'رو در رو با فرخ غفاری' در آپارات

به روز شده:  23:48 گرينويچ - چهارشنبه 12 دسامبر 2012 - 22 آذر 1391

'رو در رو با فرخ غفاری' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'رو در رو با فرخ غفاری'ساخته پرویز جاهد به نمایش در می آید.

تماشا کنیدmp4

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر

این هفته در آپارات فیلم 'رو در رو با فرخ غفاری'ساخته پرویز جاهد به نمایش در می آید.

برای اهل سینما در ایران فرخ غفاری یک نام آشناست ، او هر چند فیلم کم ساخت، ولی از جمله پیشگامان سینمای روشنفکری در ایران بود.

آپارات

نمایی از فیلم 'رو در رو با فرخ غفاری'

درباره فیلم

فرخ غفاری سینماشناس ومنتقد فیلم بود و در عین حال فیلمساز . او هم علایق چپ گرایانه داشت و هم در حکومت پهلوی صاحب مقام ومنصب شد. کانون فیلمی که برای علاقه مندان سینما در ایران راه انداخت باعث شد که خیلی ها با سینمای غیر تجاری آشنا شوند.

در فیلم 'رودرو با فرخ غفاری' پرویز جاهد ، منتقد و فیلمساز به سراغ این چهره تاثیر گذار در سینمای ایران رفته و پای حرف های او نشسته است.

ویژگی فیلم

فیلم مجموعه ای از چند خاطره گویی از فرخ غفاری و فیلم هایش است به علاوه قطعاتی از گفتگو با ابراهیم گلستان و فیلم هایی که فرخ غفاری ساخته است . این فیلم یکی از معدودمنابع تصویری موجود درباره فرخ غفاری به شمار می رود. فیلمسازی که فیلمهایش از اولین نمونه های فیلمهای متفاوت در سینمای ایران محسوب می شود و شخصیتی مهم در مسئولیتهای مهم فرهنگ و هنر ایران در اواخر دوره پهلوی. 'رودرو با فرخ غفاری' فیلم یک منتقد است درباره یک فیلمساز و منتقد دیگر.

درباره کارگردان

پرویز جاهد تحصیل کرده رشته مطالعات فیلم در لندن و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما و تئاتر تهران است. وی را بیشتر به برای نقدهای سینمایی اش و کتاب "نوشتن با دوربین" که حاصل گفتگوی او با ابراهیم گلستان است، می شناسند. ازفیلم های مستند دیگری که او ساخته می توان به فیلمهای ' تعزیه به روایت دیگر'، 'قراول'، '۲۴ ساعت صلح' ، 'سلیمان میناسیان- مردی با دوربین فیلم برداری'، 'فال قهوه'، 'دایره معیوب '، 'علفزار' و 'چکاوک' و فیلم داستانی 'روز بر می آید'، اشاره کرد.

نگاه کارگردان

آپارات

پرویز جاهد ، منتقد و کارگردان فیلم

فرخ غفاری، کارگردان، مورخ سینما، منتقد فیلم و بنیانگذار فیلمخانه ملی ایران و از پیشگامان موج نوی سینمای ایران است. این فیلم، در واقع ستایشی است از فرخ غفاری و ادای دینی است به این چهره تاثیر گذار فرهنگ و سینمای ایران.

در شرایطی که به دلایل فرهنگی و سیاسی، خدمات و کارهای ارزنده چهره هایی چون غفاری نادیده گرفته شده و برخی سعی دارند حتی نام آنها را هم از کتاب ها و فرهنگ های سینمایی حذف کنند، هدف من به عنوان سازنده این فیلم این بود که ضمن قدردانی از تلاش های ارزنده این انسان فرهیخته و نازنین و این چهره برجسته و خدمتگزار سینما و هنر ایران، گوشه های دیگری از تاریخ سینمای ایران را که کمتر شناخته شده و درباره آن منابع تصویری اندکی وجود دارد، به نمایش بگذارم.

