارت و اینگرید برگمن، بازیگران اصلی آن. اما فیلم همچنان محبوبیت خود را نزد عاشقان سینما، حفظ کرده است.

فیلمی که چند نسل با آن زندگی کردند و اکنون دیگر مفهومی نوستالژیک برای آنها پیدا کرده است.

هنوز خیلی ها از دیدن آن به وجد می آیند، خشمگین می شوند، دچار دلهره و تعلیق شده و بر سرنوشت عشقی ناکام و حسرت بار، می گریند. شاید آهنگ جاز عاشقانه و نوستالژیکی که سم، نوازنده پیانوی کافه ریک، می خواند، علت محبوبیت جهانی این فیلم را توضیح دهد:
این داستانی قدیمی است
مبارزه برای عشق و افتخار
موضوع مرگ و زندگی
جهان در گذر زمان
همواره به عاشقان خوشامد خواهد گفت

اما "کازابلانکا"، فراتر از نوستالژی عشق کهنه و از دست رفته چه می‌گوید؟

""کازابلانکا"، در واقع با هدف پشتیبانی از سیاست ایالات متحده در ائتلاف با نیروهای متفقین علیه فاشیسم ساخته شده، در زمانه ای که بیشتر آمریکایی ها معتقد بودند که نیروهای آمریکایی، نباید در جنگ شرکت کنند و باید خنثی و بی طرف باشند."

کازابلانکا، محصول دوران طلایی هالیوود است و همه عناصر لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم کلاسیک درجه یک و فراموش نشدنی را در خود دارد: ستاره های جذاب و دوست داشتنی مثل هامفری بوگارت و اینگرید برگمن، فضای باشکوه و اگزوتیک کافه ریک، دیالوگ های تیز و برنده به سبک فیلم های نوآر، تم حماسی میهن پرستانه و ضد فاشیستی و قهرمانانی عاشق و شورانگیز که برای نجات جهان یا عشق، از خودگذشتگی می کنند.

با این حال کازابلانکا، فیلم محبوب منتقدان سینما نیست و بیشتر در میان تماشاگران عادی نفوذ دارد. پالین کیل منتقد معروف آمریکایی، به شدت به آن حمله کرد اما رمانتیسیسم جذابش را ستود:"اصلا آن فیلم بزرگی که می گویند نیست، ولی یک جور رمانتیسیسم آبکی بخصوص و جذاب دارد..."

امبرتو اکو، نویسنده و نشانه شناس برجسته ایتالیایی نیز در مقاله معروف خود با عنوان "به دنبال الگوهای سینمایی"، آن را از منظر نشانه شناسی تحلیل کرد و نوشت که با هر استانداری آن را بسنجیم، فیلمی میان مایه است. اکو، تحول شخصیت های فیلم را متناقض دانسته و تاثیرات دراماتیک آن را غیرمتداوم خواند.

از دید امبرتو اکو، "کازابلانکا" تنها یک فیلم نبود بلکه آنتالوژی فیلم ها بود، فیلمی که از مجموعه ای از کلیشه ها استفاده کرده است تا تاثیر گذار باشد. به نوشته اکو، "دو کلیشه ما را می خنداند اما صدها کلیشه ما را تکان می دهد."

اما برخلاف نوشته اکو، "کازابلانکا تنها مجموعه ای از کلیشه ها نیست بلکه در خیلی از موارد، برخلاف کلیشه های متعارف ملودرام های رمانتیک هالیوودی عمل می کند. مایکل کورتیس، در"کازابلانکا"، هوشمندانه قواعد ژانر فیلم های جنگی میهن پرستانه و حماسی و ملودرام های عاشقانه را به هم می آمیزد و از آن نتیجه درخشانی می گیرد.

"کازابلانکا"، در واقع با هدف پشتیبانی از سیاست ایالات متحده در ائتلاف با نیروهای متفقین علیه فاشیسم ساخته شده، در زمانه ای که بیشتر آمریکایی ها معتقد بودند که نیروهای آمریکایی، نباید در جنگ شرکت کنند و باید خنثی و بی طرف باشند.

"امبرتو اکو، در تحلیل "کازابلانکا"، کافه ریک را این گونه توصیف می کند:" اینجا محلی است که همه آزمایش خود را پس می دهند، انتظار بزرگ، تطهیر شدن. سرود آلمان ها نمایانگر بربریت است. و در شهر پریشان حالی، سرقت، خشونت و سرکوب، همه امیال و آرزوها موج می زند."

