"پرده بزرگ" و دغدغه‌های یک منتقد سینما؛ مروری بر یک کتاب تازه سینمایی

به روز شده:  16:59 گرينويچ - شنبه 15 دسامبر 2012 - 25 آذر 1391

تصویر جلد کتاب 'پرده بزرگ؛ داستان فیلم ها و آنچه با ما کردند'

میان اهالی جدی سینما و آنها که در نقد فیلم فارغ از "ریویو"های کوتاه، به دنبال تحلیل های جدی تری می گردند، دیوید تامسون منتقد انگلیسی- که این روزها در سانفرانسیکو زندگی می کند - جایگاه ویژه و متمایزی دارد و پس از مرگ رابین وود در سال ۲۰۰۹، شاید شناخته شده ترین چهره زنده نقد و تحلیل جدی سینماست. به تازگی کتاب "پرده بزرگ؛ داستان فیلم ها و آنچه با ما کردند" به قلم او منتشر شده است.

زندگینامه جنجالی سینماگران

شهرت تامسون با کتاب جنجالی اش با نام "دایره المعارف زندگینامه ای سینما"- که اولین بار در سال ۱۹۷۵ منتشر شد- شکل گرفت؛ کتابی که شخصیت های شناخته شده و مهم سینما را از ابتدا تا به آن روز پوشش می داد و بیش از آن که وفادار به سنت همیشگی در قبال دادن اطلاعات درباره اشخاص باشد، نوعی نگاه شخصی و نامتعارف به آثار سینماگران را بازتاب می داد که در آن، نویسنده بدون تعارفات و مصلحت اندیشی های معمول، نظر و نگاهش را در میان اطلاعات مربوط به شخص ارائه می کرد؛ که گاه نظر بسیار تندی هم بود (مثلاً درباره تارکوفسکی و کوبریک).

نیکول افسانه ای

تامسون اما طی دهه اخیر از همیشه فعال تر بود و چند کتاب خواندنی عرضه کرد. یکی از آنها کتاب قطور سیصد صفحه ای درباره نیکول کیدمن، ستاره سینما، بود که برخی از آن به عنوان کارت پستالی عاشقانه از سوی یک عاشق برای معشوق یاد کردند. اما تامسون در مقدمه کتاب اش ابایی نداشت که خود را عاشق کیدمن معرفی کند: «در هر حال موضوع این کتاب نیکول کیدمن است و من باید فوراً اذعان کنم که بله، من نیکول کیدمن را دوست دارم. مردم گاهی چپ چپ نگاهم می کنند و می پرسند: عاشقشی؟ و جواب من روشن است: بله، البته که عاشقشم!»

اما اشاره آشکار تامسون به علاقه اش به کیدمن، در بحث جدی و اساسی او درباره ارتباط مخاطب با بازیگر روی پرده و دنیای توهم و تخیل معنا می یابد. تامسون در اولین فصل کتاب - که مهمترین و بهترین بخش اش هم هست و رنگ و بوی نوشته های آشنا و دوست داشتنی او را دارد- دیدگاه تازه ای را نسبت به سینما عرضه می کند. او می نویسد که بعد از شش دهه زندگی با سینما، به این نتیجه رسیده که سینما بد فهمیده شده و جدا از تعریف های نسبتاً قابل احترامش به عنوان سرگرمی، صنعت، هنر و ماشین قصه گویی،" فیلم یک رویاست ، یک خوابگردی، جلسه احضار ارواح که ما با اشباح محشور می شویم."

تامسون به زیبایی توضیح می دهد که دوست داشتن سینما، چیزی جز ادامه دنیاها و رویاهای کودکی مان نیست. از این منظر عشق های ملموس یک پسر بچه به ستارگان سینما، چطور در ما ادامه می یابد و با ما باقی می ماند. تامسون خود را از این دنیای کودکی تبعید نمی کند و بی محابا آن را می پذیرد. او از "غریبه" بودن تماشاچی می گوید؛ غریبه ای که با ستاره روی پرده آشنا نیست ، او در تاریکی است و زیبایی ستاره در روشنایی، اما ستاره در رویا و تخیل تماشاگر- و شاید خصوصی ترین لحظه های او- باقی می ماند.

هزار فیلم تامسون

تامسون حاصل چندین دهه تماشای فیلم را در کتابی خلاصه کرد با عنوان: "... را دیده اید؟ معرفی شخصی هزار فیلم".

همان طور که از عنوان فیلم برمی آید کتاب باز ویژگی خاص نوشته های تامسون را دارد: شخصی بودن و تاکید بر نگاه و دنیای نویسنده.

