آرا گولر؛ عکاس اسطوره‌ای استانبول

به روز شده:  19:28 گرينويچ - سه شنبه 18 دسامبر 2012 - 28 آذر 1391

آرا گولر را به نام "عکاس استانبول" می‌شناسند. عکس‌های گولر تصویر این شهر را، آن طور که در دهه ۵۰ تا ۷۰ بود، در تاریخ ثبت کرده‌اند. اورهان پاموک برنده جایزه نوبل، تصویرسازی رمان خود "استانبول" را با عکس‌های او انجام داد.

شصت سال پیش و در سال ۱۹۵۲، او اولین گزارش تصویری خود را با موضوع ماهیگیرهای محله کومکاپی استانبول، در یک روزنامه ارمنی زبان منتشر کرد.

گولر که حالا ۸۴ سال دارد، از اواخر دهه ۵۰ همکاری خود با آژانس مگنوم فوتوز را آغاز کرد و خبرنگار مجله های تایم و لایف در ترکیه هم بود. کارهای او در موزه های بسیاری در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است.

سال‌ها بود که می‌خواستم با گولر مصاحبه کنم. ولی هر بار که به استانبول سفر می کردم، گولر در خانه ییلاقی خود بود و یک بار هم گفتند که او بیمار است و نمی‌تواند با من ملاقات کند.

بالاخره، در یک روز گرم ماه اکتبر، همدیگر را در کافه خودش ملاقات کردیم: "کافه آرا" که در محله پرشور استقلال، در چند قدمی میدان تقسیم قرار دارد.

کافه پرطرفداری است؛ میز و صندلی هایش تا لب خیابان چیده شده و عکس‌های بزرگ گولر دیوارهای خانه‌های اطراف را پوشانده است.

گولر وارد شد و به عصایش تکیه داد.

من با او به زبان ارمنی مصاحبه کردم، ولی وقتی دوستانش وارد کافه شدند متوجه زبان‌های ترکی، انگلیسی، فرانسوی و یونانی شدم.

این برخوردها در استانبول یک جو بین‌المللی بوجود آورده است.

گولر می‌گوید: "به من می‌گویند عکاس استانبول، ولی من شهروند جهانم. من عکاس جهان هستم."

پیروزی در جنگ با شوروی

گولر در دهه ۵۰ از چهره بسیاری از مشاهیر جهان عکاسی کرد، از جمله وینستون چرچیل، ایندیرا گاندی، ماریا کالاس، آلفرد هیچکاک، مارک شاگال، سالوادور دالی و پابلو پیکاسو.

او برای عکاسی از آهنگساز معروف ارمنی، آرام خاچاطوریان، به مسکو رفت.

""حالا می‌دانستم که چطور باید در جنگ با شوروی پیروز شد، احتیاجی به بمب اتم نیست. فقط کافی است دو تا لامپ ۸۰۰ وات روشن کنید تا شوروی سقوط کند.""

آرا گولر

گولر می‌گوید: "وقتی که به آپارتمانش وارد شدم، متوجه شدم که ما نمی توانیم با یکدیگر صحبت کنیم. آرام خاچاطوریان نه ارمنی صحبت می‌کند و نه انگلیسی یا فرانسه."

گولر مانند همه ارامنه ترکیه، به زبان ارمنی غربی صحبت می‌کند که با زبان ارمنی شرقی، که در خود ارمنستان بکار می‌رود، بسیار متفاوت است.

او در ادامه می‌گوید: "نمی‌توان در سکوت پرتره یک نفر را گرفت. من و خاچاطوریان نمی توانستیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم، چون اصلاً زبان مشترکی نداشتیم. به او گفتم که پشت پیانو بنشیند. او این کار را کردی، ولی طوری ژست می‌گرفت که انگار سال ۱۹۰۵ است. راستش را بخواهید، در شوروی از هر کس که عکس گرفتم، ژست‌های قدیمی (مثل همان سال ۱۹۰۵) می‌گرفت."

گولر احساس کرد که مدلش احتیاج دارد راحت باشد و به دوربین توجهی نکند.

برای همین، عکاس تصمیم گرفت تا اندکی به آهنگساز استراحت بدهد تا خودش نور را تنظیم کند. او لامپ های استودیویی خود را به همراه آورده بود.

