'سپیدار و کلاغ' در آپارات

به روز شده:  22:13 گرينويچ - چهارشنبه 19 دسامبر 2012 - 29 آذر 1391

'سپیدار و کلاغ' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'سپیدار و کلاغ' ساخته مهدی غضنفری به نمایش در می آید.

تماشا کنیدmp4

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر

این هفته در آپارات فیلم 'سپیدار و کلاغ' ساخته مهدی غضنفری به نمایش در می آید.

درباره فیلم

آپارات

نمایی از فیلم 'سپیدار و کلاغ'

برای خیلی از شهرنشین ها ، روستا در بهترین شرایطش یک مکان توریستی به حساب می آید. البته نه همه روستاها، بلکه جاهایی که به دلیل طبیعت یا معماری خاص شان اسم و رسمی به هم زده اند . با وجود این که کوچ از روستا ها به شهر در ۳۰ – ۴۰ سال گذشته تبدیل به یک پدیده فراگیر شده و خیلی از روستاها، بدل به مکان هایی متروکه شده اند، اما هنوز هم نبض زندگی در روستا می تپد، در تنورها نان پخته می شود ، خروس ها می خوانند و چوپان ها چوپانند.

'سپیدار و کلاغ' یک فیلم خاص است که می توان با آن سری به یاد روستا زد و در سکوت به تماشای یک روز زندگی در یک روستا نشست.

ویژگی فیلم

'سپیدار و کلاغ' ساخته مهدی غضنفری، یک فیلم تصویری محض و یک تجربه ساختاری خاص در فیلم سازی است . فیلم مثل یک خلسه شاعرانه خوب، پر از تصاویر دل نشین و در عین حال ساده از یک روستا است. فیلمساز البته برای بیان هنری خودش در این فیلم ترکیب تصویر و نوشته را انتخاب کرده و در عین این که ما با یک روز زندگی در روستا آشنا می شویم ، کارگردان در لایه دیگری در روایتی شعرگونه ، تفسیری دیگری از تصاویر را نیز به ما عرضه می کند. روایتی مکتوب بر تصاویر که ما می توانیم موافق اش باشیم یا نباشیم.

درباره کارگردان

آپارات

مهدی غضنفری ، کارگردان

مهدی غضنفری زاده شیراز و دانش آموخته سینما در ایران است .وی از سال ۱۳۷۹ به صورت جدی کارش را در حرفه فیلم شروع کرده و بیشتر به ساخت فیلمهای مستند مستقل و آگهی های تبلیغاتی بوده است . او در عین حال دستی هم برنقد دارد. پیش از این مستند 'نگاهی از پایین، نگاهی از بالا' از این فیلمساز در برنامه آپارات به نمایش در آمده است.

نگاه کارگردان

فیلم 'سپیدار و کلاغ' که ساخت آن بیش از یک سال طول کشید فقط با یک نفر به عنوان عوامل ساخت، تهیه گردید. به همین دلیل در تیتراژ این فیلم اسم یک نفر دیده می شود و موزیک متن هم انتخابی است. در نسخه اولیه فیلم بعد از تدوین، گفتار متن تصاویر را همراهی می کرد اما از آنجایی که متن تهیه شده برای فیلم از زبان اول شخص است و آن معنایی را که من به عنوان سازنده این کار دنبالش بودم با شندیدن صدای گوینده حتی بهترین گویندگان ایران حاصل نمی شد، از این رو تصمیم گرفتم متن کار را هر کس با صدای ذهنی خودش روی تصاویر بگذارد. بنابر این به طور کل از صدای گوینده منصرف شدم و تمامی متن را به صورت زیر نویس روی تصاویر گذاشتم تا وقتی درجایی گفته می شود 'من دردم' ما بگوییم 'من دردم'. با این حال بیننده اگر هم جایی متن را نتوانست همزمان بخواند، آسیبی به روند کار نمی خورد زیرا کلمات کلیدی مهم هستند.