این فیلم حاصل دو دیدار من با فرخ غفاری است که در هفده دسامبر ۲۰۰۶ در سن ۸۵ سالگی در پاریس درگذشت. دیدار اول من در ماه اوت سال ۲۰۰۵ در آپارتمان کوچک غفاری در محله مون پارناس پاریس با ایشان صورت گرفت. در این دیدار، غفاری به رغم پیری(در آن زمان ۸۴ سال داشت) هنوز از نظر جسمی سرحال بود و نشانه ای از بیماری در او دیده نمی شد اما به شدت نگران بیماری آلزایمر و فراموشی بود که احساس می کرد دارد به تدریج به سراغش می آید. می گفت نام خیلی از آدم ها و جاها را فراموش کرده و یا سخت به یاد می آورد و بعضی از مطالب را ممکن است دو بار تکرار کند و از من خواست که اگر این اتفاق افتاد به او یادآوری کنم. در دیدار بعدی که به فاصله یک سال بعد یعنی در اگوست ۲۰۰۶ صورت گرفت، نشانه های فراموشی در او بیشتر شده بود. به علاوه عمل سخت قلب و رنج ناشی از سرطان پورستات او را به شدت نحیف و تکیده کرده و از نشاط و شادابی گذشته در او نشانی نبود. اگرچه سعی می کرد با غرور حیرت آوری، ضعف جسمی خود را از من و همراهانم پنهان کند.

در این فیلم، از زبان فرخ غفاری و ابراهیم گلستان (هر دو از پایه گذاران سینمای مدرن ایران) ، نقاط عطف زندگی غفاری، عشق اش به سینما، همکاری اش با هانری لانگلوا مدیر سینما تک فرانسه، چالش او با سانسور رژیم شاه، تلاش او برای ارتقا فرهنگ سینمایی مدرن و توسعه زبان سینما در ایران از طریق تاسیس کانون فیلم ایران و نمایش آثار برجسته تاریخ سینما، تولید فیلم های هنری غیرمتعارف، نوشته ها و نقدهای سینمایی، راه اندازی جشنواره های فیلم، راه اندازی بخش مستند در تلویزیون ملی ایران، تاسیس مدرسه تلویزیون و سینما و مدیریت جشن هنر شیراز روایت می شود.

به موازات روایت اصلی که روایت غفاری از سی سال فعالیت او در سینمای ایران است، زندگی و مرگ او در تبعید و حسرت دردبار او از یک دوران نیز لایه روایتی دیگر فیلم را تشکیل می دهد.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'روی مرز نومیدی ' ساخته نیما سروستانی

آپارات

نمایی از فیلم 'روی مرز نومیدی'

'روی مرز نومیدی' حکایت مرزنشینان فقیر مرز مریوان ایران است که به قاچاق کالا و سوخت از ایران به عراق و بالعکس مشغولند. شاهو و ریبوار نوجوان هم از همین دسته اند. شاهو در یک حمله پاسگاه مرزی از اسب می افتد و پایش می شکند. برای همین مجبور است در یک کوره پز خانه نگهبانی دهد و به دختر دلخواهش برای ازدواج نرسد. شادان در آتش می سوزد. آب سیاه چشم پدرش را رفته رفته کور می کند و همسرش که مجبور است برای امرار معاش و تامین خرج عمل جانش را کف دست بگذارد و گالن نفت به دوش بکشد.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

لقمان

فیلم 'روی مرز نومیدی' یکی از هزاران موضوع واقعی است که در مرزهای کردستان ایران اتفاق می افتد که این فیلمساز عزیز گوشه هایی از آن را به تصویر کشیده . فیلم بسیار جالب و تاثیر گذاری بود بخصوص تصویربرداری روی دست و در کل جسارت کارگردان تحسین برانگیز است. فیلم دارای بعضی اشکالات بود اما روند فیلم آنها را می پوشاند بعنوان مثال سربازی که در آخرهای فیلم بجای پوتین سربازی از کفش معمولی استفاده کرده بود یا حتی لهجه سرباز کردی بود و این نکات در جای جای فیلم بود که من را از واقعی بودن فیلم کمی دور می کرد. در کل من بعنوان یک کرد دست آقای سروستانی و همکارانش را می بو سم که به مشکلات کردهای لب مرز پرداخته و به آنها خسته نباشید می گویم .