گولر می‌گوید: "دو تا لامپ برداشتم. یک لامپ ۸۰۰ وات برای نور از جلو و یک ۸۰۰ وات دیگر برای نور از پشت. لامپ ها را تنظیم کردم و دوشاخه را به برق زدم... و همه چراغ ها خاموش شد."

"در زدم و وارد شدم. دالی ایستاده بود و با عصبانیت به من خیره شده بود. ناگهان به عجله به سمت من آمد و وقتی متوقف شد، عملاً دماغ به دماغ یکدیگر ایستاده بودیم. فکر کن، من و سالوادور دالی، دماغ به دماغ یکدیگر.""

آرا گولر

او غافلگیر شده بود."چراغ های کل خانه خاموش شد. از پنجره بیرون را نگاه کردیم، برق همه محله رفته بود."

گولر لبخند می‌زند و می‌گوید: "حالا می‌دانستم که چطور باید در جنگ با شوروی پیروز شد، احتیاجی به بمب اتم نیست. فقط کافی است دو تا لامپ ۸۰۰ وات روشن کنید تا شوروی سقوط کند."

گولر و خاچاطوریان گرفتار تاریکی شده بودند.

"نه می توانستیم با یکدیگر صحبت کنیم، نه من می‌توانستم از او در تاریکی عکسی بگیرم، برای همین در سکوت منتظر ماندیم."

برای اینکه زمان زودتر بگذرد، خاچاطوریان گولر را دعوت به صرف عصرانه کرد.

گولر می گوید: "به آشپزخانه رفتیم و آرام خاچاطوریان در آن تاریکی حتی نمی‌توانست کتری را روی اجاق بگذارد. کمی نان و پنیر داشت، برای همین در تاریکی به یکدیگر نگاه می‌کردیم و بدون اینکه با هم حرفی بزنیم نان و پنیر می خوردیم. در مجموع شاید این بدترین گزارشی بود که در عمرم تهیه کردم."

سالوادور دالی و فرمول قیر

گولر از طرف مجله لایف مأمور شد تا برای عکاسی از سالوادور دالی، یکی از مشهورترین هنرمندان قرن بیستم، به پاریس سفر کند.

گولر اینطور به یاد می‌آورد: "در پاریس، دالی ساکن هتل موریس در خیابان ریولی بود. هتل بزرگ و گران قیمتی است و دالی یک سوئیت بزرگ در آنجا اجاره کرده بود. اتاق ۱۰۱ بود."

بالاخره گولر موفق می‌شود تا با دالی یک قرار ملاقات بگذارد و راهی هتل می‌شود.

گولر می‌گوید: "در زدم و وارد شدم. دالی ایستاده بود و با عصبانیت به من خیره شده بود. ناگهان به عجله به سمت من آمد و وقتی متوقف شد، عملاً دماغ به دماغ یکدیگر ایستاده بودیم. فکر کن، من و سالوادور دالی، دماغ به دماغ یکدیگر."

دالی می‌پرسد: "چرا می‌خواهی از من عکس بگیری؟"

گولر پاسخ می‌دهد: "چون آدم معروفی هستی."

دالی می‌گوید: "قبول، ۱۰ دقیقه ژست می‌گیرم و هزینه اش برای شما می‌شود ۲۵ هزار دلار." این غیرممکن بود. گولر دست کم یک ساعت وقت لازم داشت تا بتواند عکس خوبی بگیرد و گذشته از آن، اصلاً چنین پولی هم نداشت.

گولر می گوید: "پول نقد همراهم ندارم. بهتر است بروم و بیاورم."

ولی این تازه شروع ماجرا بود. گولر موفق شد که دالی را راضی کند، ولی تا وسایل خود را تنظیم کرد، دالی شروع کرد به راه رفتن، و عکس گرفتن از او غیرممکن شد.

گولر می گوید:"با دوربین ور می‌رفت. داشت فضایی سوررئال درست می‌کرد. برای عکس این کار را نمی‌کرد، او همیشه در زندگی روزمره اش به دنبال پیدا کردن عناصری از سوررئالیسم بود."

پروژه به نظر رو به شکست بود. یک ماه بدون هیچ نتیجه‌ای گذشت. بالاخره گولر از کوره در رفت و به دالی گفت: "یا بالاخره عکس‌ها را درست می‌گیریم، یا می‌روم." دالی قبول کرد.