با آن که کتاب کمی مغشوش به نظر می رسد و متن مربوط به فیلم ها ساختار یکدستی ندارد (در برخی خلاصه داستان به صورت مفصل آمده، در برخی تنها در حد یک اشاره کوتاه، برخی از متن ها بسیار اطلاعاتی هستند و برخی دیگر تحلیلی، و ...)، با این حال نوع نگاه خاص و اصیل تامسون، کتاب را خواندنی کرده است: شرح فیلم ها پر است از نکات جالب و خواندنی درباره کلاسیک های سینما به اضافه - گاه متاسفانه انگشت شمار- تحلیل های درخشان از نوع دیوید تامسونی و نثر زیبا و رک و صریح نویسنده و بالاخره شوخی ها و متلک های خاص خودش.

بنابر این اگر جزو کسانی باشید که غالب فیلم های کوبریک را تنها مختص شبه روشنفکران از راه رسیده نا آشنا با سینما بدانید، ذوق زده می شوید از خواندن متلک دیوید تامسون درباره کوبریک: "مردی که همه چیز را درباره فیلمسازی می دانست، اما نه به اندازه کافی درباره زندگی، عشق و سکس"! یا به شوق می آئید وقتی که تامسون هوشمندانه به شباهت "لولا مونتس" ماکس افولس به "زندگی اوهارو"ی میزوگوچی اشاره می کند؛ یا وقتی درباره پرسونا"ی برگمان، عطای خواننده عادی را به لقایش می بخشد و شروع می کند به تحلیل درباره "بازیگر شدن" پرستار در مقابل بازیگری که سکوت اختیار کرده؛ یا اشاره رک و صریحش درباره اهمیت "سرگیجه" هیچکاک: "اگر این فیلم روی شما کار کرد، شما مخلوق سینما هستید." (با این معنای تلویحی که اگر این فیلم را نمی فهمید، مرخصید!)

نوستالژی پرده بزرگ

جلد "... را دیده اید؟" یکی دیگر از کتاب های دیوید تامسون

هر چند تامسون در مقدمه کتاب "... را دیده اید؟ معرفی شخصی هزار فیلم" نوشته بود که پس از زندگینامه شخصیت های سینما از خلق یک کتاب قطور دیگر ابا داشته و به اصرار ناشر این کتاب حجیم درباره هزار فیلم را نوشته، اما ظاهراً موفقیت آن کتاب، تامسون را به وجد آورده تا یک کتاب قطور دیگر بنویسد و باز به نوستالژی همیشگی اش درباره پرده بزرگ سینما باز گردد:

"پرده بزرگ؛ داستان فیلم ها و آنچه با ما کردند" در ششصد صفحه که به تازگی توسط انتشارات آلن لین (وابسته به انتشارات پنگوئن) به چاپ رسیده است.

"پرده بزرگ" ادامه منطقی هزار فیلم تامسون و حتی کتاب نیکول کیدمن اوست؛ با تاکید بر همان مبانی و نکات اساسی: این که سینما ادامه منطقی رویاهای کودکی ماست، نوستالژی پرده های بزرگ و خطر از بین رفتن رویای جمعی و جست و جوی خوشبختی ما در اتاق های تاریک (که این روزها با تلویزیون و رایانه و غیره روز به روز کمتر و کمتر می شود) و تحلیل سینما از زاویه چشم چرانی که مبنای تحلیل دیوید تامسون است.

نویسنده با اشاره به عکس های ادوارد مای بریج در دهه ۱۸۶۰ آغاز می کند: اولین کسی که از بدن برهنه خود عکس گرفت.

تامسون این عکس ها را به صحنه برهنگی نیکول کیدمن و جود لاو و عشقبازی آنها در فیلم کوهستان سرد پیوند می زند تا مفهوم چشم چرانی و ریشه اصلی علاقه ما به دیدن همه چیز را بیان کند: " ادوارد مای بریج یک خالق، یک مخترع و یک رویابین بود و تقریبا هر عکسی که گرفت بی درنگ فریاد درونی ما را برآورد که وای نگاه کن! این چیزی است که این کتاب با آن آغاز می شود: ما دوست داریم که نگاه کنیم و در نگاه کردنمان چیزی را که دوست داریم پیدا می کنیم، یا چیزی را که از آن می ترسیم: نقشی از بیم و هوس.»

اما کتاب تازه تامسون ترکیب غریبی است از همه چیز که می توان آن را تاریخ سینما نامید. البته "پرده بزرگ" به هیچ وجه نسبتی با تاریخ نگاری های معمول سینما و بررسی سال به سال وقایع سینمایی ندارد، اما در عین حال وجه شخصی ای از تاریخ نگاری است که فیلم های مهم و تاثیر گذار را در بستر سینمایی، تاریخی و تاثیرش بر اجتماع و زندگی ما بررسی می کند و نویسنده در پایان آن را بیش از تاریخ نگاری، یک رمان می نامد.