سارا

فیلمی که با تار و پود وجودت زندگی به تصویر کشیده شده را حس می کردی و بغض و عصبانیت و درماندگی احساساتی بودند که دایم جایشان را با هم عوض می کردند. فیلم پنج شنبه آپارات تلنگری بود برای ما که نام انسان را گاهی چه با افتخار ادا می کنیم بی آنکه بدانیم در دور و برمان چه انسانهایی با چه سختی روزگار سپری می کنند.دریغ و درد که پس از تنها چند ساعت پس تمام شدن قصه همه آنچه را که دیدیم فراموش می کنیم.

داریوش از کرمان

خواستم بدین وسیله از سازنده فیلم روی مرز نا امیدی تشکر کنم. باور کنید در اواسط فیلم اشک از چشمانم جاری شده بود. مرتب از خودم می پرسیدم چرا مردمان کشورم با این همه ثروت باید در فقر و فلاکت دست و پا بزنند؟ آقای کارگردان دست مریزاد که این همه ناجوانمردی و این همه مناعت طبع و بزرگواری را یک جا به تصویر کشیدی. واقعا فیلم تاثیر گذاری بود. امیدوارم مخاطبین اصلی هم آن را دیده باشند.

امیر

خیلی از آدمها از دیدن واقعیت محض آن هم تا این حد غم انگیز و نا امید کننده، دوری می کنند اما باید بدانند که در گوشه و کنار تک تک ما هر روز این اتفاقات می افتد. مستند خوبی بود اما واقعیتی که به تصویر کشید بسیار تامل برانگیز و غمناک بود.

بن تبن

فیلم واقعا جالبیست که از درد و رنج حقیقی مردم حکایت دارد و زندگی مردم را از چندین بُعد بررسی می کند و به تصویر می کشد.

سهیلا

فیلم بسیار دردناک و تلخی بود مثل بسیاری از مشکلاتی که در ایران همه با آن مواجهیم. قشنگترین کار دست اندر کار های هنر همین است که از کنار این مشکلات ساده نمی گذرند. فعلا نه ما صاحب نفت مملکتمان هستیم و نه از پول فروشش که کجا می رود وخرج میشود با خبریم. آرزوی جهانی بدون جنگ وبدون فقر و بی عدالت دارم.

احمد

خیلی جالب بود وفیلمساز این فیلم واقعیت را به صحنه کشیده بود. وقتی زنی را دیدم که با تمام مشکلاتی که داشت، سخت تلاش می کرد، ناراحت شدم اما افتخار هم کردم که چنین زنانی در ایران هستند و به خانواده وفادار هستند. در آخر هم متاسفم برای این نظام که دم از عدالت میزند.

رفیق

مستند خیلی جالبی بود. واقعیت را به همه مردم ایران نشان داد تا مردم بفهمند کردها چه بر سرشان آمده و چقدر محرومند.

محمد

سال هاست که نظام با هوچی گری قوم کرد واقوام دیگر را سیاه نشان می دهد. مقصر خود ما هستیم که هیچ وقت برای شناخت واقعی ونحوه زندگی هم نوعان مان تلاش نکردیم.

یاسر

بسیارتکان دهنده بود، خصوصاً دیدن آن بانوی میانسال که بار می برد، بسیار تاثر انگیز بود. آدرس آن روستا کجاست وچگونه می شود کمکی کرد؟

سیامک

زوجی که در فیلم نشان داده می شوند که مرد چشمش مشکل دارد و زن از روی ناچاری کول بری می کند ،هم شهری های ما در مریوان بودند. متاسفانه زن و مرد در یک تصادف کشته می شوند و یکی از پسرهایشان هم که در آتش سوخت و فوت شد. خیلی از این افراد پیدا می شوند و هستند.

مهدی

متاسفم از اینکه برای معرفی فیلم شعار داده شده است. شکی نیست که مشکلات فراوان است و فیلم راوی این حقیقت اما وظیفه فیلم این است که به بیننده فرصت دهد تا خود بیندیشد و تصمیم بگیرد نه اینکه شعار تقسیم نفت بدهد. کاش کمی فنی فکر میکردید.از فیلمی که این تعداد اسپانسر دارد بعید نیست. از لحاظ فنی کار خوب بود اما چرا شعار. در تمامی دنیا برای معرفی فیلم به نام و موضوع آن اکتفا می کنند. نه شعار، فرصت تفکر را به بینندگان بدهید.