درباره منتقد

آپارات

پرویز جاهد ، منتقد و کارگردان فیلم

پرویز جاهد تحصیل کرده رشته مطالعات فیلم در لندن و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما تئاتر تهران است. وی را بیشتر به برای نقدهای سینمایی اش و کتاب "نوشتن با دوربین" که حاصل گفتگوی او با ابراهیم گلستان است، می شناسند. ازفیلم های مستند دیگری که او ساخته می توان به فیلمهای 'رو در رو با فرخ غفاری' ، ' تعزیه به روایت دیگر'، 'قراول'، '۲۴ ساعت صلح' ، 'سلیمان میناسیان- مردی با دوربین فیلم برداری'، 'فال قهوه'، 'دایره معیوب '، 'علفزار' و 'چکاوک' و فیلم داستانی 'روز بر می آید'، اشاره کرد..

نگاه منتقد

ما با دیدن این فیلم می فهمیم که کارگردان سینما را می شناسد ، زبان سینما را بلد است، می داند چه تصویرهایی را بگیرد و چگونه از صدا استفاده دراماتیک و یا افکتیو بکند ولی نوع پرداخت این فیلم در بکارگیری تصویر ، صدا و نوشته شیوه ای است که تازه گی ندارد و قبلا هم در فیلمهای دیگر تجربه شده است.

در این جا از متن خوب استفاده نشده، فرقی نمی کرد اگر متن به صورت گفتار متن روی فیلم می آمد تا این که به صورت زیر نویس پایین تصاویر بیاید. اگر کارگردان متن را به صورت میان نویس بین تصاویر استفاده می کرد، آن وقت متن هویت مستقلی پیدا می کرد. آنگاه فیلم به صورت مکالمه ای عاشقانه بین تصویر، کلام و صدا و موسیقی در می آمد.

ایشان یک رویکرد کاملا شاعرانه به موضوعش که روستا و زندگی شبانی است، دارد. فیلمساز با افزودن متن به تصویر خواسته لایه ای دیگر به فیلمش اضافه کند.

فیلم ادعای یک فیلم قوم نگارانه یا قوم شناسانه ندارد و حتی به ما نمی گوید که اینجا کجاست ؟ ایران است و یا اصلا ایران نیست؟ و اگر صدای گوینده فارسی زبان در بلندگو نبود ما نمی فهمیدیم که فیلم در کدام کشور می گذرد. گویش ها گویشهای نامفهوم و نا آشنایی است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'رو در رو با غفاری' ساخته پرویز جاهد

آپارات

نمایی از فیلم 'رو در رو با فرخ غفاری'

فرخ غفاری سینماشناس ومنتقد فیلم و در عین حال فیلمساز بود. او هم علایق چپ گرایانه داشت و هم در حکومت پهلوی صاحب مقام ومنصب شد. کانون فیلمی که برای علاقه مندان سینما در ایران راه انداخت باعث شد که خیلی ها با سینمای غیر تجاری آشنا شوند. در فیلم 'رودرو با فرخ غفاری' پرویز جاهد ، منتقد و فیلمساز به سراغ این چهره تاثیر گذار در سینمای ایران رفته و پای حرف های او نشسته است.

نظرات بینندگان درباره فیلم

مهرنوش

عالی بود. دست آقاى کارگردان درد نکند. این روش مستند که سوالها را در متن جواب می فهمى و در واقع همه وقت به موضوع تخصیص داده می شود دلنشین تر است نمونه های سوال و جواب معمولی است.
چقدر شور شیدایى داشته آقاى غفارى، به این می گویند عاشق، سیر گذر زمان در فیلم به خوبى جا افتاده بود و حس کشتن زمان حین فیلمبردارى به تو دست نمی داد. در مجموع مستند قابل تاملى بود.

بابک

با عجله خودم را رساندم خانه که این فیلم را ببینم . متاسفانه آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم . تدوین بد بود. فیلمبرداری بد بود. مخصوصا نماهایی که ازغفاری از بغل گرفته بود که رنگ و نور درستی هم نداشت . نمی دانم آقای جاهد چرا به زور می خواست خودش هم در فیلم باشد، که نیازی نبود. تمام قسمتهای گلستان را می توانست مونتور دور بریزه نه تنها اتفاق بدی نمی افتاد بلکه فیلم روان تر هم می شد. بعد آن نمای خیلی بد و به رخ کشنده از کپی عکسی که آقای جاهد از غفاری گرفته بود. مثل اینکه سازنده می خواست بگوید، ببینید من هستم که از غفاری فیلم می سازم . ساختار فیلم خیلی آماتوری بود و سوالات خیلی دم دستی و بی حوصله.