در واقع ما با کتاب متفاوتی روبرو هستیم که تاریخ سینما هست، اما به روایت کاملاً شخصی و با حذف آگاهانه بخش هایی از آن و تاکید بر بخش هایی دیگر: «این کتاب کوششی برای یک نگاه تاریخی است اما خیلی چیزها را کنار می گذارد و بعضی وقت ها به حاشیه می رود.... پس این کتاب اطلاعات زیاد و عناوین فیلم بسیاری دارد، فیلم های زیادی که ممکن است بخواهید ببینید یا دوباره تماشا کنید. اما شخصی است و صیقل یافته و تلاش دارد از راز طبیعت سینما و شکلی که به رویاهای ما کمک می کند، پرده برداری کند.»

تامسون در بخش های مختلف که هر کدام عنوان های کاملاً متفاوت و بی ارتباطی دارند ("شکل کم ارزشی از سرگرمی" تا "فرانسه") به بحث درباره فیلم ها و فیلمسازان مختلف در دوره های گوناگون می پردازد و در این راه چهره های به زعم او مهمتر را با اشاره کوتاه به تاریخ تولد و زندگی آنها پی می گیرد.

در بخش اول یعنی دوران آغاز سینما، چاپلین، کیتن، گریفیث، مایر و مری پیکفورد را چهره های اصلی"دوران طلایی سینما" می خواند و مفصل به هر کدام می پردازد. "طلوع" مورنائو یک فصل را به خودش اختصاص می دهد و سینمای صامت شوروی و سینمای آلمان در دوران صامت و پیش از جنگ دوم جهانی، به طور مفصل مورد بررسی قرار می گیرند.

هالیوود دهه سی از خلال فیلم های فون اشترنبرگ و فرانک کاپرا واشکافی می شود و ژان رنوار و سینمای فرانسه هر کدام یک بخش جداگانه را به خود اختصاص می دهند. فیلم نوآر، سینمای ایتالیا، هوارد هاکس و "برخورد کوتاه" ساخته دیوید لین هم کدام بخش های مخصوص به خود را دارند.

اما فصل دوم با عنوان "غروب و تغییر"، حتی زیرعنوان های کوچک تر هم ندارد و همه یادداشت های مختلف تامسون را درباره فیلم ها و فیلسمازان دهه پنجاه به بعد در کنار هم قرار می دهد. در واقع کتاب شاید مشکل اصلی کتاب هزار فیلم را باز تکرار می کند و این بار به شکلی حادتر: تامسون به هیچ وجه خود را مقید به دسته بندی و نظم دادن نوشته هایش نمی کند و گویی که انگار- بی حوصله- همه یادداشتهایش را کنار هم می گذارد.

هر چند غالب این یادداشت ها جذاب اند و ضمن در اختیار قرار دادن اطلاعات، معمولاً از تحلیل هم عاری نیستند، اما در نهایت بی نظمی آنها آزارنده است. ما نمی فهمیم که چرا در میانه فصل فرانسه، یکدفعه به طور مفصل درباره "مصائب ژاندارک" کارل تئودور دره یر حرف زده می شود(تولید شدن این فیلم در فرانسه دلیل مناسبی برای فراموش کردن نبوغ این فیلمساز دانمارکی نیست) یا چرا در میانه تحلیل "سرگیجه" هیچکاک، ناگهان چند داستان مفصل دیگر به میان کشیده می شود و نویسنده بارها و بارها تحلیل اش را می گسلد تا درباره چیزی حاشیه ای به طور مفصل حرف بزند.

این پراکندگی به قدری است که در میانه نوشته گاه به جمله هایی این چنین هم برمی خوریم: «مورد دیگری از سینمای انگلستان را فراموش نکرده ام؟» شاید همین آشفتگی هاست که باعث می شود نویسنده حواس اش نباشد که در تمام کتاب تنها چند خط درباره فدریکو فلینی، یکی از بزرگ ترین سینماگران تاریخ، حرف زده یا این که چه تعداد اغراق آمیزی نقل قول از پالین کیل آورده؛ گویی که منتقدان دیگر چندان ارزشی نداشته اند.

هر چند تامسون در این کتاب سعی دارد برخلاف گذشته، به فیلم های دهه های اخیر توجه بیشتری نشان دهد ( و از این رو مفصل درباره اسپیلبرگ و تارانتینو و لینچ حرف می زند)، اما با این حال در ادامه مشکل کتاب قبلی، با منتقدی روبرو هستیم که آنقدر غرق در سینمای کلاسیک است که احتمالاً بسیاری از شاهکارهای این سال ها را ندیده- یا اگر دیده- به آنها توجهی نمی کند. راستش این که، نمی توان درباره "تاریخ سینما" ( و اصلاً "سینما") حرف زد و فیلمسازان کم نظیری چون کیم کی دوک، وونگ کار وای، ژانگ ئیمو و چن کایگه را فراموش کرد؛ سینماگرانی که نامشان حتی یک بار هم در این کتاب های تازه تامسون نیامده است.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.