مَسی

متاسفانه این فیلمها داخل ایران اجازه پخش ندارند چون اینجا چیزی به اسم دموکراسی وجود نداره. پس انتظار ندارم مردم از حال هموطن خودشان باخبر بشوند و به جای اینکه ۱۰۰ کیلو طلا و۲ تن نقره برای کربلا بفرستند، فکر همسایه گرسنه خودشان باشند. این تنها جزئی از بذل و بخششهایی است که این ۳۴ سال به غیر ایرانیها شده. مردم ایران لطفا همسایه های خودتان را هم ببینید.

کامیار

به خدا قلبم دارد میترکد. دارم داغان میشوم. بابا ما روی دریایی از نفتیم. این جوانها چه گناهی کرده اند؟

چیمن

اینجا کردستان است. جایی که هیچ وقت رنگ امید و زندگی به خودش ندید.

آیت

فیلم در عین سادگی در شکل فیلمبرداری اش، با انداختن طرحی داستانی بر فیلم مستند، به گونه ای به یک فیلم مستند ویرایش شده دست یافته است، کار فیلمساز عالی بود.

آیدین

به خدا حق کردها این نیست. حیف این پسرهای خوش تیپ و خوش قد و بالا نیست که باید کولبری کنند؟ آن هم در کشوری که روی نفت خوابیده ؟

آنا

آدم را یاد فیلم 'زمانی برای مستی اسب ها' می انداخت. بدبختی یک سری از آدمها شده سوژه فیلمسازی برای بعضی دیگر.

علی

فوق العاده تاثیر گذار بود. طفلکی ها برای چهل پنجاه هزار تومن جانشان را به معنای واقعی کف دستشان می گذاشتند.

آرزو

در اوج هنری بودن، تلخ بود وحزن انگیز. درست از همان مرز، همان مسیر، یک ضریح میلیارد تومنی رد شد و رفت به عراق و از روی کول همین مردم که دارند زیر بار فقر وبیچارگی له میشوند.

قاسم

بسیار تکان دهنده بود. سهم اینها از نفت، فقط حمل آن روی دوششان است.

حسین

نمی دانم چه بگویم. واقعا خیلی تکان دهنده است. البته از این جور صحنه ها نه این که فقط نزدیکی مرزها باشد، دورتر از مرزها هم زیاد است. خیلی از مردم هستند که دارند، از گرسنگی می میرند.

یوسف

آیا بجای پول دادن به غزه و کشورهای امریکای جنوبی حق این مرز نشینها یک بیمارستان رایگان وچند مرکز کار آفرینی نیست؟

مصطفی

واقعا کسانی که تو ایران پول دارند، اگر میخواهند بروند مکه، بجای این که این پول را هدیه کنند به عربستان و روحانیون، بیایند این پول را به چند آدم فقیر کمک کنند، ثوابش بیشتر خواهد بود.

ایمان

ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺗﻮﻱ ﻣﻤﻠﻜﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﻟﺘﺶ ﻳﻜﻲ اﺯ ﭘﻮﻟﺪاﺭﺗﺮﻳﻦ ﺩﻭﻟﺘﻬﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ﻣﺮﺩﻣﺶ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺷﺶ ﻫﺰاﺭ ﺗﻮﻣاﻦ اﻳن طور ﺯﺟﺮ ﺑﻜﺸند، ﻳﺎ ﺑه ﺨﺎﻃﺮ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰاﺭ ﺗﻮﻣاﻦ ﭼﺸﻤﺸاﻥ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ.

فراز

واقعاً فوق العاده بود. من خودم کرد هستم و واقعاً از این که این مردم به این سختی زندگی می کنند بی خبر بودم.

نوید

همین مایی که کلی اظهار تاسف می کنیم، حاضر نیستیم اندکی از در آمدمان را صرف نیازمندهایی مثل این ها کنیم. میگوییم وظیفه دولت است، با اینکه می دانیم دولت کاری برای شان نمی کند.

قوام

فیلم علی رغم سادگی و مقداری پراکندگی بسیار عالی درد مرزنشینان ایران را به تصویر می کشد.

سونیا

در استان سیستان و بلوچستان هم مشابه چنین زندگی های دردناکی درجوار مرزها هست. از اینکه در این فیلم عمق فاجعه را به خوبی نشان دادید سپاسگزارم و ای کاش می شد به این عزیزان کمک کرد، ای کاش.