آزی

خیلی خوب بود. به خصوص وقتی که هم زمان ابراهیم گلستان هم حضور داشت. این دو نفر که در فیلم سازی هم سبک نبودند ولی همچنان دوست باقی ماندند.

مهدی

لذت بردم. اما بدی این قضیه این بود که من فرخ غفاری را نمی شناختم و وقتی‌ هم که او را شناختم ، از دنیا رفته بود.

رضوان

حیف بود کاش فیلم بهتری ساخته می شد. بیشتر یک کار گزارشی بود تا یک فیلم مستند ولی همان دیدن گلستان و غفاری برای ما دلچسب بود.

راحله

فیلم خیلی گیرایی نبود اما اطلاعات خوبی از آن گرفتم.

مهدی

کار خوبی بود. با اینکه این کار هم نوستالوژی خاص خودش را داشت ولی افسردگی برنامه قبلی و فیلم "روی مرز نا امیدی" را از سرمان بیرون کرد.

به جواب خیلی از سئوال‌هایم در مورد فقر سینمای ایران رسیدم. از همه چیز جذابتر کاریزما و شخصیت این فرد بود: خودمانی، راحت و بی غل و غش!

شاهرخ

در این فیلم با فرخ غفاری و سواد سینمایی او و خاطرات و تجربیاتش آشنا شدم که جای تشکر زیاد از سازنده فیلم دارد. این آخرین فیلمی بود که از او ساخته شده و برای من جای تاسف داشت که کیفیت تصویر برداری و کلا تکنیک‌ فیلم خیلی‌ پائین بود.

علی

شاید بتوان گفت فرخ غفاری شروع کننده یک جریان در ایران است. این شروع کاملاً ایرانی ست. منظورم نصفه و نیمه بودن آن است. ادبیات و سینمای ما پر از تجربه های نصفه و نیمه است. شروع غفاری مثل رولفو یا بورخس نیست. این جریان هرگز غالب نمی شود. دقیقا نفهمدیم فیلمساز چه منظوری داشته. وقتی در سکانس دوم دنبال قبر غفاری می گشت خیال کردم با مرثیه ای روبه رو خواهم شد که نشدم.

موضوع چالش برانگیزی نبود. بی رحم اگر باشم می گویم برای غفاری از این تنور آبی هم گرم نشد. غفاری چندتا خاطره ی نصفه و نیمه گفت. هر چند در نهایت برای منی که در ایران نشستم و این فیلم را می بینم خود دیدن غفاری غنیمت محسوب می شود ولی کاش با فیلم بهتری رو به رو می شدم.

چنگیز

'رو در رو با فرخ غفاری' را با ولع و اشتیاق دیدم و بسیار پسندیدم اما به این معنا نیست که حق مطلب در مورد یکی از معدود فرهنگ شناسان سینما در ایران،ادا شده باشد. فیلم آقای جاهد البته با توجه به زمان آن، تنها می تواند زمینه ساز آشنایی مقدماتی ما با کاراکتری باشد که همیشه مغفول مانده است و البته اهمیت این چهره بی دلیل نیست. فرخ غفاری با توجه به پیش زمینه تربیت سینمایی و حضور او در متن هنری زادگاه سینما، می توانست در زمینه پی ریزی بنیاد آموزش و ارتقاء فرهنگ و دانش سینما مورد استفاده قرار بگیرد. اما برای استفاده از دیدگاه ها و تواناییهای ذهنی و عملی این گونه نیرو ها هم می بایست بستر لازم اجتماعی و سطح سلیقه و دیدگاه متناسب در بدنه تماشاگران و هنرمندان و دست اندرکاران سینما موجود می بود و هم هنرمند نیز آن توانایی و انعطاف تلفیق دیدگاهها و مواضع خود را با افق پسند و اقبال مردمان می داشت. همانگونه که ابراهیم گلستان 'اسرار گنج دره جنی' را ساخت و مسعود کیمیائی فیلمی مردم پسند چون 'قیصر' را ساخت که مبتذل هم نبود و از فرهنگ و سنتهای مردم بیرون می آمد و حاوی عناصر تکنیکی فراتر از سطح سینمای رایج و آسان پسند فارسی(همچون تکنیک دوربین روی دست و پیوندهای سریع نماها و نوآوریهای دیگری در سبک فیلمبرداری ) بود ساخت و مورد اقبال تماشاگر و منتقدین هم قرار گرفت. البته من تماشاگر غیر حرفه ای هم در گرفتاریهای روزمره هیچگاه امکان آن را نداشته ام که آثار این گونه سینماشناسان را با فراغت و به تمامی ببینم و مفاهیم درونی متن را درک کنم و بین جهان درون متن و دنیای بیرون و معاصر آن پیوند برقرار کرده و ادراک هنری و زیبایی شناسانه خود را ارتقاء بخشم. فیلم آقای جاهد را تاکنون همان یکبار در پخش اول آن از برنامه آپارات دیدم و به نظرم می آید که بهتر می بود بخشهایی از فیلم مهم غفاری(شب قوزی) را همراه با دیالوگ و به گونه ای که با فضا و محتوا و داستان آن آشنا بشویم، ببینیم و به دنیای فکری و سطح اندیشه سینماگری در رده او راه پیدا کنیم. فیلم آقای جاهد البته مختصر و مفید هم بود و تماشاگر مشتاق می توانست بسیار بیشتر از این هم با علاقه بنشیند و بداند . اکنون بر آکادمیسین ها و پیگیران جدی و اصحاب اندیشه در سینماست که از یافته ها و تجربیات بازمانده و یادگارهای هنری او و صاحبان اندیشه و سینماشناسان دیگری چون ابراهیم گلستان، بهمن فرمان آرا، دکتر هوشنگ کاووسی و بزرگان دیگر استفاده کنند و اشاعه دهند.