گولر این‌طور به یاد می‌آورد: "صبح روز بعد آمدم، ولی سه خبرنگار فرانسوی در اتاق او بودند."

او از دالی می‌پرسد: "این ها اینجا چکار می‌کنند؟ من جلوی چشم این‌ها کار نمی‌کنم. باید انتخاب کنی: یا من، یا این‌ها."

دالی گفت: "قبول، می‌فرستمشان بروند."

گولر می‌گوید: "خیلی عصبانی بودم. اخم کردم و به گوشه اتاق رفتم."

پاموک

پاموک می گوید"هر بار که به جزئیات عکس‌های گولر از استانبول نگاه می‌کنم، می‌خواهم به پشت میزم بدوم و درباره این شهر چیزی بنویسم."

دالی جلوی خبرنگارها رفت، به آن‌ها نگاه کرد و گفت: "شما فرمول شیمیایی قیر را می‌دانید؟"

البته که آن‌ها نمی‌دانستند.

دالی با صدای بلند یک فرمول دراز شیمیایی را گفت.

خبرنگارها سرشان را تکان دادند.

دالی گفت: "ببینید اگر من عصایم را در یک استخر پر از قیر فرو کنم، ۲۵ هزار دلار خرج بر می‌دارد."

سپس با انگشت به یکی از خبرنگارها اشاره کرد و گفت: "و اگر تو را با عصایم سوراخ کنم، همه می‌گویند که تو یک احمقی. فهمیدی؟"

آن‌ها سر تکان دادند.

دالی گفت: "خب، پس اگر فهمیدید، بروید و هر چیزی را که فهمیدید بنویسید."

مصاحبه به این شکل تمام شد و بالاخره گولر موفق شد تا عکس‌هایش از سالوادور دالی را بگیرد.

استانبول

گولر در یک خانواده ارمنی در استانبول متولد شد و حرفه روزنامه‌نگاری را در یک روزنامه محلی ارمنی زبان آغاز کرد.

یکی از مهم‌ترین گزارش های او، مجموعه‌ای از گزارش های ویژه در مورد زندگی روزمره ماهیگیرهای ارمنی محله کومکاپی استانبول بود. این گزارش ها در میانه دهه ۵۰ در روزنامه «زمانک» در استانبول منتشر شد.

""دیگر هیچ چیز از شهر آن زمان نمانده است. زیبایی شناسی شهر تغییر کرده است. تمدن دارد پیش می‌رود، ولی مردم ذائقه خود برای زیبایی را از دست داده‌اند.""

آرا گولر

گولر در این باره به من چنین می‌گوید: "با سردبیر روزنامه رفیق بودم، پدربزرگ آرا کچونیان، سردبیر فعلیش بود. گزارشم در مورد ماهیگیرهای ارمنی یکی از مهم ترین و جدی ترین کارهایم است. بعدها یک کتاب هم درباره آن‌ها چاپ کردم."

اورهان پاموک، برنده جایزه نوبل، عکس‌های بسیاری از گولر را برای کتابش «استانبول» انتخاب کرده است.

پاموک در مقدمه کتابی از آثار گولر می‌نویسد: "بزرگترین دستاورد آرا گولر، ثبت خاطره ای تصویری برای میلیون‌ها نفر است، که غنا و روح شاعرانه این شهر را به خوبی نشان می‌دهد."

این نویسنده مشهور می افزاید: "هر بار که به جزئیات عکس‌های گولر از استانبول نگاه می‌کنم، می‌خواهم به پشت میزم بدوم و درباره این شهر چیزی بنویسم."

گولر ارزش واقعی عکس‌هایش را می‌داند.

او در حالی که در "کافه آرا" در قلب استانبول به قهوه اش لب می‌زند، می‌گوید: "اگر عکس‌های من از دهه ۵۰ و ۶۰ نبود، استانبول قدیم تا الان فراموش شده بود."

او با عصبانیت می‌گوید: "دیگر هیچ چیز از شهر آن زمان نمانده است. زیبایی شناسی شهر تغییر کرده است. تمدن دارد پیش می‌رود، ولی مردم ذائقه خود برای زیبایی را از دست داده‌اند."

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.