دانا

من خودم در مرز همین منطقه هستم . مشخص نیست این فیلم کی‌ سخته شده و قیمتها تغییر کرده اند ولی‌ وضع زندگی‌ مردم این منطقه متاسفانه تغییری نکرده و حتی بدتر هم شده است.

فریبا

متاسفانه یا خوشبختانه این مستند را دیدم و بقدری تاثیر منفی درما داشت که تا ساعتها درباره بدبختی مردمی که در این کشور نفت خیز زندگی میکنند، صحبت می کردیم. واقعا اشکمان در آمده بود که می دیدیم که این مردم با چه فلاکتی زندگی میکردند. خیلی متاثر کننده بود.

آیدین

هر وقت چهره نوجوان معصوم کرد فیلم را می بینم. دلم به درد می آید. به خدا حق ما این نیست.

جمال

فیلم خیلی جالب و تاثیر گذاری بود. گاهی آدم صحنه هایی را در زندگیش می بیند به خاطر زندگی که الان دارد، باید هزار بار شکر خدا را بکند. چون زندگی برای بعضی ها واقعاٌ سخت است.

بیژن

به نظر من قاچاق یک شیوه دزدی است. این افراد ثروت یک کشور را در قالب بنزین و نفت می دزدیدند. درباره یک دزد هم می شود به سادگی و با نشان دادن مشکلات و سختیهای زندگی اش، چهره ای معصوم و مظلوم و بی تقصیر نشان داد و دزدی اش را توجیه کرد. این فیلم هم اگر واقعاً می خواست بی طرفانه باشد. باید زندگی این فرد و انتخاب هایی که کرده بود تا به اینجا رسیده بود را نیز نشان می داد. این فیلم می خواست القا کند که شرایط و جبر باعث بروز این ناهنجاری ها می شود نه تصمیم خود فرد.

پوریا

در منطقه کردستان هیچ صنعت و هیچ اشتغالی وجود ندارد که مردم منطقه به آن کار و حرفه مشغول شوند وگرنه آنان مجبور نبودند برای کسب اندکی پول جان شان را در راه قاچاق به خطر بیندازند.

گلاره

به نظر من برای کل مناطق مرزی ایران، با شرایط امروز قاچاق از شیر مادر هم حلال تر است. تازه اینها خیلی شجاعند که این همه خطر را به جان می خرند. این از بی تدبیری دولت است.

حسین

بازی گرفتن از نابازیگران و هدایت آنان برای بازی در نقش خود، یکی از مولفه‌های مهم در ژانر مستندسازی واقع‌گرا محسوب می‌شود که «نیما سروستانی» نشان داد این موضوع مهم را بلد است.«روی مرز نومیدی» از مردمی می‌گوید که در شرایط سخت اقلیمی، از حداقل‌های معیشتی نیز محروم‌اند. کارگردان ضمن شکار تصاویری بکر و بدیع، آگاهانه از دست‌زدن به ترکیب واقعیت [و اداهای سورئالیستی]، پرهیز دارد. سروستانی مخاطب را به میان مردمی قانع در دلِ طبیعتی نامهربان می‌کشاند و با خود همراه می‌سازد. در لحظات پایانی، پیام فیلم توسط پیرمرد بیمار بیان می‌شود. او در قبرستان دستان خود را به سوی آسمان بلند می‌کند و می‌گوید: ما همه مبتلا به بیماری ناامیدی شدیم.

ملیکا

چرا هیچ کس یه اینها کمکی نمی کند؟ این خیلی بی عدالتی است که از یک طرف این همه پول دزدیده شود و از طرف دیگر یکی گیر یک مقدار پول نا چیز باشد.

ایمان

خیلی‌ غم انگیز بود. ما که کاری از دستمان بر نمی آید اما مسئولین به این مردم مدیون هستند. حق نیست یک کشور این همه ثروت داشته باشد اما مردمش با این سختی زندگی‌ کنند.

کامبیز

البته انتخاب کردن در بعضی مواقع اختیاری نیست . بلکه اجباری است و در شهر های مرزی که هیچگونه صنعت و کسب و کاری وجود ندارد اعمال چنین کارهایی دور از انتظار نیست و در این کشور پهناور و عریض باید افرادی وجود داشته باشند تا درد مردم را نه فقط به گوش مسئولین بلکه به تک تک هموطنان برسانند.