محمد رضا

این فیلم یکی از بهترین مستندهایی بود که تا به حال درباره یکی از شخصیت های برجسته معاصر سینمای ایران ساخته شده بود.

امیر گنجوی

'رو در رو با فرخ غفاری' که این هفته در برنامه آپارات پخش شد ، کاری مستند از پرویزجاهد درباره فرخ غفاری کارگردان تاریخ ساز ، هرچند فراموش شده، سینمای ایران است. این فیلم مستند که اصل آن در حدود ۶۲ دقیقه است سعی می کند با حداقل امکانات ، مخاطب را با زوایای مختلف زندگی غفاری آشنا سازد.

غفاری نام کمی درسینمای ایران نیست. امروزه او را بیشتر به واسطه 'شب قوزی' می شناسند، فیلمی که بنا به نظر عده ای از منتقدان اولین کار مدرن سینمای ایران محسوب می شود. غفاری همچنین درکارنامه خود آثار قابل تاملی همانند 'جنوب شهر' و 'عروس کدومه است' را دارد. آثاری که هرکدام به نوعی نقش مهمی را درسینمای ایران داشته اند. او همچنین یک منتقد سینمایی محسوب می شود. کار شاخص او را می توان تاسیس کانون ملی فیلم درایران دانست که سبب ساز علاقه مندی عده زیادی ازایرانیان به سینمای غیر تجاری و آشنایی با اصول نقد حرفه ای گردید.

جاهد ، منتقد و کارگردان تحصیل کرده دررشته فیلم در لندن ، در مستند 'رو در رو با فرخ غفاری' در پی شناساندن دوباره غفاری به ایرانیان ست . به واسطه سادگی اثر ، جاهد تا حد زیادی دراجرای این امر موفق گردیده است. بهترین راه برای ارتباط با یک انسان مسن و سالخوره که درتنهایی و غم خود به سر می برد و هر لحظه با ترس از مرگ دسته و پنجه نرم می کند تلاش برای کاستن ترس سوژه و خودمانی کردن فضای مصاحبه است. دراین جا پرویز جاهد با درک کامل این موضوع و با استفاده از سادگی به سراغ مصاحبه شنونده خود رفته و موفق گردیده که تا حد زیادی اعتماد غفاری به خود را جلب کند.دوربین جاهد قانع است، انتظار خاصی از غفاری ندارد، از او نمی طلبد که در موقعیت های مختلف بدنی قرار بگیرد . نورپردازی اطرافی که جاهد طلب می کند به شکلی نیست که سوژه مصاحبه را اذیت کند. از طرفی دیگر ، مصاحبه گر اعتماد زیادی را به مصاحبه شونده نشان داده ، او را در پاسخ ها به حال خود می گذارد ، در لابلای سخنان او نمی پرد ، در پی تحمیل جهان بینی خاصی بر او نیست. به واسطه این سادگی ها ، غفاری با صداقت و راحتی به بیان بسیاری از خاطرات ونظرات خود در سینما پرداخته است : او ما را آگاه می سازد که چه گونه با سینما در فرانسه آشنا شد، به شرح روابط خود با هانری لانگلوا می پردازد، از چگونگی انتصاب خود به دبیر اجرایی سینما تک فرانسه می گوید ، دلایل بازگشت خود به ایران را شرح می دهد، از چگونگی تاسیس کانون فیلم خود می گوید، برای ما شرح می دهد که چگونه وارد صنعت فیلم سازی شد، از سانسور زمان خود می گوید ، از انتصاب خود در تلویزیون ملی ایران سخن می راند و درنهایت صحبت خود را با انفلاب و تاثیرات آن بر زندگی خود پایان می دهد.