فیلم، در دوره ای به نمایش درآمد که حمله ژاپن به پرل هاربر اتفاق افتاده بود و آمریکا عملا یک سال بود که وارد جنگ شده بود. از این رو اداره جنگ آمریکا، بخشی به نام فیلم های جنگی راه انداخت و فیلمسازانی مثل جان فورد، فرانک کاپرا و سناریست های کازابلانکا یعنی ژولیوس و فیلیپ اپستاین به واشنگتن سفر کردند تا فیلم های تبلیغاتی در این زمینه بسازند. فیلم هایی که تحت عنوان "چرا می جنگیم؟" به نمایش درآمد.

در فاصله بین ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، نزدیک به ۱۷۰۰ فیلم در هالیوود ساخته شد که از میان آنها ۵۰۰ فیلم آن مربوط به جنگ بود. در واقع "کازابلانکا" نیز بر اساس چنین سیاستی و در ادامه چنین گرایش غالبی، ساخته شد.

حتی انتخاب بازیگران آن، نشانگر حساسیت برادران وارنر به مسائل اجتماعی و سیاسی جنگ بود. هر کدام از بازیگران، نماینده یکی از ملت های درگیر در جنگ بودند. هامفری بوگارت آمریکایی، اینگرید برگمن سوئدی، کنراد فایت و پیتر لور آلمانی، پل هنرید اتریشی و کلود رینز انگلیسی.

تنها بازیگر سیاه پوست فیلم، دولی ویلسن بود که نقش سم، دوست صمیمی ریک و نوازنده پیانو در کافه او را بازی می کند. کسی که دلسوز ریک است و از همه جزییات زندگی اش و عشق او به الزا خبر دارد.

به همین دلیل وقتی الزا از او می خواهد آهنگ نوستالژیک و خاطره انگیز "همچنان که زمان می گذرد" را بنوازد، او ابتدا مقاومت می کند، چون یادآوری آن عشق نه تنها برای ریک و الزا، بلکه برای خود او نیز که شاهد این عشق و پایان غم انگیز آن بود دردناک است.

"کازابلانکا"، درامی عاشقانه است که در بستر جنگ جهانی دوم و در اوضاعی آشفته اتفاق می افتد. در گوشه ای از جهان که ظاهرا از تب و تاب جنگ و بلاهای آن دور و مصون است، در زمانه ای که اروپا در آتش جنگی مهیب می سوزد، کافه ریک در شهر اشغال شده کازابلانکای مراکش، مکانی دنج و امن و آرام است که نشانی از آشفتگی و بحران "جهان دیوانه" (به تعبیر ریک) در آن دیده نمی شود.

رونالد ریگان

ابتدا قرار بود رونالد ریگان نقش ریک را در کازابلانکا بازی کند

کافه ریک در واقع مکانی نمادین است که فضای سیاسی و اجتماعی دوران جنگ و همه نیروهای درگیر در آن را ترسیم می کند.

امبرتو اکو، در تحلیل "کازابلانکا"، کافه ریک را این گونه توصیف می کند:" اینجا محلی است که همه آزمایش خود را پس می دهند، انتظار بزرگ، تطهیر شدن. سرود آلمان ها نمایانگر بربریت است. در شهر پریشان حالی، سرقت، خشونت و سرکوب، همه امیال و آرزوها موج می زند. پتن ویشی در برابر صلیب لوزن و در پایان این دایره بسته می شود. در حالی که همه با پیوستن به نهضت مقاومت در مقابل حکومت ویشی ایستاده اند. اسب جادویی، هواپیما، از روی کافه آمریکایی بوگارت گذشته و یادآور سرزمین موعود است. همه به کافه ریک می آیند: اما درون مایه های آن چیست؟ لژیونرهای خارجی(هر شخصیت ملیت خاص خود را دارد و داستان جداگانه خویش را تعریف می کند) گراند هتل، آتش سوزی و قمارخانه ها، بهشت قاچاقچیان و کافه ریک آخرین منزل در کرانه های صحرای سوزان. کافه ریک، دایره جادویی است که همه چیز در آن اتفاق می افتد؛ عشق، تعقیب، جاسوسی، قمار، وسوسه، موسیقی و میهن پرستی، وحدت مکان، ‌تجمع و ترکیب جالب و تحسین برانگیزی از وقایع در یک فضای محدود را به دست می دهد."

وضعیتی متعادل ابتدای فیلم، با ورود الزا و شوهرش ویکتور، به هم ریخته و بحرانی و پرتنش می شود. از آن به بعد این آشفتگی و بحران، نه تنها در سطح ظاهری درام و بین متفقین و نیروهای آلمانی دیده می شود بلکه در درون شخصیت های محوری داستان یعنی ریک و الزا نیز اتفاق می افتد و پس از آن است که پس زمینه داستان و موضوع مقاومت ضد فاشیستی، از مرکزیت درام به حاشیه رانده و عشق الزا و ریک، به هسته اصلی و نیروی محرکه درام تبدیل می شود.