اکبر

وقتی که آن مرد در مطب، با دو دستش با پزشک دست داد و مهربانانه گفت نوکرتم دلم آتش گرفت.

لاله

خیلی دردناک است که هر روز از کنار همچنین آدمهایی به سادگی‌ رد می شویم، بدون این که از درد آنها خبر داشته باشیم. فیلم فوق‌العاده بود. من که به قدری تحت تاثیر قرار گرفتم که از اول تا آخر فیلم گریه کردم.

مرتضی

فوق‌العاده بود . امیدوارم همهٔ مرز نشین ها بتوانند روزی طعم خوش زندگی ‌را هم بچشند.

فردین

من خودم زندگی این جور افراد را از نزدیک دیده ام، باور کنید این را که دیدید بسیار کمتر از واقعیتی است که هر چند وقت یک بار دراین مناطق روی می دهد. شما نمی دانید که چه فحاشی ها و هتک حرمت هایی به این بیچاره ها می شود.

دینا

آقای سروستانی خیلی خوب با احساسات بیننده بازی میکند و آن را تحت تاثیرهیجانات عاطفی قرار می دهد. این تکنیک و مهارت ایشان را می شود در تمام کارهاشان دید.

سیروس

آقای سروستانی اشک مردم را درآورد. باید پذیرفت که این قسمت کوچکی از زندگی مرزنشینان کشورماست ، آن دسته از هموطنانی که بین سالهای ۶۰ الی ۶۵ درآن منطقه خدمت سربازی را انجام می دادند به یاد دارند که این مردم ازهمان سالهای دور برای تامین حداقل نیازهای خانواده دست به قاچاق اجناس می زنند که نمی شود، اسم آن را دزدی گذاشت.

محمد

بدتر از این ها، آن بیچاره هایی هستند که در جنوب توی دریا مجبور به این کار می شوند.

زهره

خیلی تأسف آور است. این را باید آنهایی ببینند که پول مملکت را می فرستند سوریه و لبنان و فلسطین، آن وقت مردم خودمان برای ۵۰۰ تومان پیش هر کسی باید خودشان را کوچک کنند.

حسام

ممنون و سپاس گزارم از ساخت و پخش این فیلم. دلمان خوش شد که حداقل چند نفر به فکر مردم ناحیه من هم هستند.

علی

من نمی توانم به این مستند دوباره نگاه کنم. دلم به حال خودم و تمام هم زبانهای کردم می سوزد. این عین تبعیض است و واقعا باید کسانی که طرفدار این وضعیت هستند، این فیلم را ببینند. وجدان بیدار به فریاد در می آید.

فرزام

صحنه ی خواستگاری یک تراژدی تمام عیار بود. در مملکتی زندگی می کنیم که جزو دارندگان بزرگترین منابع طبیعی از جمله نفت و گاز است ولی به خاطر خودکامه گی های بعضی ها، هنوز فقر دارد بیداد می کند.

حمید

خیلی زیبا ودر عین حال دردناک بود. ملتی که روی نفت نشسته اند، چگونه یک گالن نفت را باید کیلومترها روی دوش خود حمل کنند.

هیوا

وضعیت در تمام شهرهاى مرزى کردستان ایران به همین شکل است وفقر در این مناطق بیداد می کند و دولت هیچ کمکى به این مناطق نمى کند .

رضا

متاسفانه این یکی از سیاست های داخلی دولتمردان ایران است که تمامی مناطق مرزی ایران را که از طوایف گوناگون می باشند در فقر نگه دارند تا شورش و اعلام استقلال نکنند. متاسفانه دقیقا همین وضعیت در مناطق مرزی شرقی-جنوبی و شمالی کشور در جریان است

مژده

آن قسمت فیلم که سرباز به اینها گیر می داد و اینها به او رشوه می دادند خیلی مصنوعی بود. این قضیه هم که مادر در فیلم دائم تکرار می کرد که ما خیلی فقیریم، بازهم از مستند بودنش کم می کرد. فقیرهایی که کار می کنند که دائم نمی گویند 'ما فقیریم، ما فقیریم'. اقلاً برای من غیرآشنا بود.