اعتمادی که جاهد به سوژه خود دارد و آزادی که نتیجه آن است به بیننده کمک می کند که با ذهنیت درونی غفاری به تمامی آشنا شود. کارگردان ،غفاری را انسانی آرمان گرا معرفی می کند، کسی که از همان ابتدا می دانسته که دلیل آمدن او به دنیا چه بوده ، به دنبال چه هدفی در زندگی بوده ا ست و چگونه باید به اهداف خود برسد. در اینجا ما با سیمای مردی روبروهستیم که عقاید آرمان گرایانه و چپ وار داشته، در مجلات چپ با اسامی مستعار مقاله می نوشته ولی درعین حال هیچ وقت آدم حزبی نبوده. گاهاً از چپ ها هم دلش می گرفته . مثل تمامی آدم های آرمان گرا ،غفاری که جاهد به ما معرفی می کند انسانی ست پر انرژی و پر تلاش و تکاپو. با توجه به تحصیلات او در فرانسه می توان استدلال کرد که او فردی بوده از خانواده نسبتا متمول. به واسطه تلاش و استعدادش موفق شده در فرانسه به درجه و مقام خوبی برسد و مورد احترام بزرگانی مثل لانگوا قرار بگیرد. با وجود تمام این موفقیت ها، او تصمیم گرفت به ایران برگردد با این امید که بتواند تغییری در ساختار کشور خود فراهم کند. درایران هم -همان طور که دیده می شود- همواره در حال تکاپو بوده و هیچ کاری به طور دائم خشنودش نمی کرده و همواره در پی کسب تجارب گوناگون بوده است. از لابلای حرف زدن های این پیرمرد پرتجربه می شود قصه های مختلفی را بیرون کشید ، قصه هایی را شنید که با آنها خندید و یا گاهاً با آنها گریید. بعد از تجربه فیلم، ما می توانیم راجع به شخصیت غفاری فکر کنیم و خود را جای او بگذاریم. هیچ ویژگی غفاری به واسطه کار جاهد ناگفته باقی نمی ماند. کار جاهد در تصویر کشیدن تمام پیچیدگی های این شخصیت شایسته تحسین است.

بخشی از مستند پیرامون تقابل غفاری با ابراهیم گلستان است . همان طور که اشاره ای در ابتدا شد غفاری به عنوان مادر سینمای مدرن ایران از جانب گروهی از منتقدین در نظر گرفته می شود. در تقابل عده ای دیگر از منتقدین فیلم 'خشت و آینه' را آغاز گر سینمای مدرن ایران می دانند. بدین واسطه تقابل صحبت های غفاری با گلستان عملی ستوده از جانب جاهد است. دراین سکانس های گفتگوی دوگانه با این دو کارگردان، جاهد با تبحر خاص در پی آن است که نظرات این دو کارگردان را پیرامون هم برای بیننده روشن سازد. او می خواهد بداند که این دوغول سینمای ایران چگونه راجع به کار هم می اندیشند. تفابل دو غول همواره سوالی چالش برانگیز ست. به قول ارسطو وقتی یک انسان برجسته و از همه لحاظ عالی وارد فضای زندگی یک انسان برتر دیگر می شود تنها دو راه برای انسان برتر اول موجود است: یا باید فرد جدید را تبعید کند و یا باید به حاکمیت او تن در دهد. کاری که گلستان و غقاری انجام می دهند در تضاد با منطق ارسطویی ست. با این وجود قسمت هایی وجود دارد که بیننده را به شک می اندازد که نظر واقعی این دوشخص نسبت به هم چیست ، به طور مثال موضوع نامه ای که غفاری درباره ی خشت و آینه به گلستان ازاروپا نوشته، ویا برخورد سرد غفاری نسبت به کارهای سینمایی داستانی گلستان، ولی درکل این بخش ها این ذهنیت را به شنونده منتقل می سازند که این دو غول سینما همواره به هم احترام می گذاشته اند، ویا حداقل سعی می کردند که زندگی دوستی را از زندگی حرفه ای خود جدا سازند.