رابطه عاشقانه الزا و ریک در بستر روی کار آمدن فاشیسم در پاریس شکل می گیرد و با اشغال پاریس به وسیله فاشیست ها از هم می پاشد. در واقع این فاشیسم است که جدایی آنها را سبب می شود و قلب ریک عاشق را می شکند. پیام های ضد جنگ فیلم خیلی آشکار است. صحنه های فلاش بک که در پاریس می گذرد نشان می دهد که جنگ چگونه می تواند، عشقی شورانگیز را نابود کند.

کافه ریک در واقع مکانی نمادین است که فضای سیاسی و اجتماعی دوران جنگ و نیروهای درگیر در آن را ترسیم می کند

"کازابلانکا"، بر اساس نمایشنامه منتشر نشده "همه به سمت ریک می آیند" نوشته موری برنت و جون الیسن ساخته شد. نمایشنامه ای گمنام و مهجور که ابتدا قرار بود رونالد ریگان نقش ریک را بازی کند و به قول دیوید تامسن، اگر ریگان در این فیلم بازی می کرد دیگر نیازی نبود که رئیس جمهور شود.

ریک و کافه اش، کازابلانکا، الگوهای ویشی و گشتاپو، نامه های عبور که در پیانوی سم مخفی شده، خود سم و ترانه "همچنان که زمان می گذرد" و معشوقه ای از دوران گذشته، همه از نمایشنامه گرفته شدند. تنها تفاوت بین فیلم و نمایشنامه، هویت ملی الزا بود که در نمایشنامه، زنی آمریکایی است که قرار بود نقشش را آنا شرایدان بازی کند.

اما به جای رونالد ریگان، هامفری بوگارت برای بازی در نقش ریک انتخاب شد. بازیگری که جز فیلم های گانگستری و نوآر، هیچ فیلم رمانتیک و عاشقانه ای در کارنامه خود نداشت و در نخستین نقش رمانتیکش، به بهترین شکل ممکن ظاهر شد. به گفته دیوید تامسن در بیوگرافی بوگارت، هیچکس قبل از "کازابلانکا" نمی دانست که هامفری بوگارت، جذابیت سکسی دارد و بعد از این فیلم بود که همه به این موضوع پی بردند.

به نوشته تامسن، "نگاه غمگین بوگارت و صدای خسته اش، نیرویی بود که می توانست در برابر فاشیسم بایستد و از بی تفاوتی و خودخواهی دست بکشد."

این بوگارت بود که می توانست با قدرت بازیگری اش، شخصیت تلخ، عبوس، تک رو و کلبی مسلک ریک را که مواضع سیاسی اش را پنهان کرده و تنها به بیزینس خود می اندیشد، به زنان بی اعتناست و با آنها بدرفتاری می کند را به شکل درخشانی ایفا کند.

در صحنه ای از فیلم می بینیم که او چگونه، ایون، دختری را که دوستش دارد، با بی رحمی از خود می راند اما در مقابل الزا (عشق قدیمی اش)، منفعل و عاجز است و در تنهایی و با یاد آوری خاطراتش (که به صورت فلاش بک می بینیم)، فرو می شکند.

به نوشته تامسن، نگاه غمگین بوگارت و صدای خسته اش، نیرویی بود که می توانست در برابر فاشیسم بایستد و از بی تفاوتی و خودخواهی دست بکشد

ریک در واقع با تبعید خودخواسته اش به کازابلانکا، خواسته است عشق الزا را از یاد ببرد اما با آمدن ناگهانی و غافلگیرکننده او، این عشق دوباره در او جان می گیرد. ریک، قهرمان نیست و نمی خواهد هم قهرمان باشد اگرچه مایکل کورتیس در پایان فیلم از او یک قهرمان رمانتیک می سازد که بالاتر از قهرمانگرایی امثال ویکتور لازلو می ایستد.

او از نظر سیاسی محافظه کار است و به گفته خودش با سیاست کاری ندارد. با این حال به رغم این که سعی دارد دیدگاه های سیاسی اش را بروز ندهد اما در نهایت مجبور می شود به نفع جنبش مقاومت، موضع گیری کند. این موضع گیری و سمپاتی او را نسبت به مبارزان، در صحنه معروف سرودخوانی دسته جمعی هواداران متفقین در کافه به وضوح می بینیم. در این صحنه، او با اشاره به ارکستر کافه از آنها می خواهد برای خنثی کردن سرودخوانی نازی ها، سرود ملی فرانسه را اجرا کنند. یا در صحنه ای خطاب به افسر آلمانی می گوید: "تو خیلی خوش شانسی که کافه من به روی تو بازه."