ریبوار

شما که در تلویزیون این صحنه ها را به صورت فیلم نگاه کردید، این قدر ناراحت شدید. ما که هر روز از نزدیک زندگی این زحمتکشان را می بینیم باید چه قدر ناراحت شویم؟

کیهان

شمشیر فقر با سیاست برنده تر می شود. امیدوارم مشکلات مردم پاک وغیور کُرد مرتفع شود. البته این گوشه ای بسیار کوچک از ظلم وستم برملت کُرد بود.

علی

من خودم کُرد هستم. بدترین صحنه فیلم، لحظه پایانی فیلم بود که شاهو غم از نگاهش می بارید. غمی ناشی ازاین که خودش می داند هیچ سهمی از این دنیا ندارد به جز بدبختی. خیلی ها مقصرند. بسیاری هم تو همین کردستان توسط رنج این عزیزانم به ثروتهای میلیاردی رسیدند. تا بوده همیشه ظالمان مظلومان را پله ترقی خود کردند.

ساسان

ممنون از سازنده فیلم که به زیبایی درد ها و سختی های کول بر های کرد را به نمایش کشید.

مصطفی

دولت ها عمدا در شهرهای مرزی ایجاد شغل نمی کنند. استان بوشهر بزرگترین تولید کننده گاز و نفت در ایران است. خیلی از جوانهایش بیکارند و رو به قاچاق کالا و سوخت می آورند. .شرکتهای زیادی در این استان هستند که اغلب کارمندها و کارگران آنها تهرانی یا اصفهانی هستند.

مهرنوش

قصه پر غُصه نسلى که کودکی نکرده بزرگ می شوند و جوانی نکرده پیر.

داستانی درباره ' فقر، امید، مرگ و زندگى'. حوصله کارگردان فیلم در کار فصول مختلف، قابل تقدیر است. این فیلم ، فیلمی است برای تمام فصول.

افسون

خیلی تکان دهنده و مکرر و زندگی مردمی نجیب در همه ی جاهای فراموش شده ی ایران مان است که ما فراموش شان کرده ایم. چرا مثل خیلی از کشورها از پیله ی سکوت و بی حرکتی بیرون نمی آییم و حقوق مان و حقوق شان را نمی گیریم؟

حسن

ارزش چند بار دیدن را دارد. امیدوارم با همکاری ایران و عراق و ترکیه فکری برای معیشت و زندگی این دسته افراد بشود.

میثم

فیلم را دیدم و متاثر شدم. آرزو کردم ای کاش پزشک بودم و می توانستم کاری انجام بدهم نه فقط برای این زن و مرد بیمار بلکه برای همه تهی دستان. به آن سرباز با غیرت هم که گذاشت آن دونفر بروند آفرین می گویم.

امید

هیچکس نمی پرسد که چرا اینها برای پول در آوردن این راه سخت را انتخاب کرده اند. هنوز به جای برطرف کردن علت، سراغ دستگیری و از بین بردن معلول هستند.

نصیبه

این فیلم را باید آن قدر نشان داد که همه ببینند. مردم مملکت ما، به ویژه کردها باید ببینند که در چه اوضاع فلاکت باری زنده هستند.

حسین پور

ازدیدن فیلم 'درمرز ناامیدی' بسیار ناراحت شدم .ازاین موارد درمملکت ما کم نیست.همه ما مسئول رفع این همه ظلم هستیم.

سرور

بی نهایت غمگین شدم.می خواستم بدانم آیا می شود به نحوی به این افراد کمک مالی کرد؟ شاید این طوری فقط بتوانیم دل خودمان را کمی آرام کنیم.

مهدی

سخت و دردناک است که انسان این همه درد و رنج را ببیند و بگوید 'خوب بود' اما چه کاری از ما برمی آید جز دیدن و حسرت خوردن؟ این همه نیروی انسانی بیکار؟ این همه سرمایه های انسانی که با کمی آموزش می توانند شهر و کشوری را آباد کنند؟

غلام رضا

من یک مخاطب آماتورهستم ولی فیلمهای مستند را خوب می فهمم، برداشتی که بالشخصه ازاین مستند داشتم، آه وافسوس خوردن بحال بخش زیادی ازجامعه ماست، ‏

که بی عدالتی کمر آنها را زیر بارخود شکسته. ناخودآگاه به یاد شعربابا طاهر افتادم که گفته:

اگردستم رسد برچرخ گردون، به اوگوییم که این چون است و آن چون.