با وجود سادگی کار جاهد ، این کارگردان سعی خوبی را در به کارگیری موتیف های هنری در کار خودداشته است. اثر جاهد با یک آهنگ معروف فرانسوی آغاز می گردد که به ما القا می کند که فرانسه درزندگی غفاری نفش مهمی راداشته. ما درادامه با چرخ زدن های کارگردان برای یافتن آدرس غفاری در پاریس روبرو هستیم. و درنهایت شاهد ورود جاهد و گروه کوچک او به خانه غفاری هستیم. نحوه ورود مشخص می سازد که غفاریِ نامی دراین سن وسال تک و تنها در آپارتمانی در پاریس کنج عزلت گرفته. جاهد چندان فضای خانه غفاری را به ما نشان نمی دهد ولی با تکیه برکتب سینمایی از جمله آثار رنوار و کیارستمی ما را مطلع می سازد که غفاری دراین سالهای کهولت همچنان علاقه مند به خواندن جدی سینما است. در طول مصاحبه با کات های مختلفی روبروهستیم که به ما در درک صحبت های غفاری کمک می نمایند. برای مثال در یک بخش ما مطلع می شویم که غفاری بعد از ۵ سال ماندن در فرانسه تصمیم به بازگشت به ایران را داشته. صحنه ی بازگشت با اشاره ای به نمایی از فیلم شب قوزی تصویر کشیده می شود که درآن ما با تصویر یک هواپیمای ساکن روبرو می شویم که به واسطه صدای ماشین ریش تراشی به بیننده این حس را می دهد که در هواپیمایی درحال حرکت ست. همچنین ، استفاده کردن از قمست های مختلف فیلم فارسی و همچنین نمایش تکه هایی از آثار غفاری کمک خوبی به ما در درک صحبت ها می کند.

یکی دیگر از کارهای فرمی جاهد بازی او با موتیف مرگ ست . فیلم فوق با مرگ غفاری خاتمه می یابد. از این جهت کار فوق شبیه اثر مستند "ویم وندرز" پیرامون "نیکولاس ری" است. درآن فیلم هم ما با بخش هایی از زندگی 'نیکولاس ری' روبروهستم و درنهایت فیلم با مرگ این کارگردان نامی خاتمه یافت. اما درکار 'ویم وندرز' مرگ نتوانسته بود خود را در ساختار داستان حل کند. مرگ 'نیکولاس ری' در سکانس آخر به صورتی غیر منتظره وکاملا شلاقی برما فرو آمد. در کار جاهد ما با تفاوت برخورد باموضوع مرگ روبروهستیم. دراین جا ما با اشکال مختلف با موتیف مرگ روبروهستیم که مدام به بیننده مرگ را یادآوری می نمایند. .یکی از این موتیف ها سکانس های مختلف پرسه زنی در قبرستان است . زییایی کار جاهد درآن است که با وجود آگاه کردن بیننده از سرنوشت غفاری ، به واسطه تکنیک ساده خود امکان هم ذات پنداری زیادی را با غفاری به ما می دهد. غفاری قادر است که احساسات خود را با کمترین دغدغه بیان کند و ما را درگیر شخصیت خود سازد و به ما این توانایی را ببخشد که به تلخی و افسوس مرگ او را تماشا کنیم. از زاویه ای دیگر موتیف مرگ ساختاری هاید گری در فیلم دارد. همان طور که هایدگر در کتاب 'هستی و زمان' خود بحث می کند لحظه مرگ ، لحظه یکی شدن زمان گذشته-حال و آینده ست. سوژه درلحظه مرگ می تواند به گذشته خود سفر کند، به حال خود فکر نماید و مدام از خود بپرسد که به کجا خواهد رفت. این ویژگی هم زمان شدن سه زمان در کارهای سینماگران متفاوتی به کار رفته . برای مثال برگمن در کار 'توت فرنگی های وحشی' ما را با پیرمردی در حال مرگ روبرو می سازد که در زمان های مختلف زندگی سیر می کند. دراین فیلم هم ما ساختاری مشابه را داریم : ما با یک موتیف قطاروار روبروهستیم که باحرکت خود امکان حرکت در فضاها وزمان های مختلف را برای ما فراهم می سازد و درنهایت به قبرستان می رسد و با دوربین جاهد یکی می شود.