اما از طرفی او به ویکتور حسادت می کند چرا که ویکتور نه تنها عشق او را صاحب شده بلکه وجهه ای انقلابی نیز دارد و مورد تحسین مبارزان ضد فاشیست است.

ریک، انقلابی نیست اما در برابر بی اخلاقی فاشیستی و رذالت محیط پیرامونش، موضع می گیرد. در جواب صاحب کافه "طوطی آبی" که رقیبش است و می خواهد سم، نوازنده سیاه پوست پیانو را از او بخرد، می گوید: "من آدم خرید و فروش نمی کنم."

از طرفی او به شخصیت های متعارف و سرزنده فیلم های رمانتیک کلاسیک از نوع فیلم های کری گرانت شباهتی ندارد بلکه فیگوری متعلق به فیلم های نوآر است و انگار از دل داستان های نوآر به کازابلانکا تبعید شده است. ریک همه خصلت های شخصیت های تلخ، بدبین و خونسرد و ضد رمانتیک فیلم های نوآر را در خورد دارد.

بنابراین "کازابلانکا" با این که در ژانر فیلم های ملودرام و رومنس قرار می گیرد اما دربردارنده عناصر نوآر است. سبک فیلمبرداری اکسپرسیونیستی (های کنتراست و لو کی لایتینگ) فیلم نیز بیشتر به دنیای نوآر نزدیک است تا نورپردازی تخت و یکدست فیلم های رمانتیک هالیوود.

به گفته امبرتو اکو، قربانی شدن، تم اصلی "کازابلانکا"ست و این اسطوره قربانی است که در سرتاسر فیلم جاری است. بدون شک، کازابلانکا قربانگاه عشق است و ریک، قربانی این عشق. اما الزا کیست؟ یک فم فتال دیگر؟ او از ویکتور و اریک چه می خواهد؟ چه چیزی رفتار او را توجیه می کند هنگامی که بین دو مرد عاشق قرار می گیرد؟

اینگرید برگمن

اینگرید برگمن با چشمان نمناکش، پرتره معشوق گرفتار میان دو مرد عاشق را به بهترین شکلی بازآفرینی کرده است

اینگرید برگمن با چشمان نمناکش، پرتره معشوق گرفتار میان دو مرد عاشق را به بهترین شکلی بازآفرینی کرده است. قدرت بازیگری برگمن، بیشتر در میمیک صورت و چشمانش نهفته هست. این چشمان نمناک اوست که همه رازها را در خود دارد و بیانگر عشقعمیق او به ریک است. چهره او نماد عشقی تروماتیک است. عشقی که حاصلی جز غم و اندوه ندارد.الزا ادعا می کند که عاشق شوهرش است و او را به خاطر شجاعتش تحسین می کند اما همه اشک ها و عواطفش را نثار ریک می کند.

ریک و الزا، هر دو بازنده اند چرا که آنها تا ابد باید داغ این عشق دردناک را در دل داشته باشند. آنها همانند فیلم های نوآر، شخصیت هایی لعنت شده اند که سرنوشت تلخشان را تقدیر رقم زده است.

در این میان شاید ویکتور لازلو، شوهر الزا و قهرمان مبارزه علیه فاشیسم، برنده واقعی باشد چرا که او نه تنها ماموریت خود علیه فاشیسم را به خوبی اجرا می کند بلکه الزا را نیز به چنگ می آورد.

ویکتور، همانند ریک، شخصیتی مرموز، پیچیده و چند بعدی است. ما نمی توانیم احساسات و واکنش های او را در برابر ریک و الزا پیش بینی کنیم. او با این که از رابطه الزا و ریک سر درآورده اما تا مدت ها آن را بروز نمی دهد چرا که هدف مهم تری دارد و آن مبارزه با فاشیسم است.

سکانس نهایی "کازابلانکا" در فرودگاه، سکانس گره گشایی است. نازی های شیطان صفت، مثلث عشق و کاپیتان فرانسوی آدم فروش و فاسد، همه حاضرند تا درام عاشقانه مایکل کورتیس، فرجامی غافلگیرکننده و غیرقابل پیش بینی پیدا کند.

فداکاری ریک در این سکانس، تنها به خاطر عشقش به الزا نیست بلکه او در واقع به این شعار تبلیغاتی دولت آمریکا پاسخ مثبت می دهد که از مردم می خواهد آرزوها و منافع شخصی خود را فدای منافع ملی و مبارزه با فاشیسم کنند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.