رضا

بسیار عالى و تکان دهنده و در عین حال بیانگر واقیعت هاى مرز نشینان ایران بود. چه کُرد و چه بلوچ و دیگران که در مناطق مرزى زندگى مى کنند. در قسمتى از فیلم که مأمور دلش از دیدن آن زن و پسرش به رحم مى آید، و اجازه به آنها می دهد که به راهشان ادامه بدهند، تنها اشکال فیلم بود چون چنین مامورانى تو ایران وجود ندارند و به خاطر پست و مقام خودشان چنین کارى را نمى کنند. من که خودم یک کُرد هستم، تا حالا چنین چیزی ندیدم. امیدوارم ایران جایی باشد که در آن نان مهمتر از جان انسانها نباشد.

شیرزاد

من کلی‌ تحت تاثیر قرار گرفتم و حتی برای آن خانمی که از روی ناچاری آن وزن سنگین را حمل می کرد. لحظاتی گریه کردم .چه پدر مادر گرفتار و مظلومی بودند که فرزند نوجوانشان را از دست داده بودند.

چه حیف از جوان رعنا و با غیرتی‌ که وقتی‌ به خواستگاری دختر مورد علاقه اش می رود، به خاطر نگرانیهای خانواده دختر پس زده می شود.

یکی‌ از دوستانم که پسر جوان و ورزیده ای هم است، لپ‌تاپ سه چهار کیلوگرمی خود را با یک لپ تاپ کمی سبکتر عوض کرد و دلیلش هم این بود که می گفت وزنش سنگین است و نمی تواند روزی ۱۰۰ متر تا خانه شانآن را حمل کند. مقایسه کنیدمشکل این دوستم را با مشکل آن مادرکه گالن بنزین روی دوشش حمل می کرد.

مهدی

شخصیتهای ساده فیلم و نماهای درشت استفاده شده در هنگام جابه جایی نفت ، بسیار تاثیر گزار بودند.

مهدی از بوشهر

من به عنوان یک بیننده که چیزی از سینما نمی داند، خیلی تحت تاثیر مستند 'روی مرز ناامیدی' قرارگرفتم، زندگی زجر آور این دسته از هموطنان کُردم واقعا دردناک است. زجر کوله بری و ترس از مین و نیروی انتظامی و سپاه یک طرف و زجر تبعیض در یک کشور از طرف دیگر. درحالی که کانتینر های قاچاق تحت حمایت سپاه آزادانه از مرزها به تهران می رسند خیلی دردناک است که یک کول بر به خاطر دو گالن بنزین به ضرب گلوله سپاه کشته شود.

سمکو از هلند

به نظر من مستند 'روی مرز نومیدی' بسیار زیبا و اثرگذار بود. بدون امکانات زیاد، اما بسیار خوش ساخت و با محتوا بود.

محمد

من فیلم را دیدم. واقعا داشت حرف دل من را می زد. من هم برای تامین هزینه دانشگاهم به کولبری می رفتم ولی آن هم۲ -۳ سالی است که بسته شده است. واقعا زندگی اینجا خیلی مشکل است.

وفی

توضیحی که شما در پایان به این فیلم اضافه کردید این بود: مبارزه با فقر از طریق قاچاق. البته گویا بود اما برای دستان این مردم خیلی‌ کم بود. باید بگویم این فیلم خیلی‌ زیاد تاثیر گذار بود. من می‌خواهم اعتراف کنم که با دیدن این فیلم دلم می‌خواهد که از هر راهی‌ به مردم نازنین این قصه‌ها کمک کنم. قصه‌های بیشماری از فقر.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات

به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
پنجشنبه

۲۱:۰۰

۲۱:۰۰

۲۱:۳۰

۱۷:۳۰

تکرار جمعه

۱۱:۰۰

۱۱:۰۰

۱۱:۳۰

۰۷:۳۰

تکرار جمعه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار شنبه

۱۳:۰۰

۱۳:۰۰

۱۳:۳۰

۰۸:۳۰

تکرارچهارشنبه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار پنج شنبه

۱۶:۰۰

۱۶:۰۰

۱۶:۳۰

۱۱:۴۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

[an error occurred while processing this directive]

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.