هیج کار خوب هنری بدون ایراد نیست. این کار مستند با وجود همه خوبی های گفته شده فارغ از ضعف نیست. در نسخه فارسی که پخش شد گاهاً درک صحبت های غفاری وگلستان بسیار مشکل است. با وجود دقت فراوان بازهم امکان اینکه مخاطب اثر تمام صحبت ها را درک کند به راحتی مقدور نیست. می توان این ضعف را به تلاش جاهد برای ایجاد اثری ساده وبی تکلف ربط داد. هر گونه تلاش برای تغییر صدا می توانست برهم زننده آرامش انسانی درحال مرگ تلقی گردد و کار را برای مصاحبه کننده مشکل نماید. خوشبختانه در نسخه اصل اثر ما با زیرنویس روبروهستیم که این مشکل را برای ما حل می کند. نقطه ضعف دوم گنگ ماندن بخش هایی از دلایل رفتاری شخصیت غفاری بود. همان طور که در مصاحبه شنیدیم غفاری بعد از ساختن سه کار هنری سیاسی جنجال برانگیز تصمیم گرفت که با تلویزیون ملی ایران کار کند. سوال دراین ست که چرا غفاری چپی به ناگاه تصمیم گرفت که با نظام سلطنتی تا این حد کار کند. یا اینکه مشخص نشد که چرا بعد از انقلاب به خانه غفاری ریختند .آیا این امر مرتبط بود با سابقه تاریخی این فیلم ساز در سینمای ملی؟ سوالات ریزی از این دست درذهن بیننده باقی می ماند. اصل اثر ۶۲ دقیقه بود و ما در آپارات فیلمی در حد ۵۲ دقیقه را دیدیم. احتمال آن ست که در اصل اثر پاسخ بهتری برای این سوالات فراهم شده باشد.

در مجموع باید گفت که جاهد دراین اثر سعی نموده بود که تا حد امکان و با وجود تمام محدودیت های مادی اثری درخور شخصیت بزرگی همانند غفاری فراهم آورد. با وجود تمام این محدودیت ها جاهد اثری درخشان و تفکر برانگیز را فراهم ساخته که به خوبی بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران را نشان می دهد. اثر جاهد به خوبی تمام بیننده را با خود درگیر می سازد و او را علاقه مند می کند به دیدن کارهای این کارگردان نامی. کار جاهد قابل تحسین است و ستودنی.

شاهرخ

فرخ غفاری برای سینما وتلوزیون یک پدر بود. مرگ او نه تنها یک مصیبت برای فرهنگ ایران است زیرا که ۳۰ سال فرهنگ ایران از او بی بهره ماند.

سپیده

آقای فرخ غفاری انسان بسیار شیرینی بود. از آن آدمهایی که دوست داری مثل آنها زندگی کنی و انسان بودن را تجربه کنی. اما تلخی مضاعف وقتی کام آدم را می گزد که می دانی این نخبه ی هنری به واسطه ی ایرانی بودنش چقدر ناکامی و جور و بی فرهنگی مجریان و صاحب منصبان و سانسورچی ها را متحمل شده است و چه کارها که نمی توانسته بکند که نکرده است و زمانی این تلخی زهر آگین می شود که می بینی امروز خفقان و سانسور بیشتر از زمان پهلوی بر هنر و تفکر در ایران چیره شده است. افسوس می خوریم بر عمری که به هیچ در این بیغوله سپری می کنیم.


آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات

به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
پنجشنبه

۲۱:۰۰

۲۱:۰۰

۲۱:۳۰

۱۷:۳۰

تکرار جمعه

۱۱:۰۰

۱۱:۰۰

۱۱:۳۰

۰۷:۳۰

تکرار جمعه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار شنبه

۱۳:۰۰

۱۳:۰۰

۱۳:۳۰

۰۸:۳۰

تکرارچهارشنبه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار پنج شنبه

۱۶:۰۰

۱۶:۰۰

۱۶:۳۰

۱۱:۴۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

[an error occurred while processing this directive]

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.