«تاریخ و حقیقت»

به روز شده:  17:21 گرينويچ - جمعه 11 ژانويه 2013 - 22 دی 1391

چند وقت پیش در یکی از این مسابقه های اطّلاعات عمومیِ تلویزیون، مُجری برنامه گفتۀ حیرت انگیزی نقل کرد و از یکی از شرکت کننده ها اسم گوینده اش را پرسید. حالا من این حرف به اصطلاح «حکیمانه» را که در سال ۱۹۸۷میلادی، برابر با ۱۳۶۶ هجری شمسی، در صفحه ای از تاریخ انگلستان ثبت شد، برای شما به فارسی بر می گردانم و اسم گوینده اش را از شما نمی پرسم، ولی انتظار دارم فکر بکنید که گویندۀ آن باید چه جور آدمیزادی باشد.

مارگارت تاچر

چیزی به اسم «جامعه» وجود ندارد. آنچه وجود دارد، «فرد»ها هستند، و خانواده هاشان (مارگارت تاچر)

ایشان، اَعقابُها فِداها، فرموده اند: «چیزی به اسم جامعه وجود ندارد. آنچه وجود دارد، فردها هستند، از زن و مرد، و خانواده های آنها.»

در همان سالها از دهن یک بزرگوار دیگر، که المثنّای اوّلی بود، این حرف گُنده در آمد که: «ما دیگر باید این عقیده را که مقصّر اصلی هر جرمی جامعه است، نه شخص مجرم، بیندازیم دور. حالا دیگر باید این شعار آمریکایی را احیاء کنیم که هر فردی به تنهایی مسئول اعمال خودش است!»

حالا هشتاد سالی به عقب بر می گردم و یک گفتۀ حیرت انگیز از یک بزرگوار دیگر، اَعوذُ بِالشّیطان مِن اَمثالِه، نقل می کنم، که با نعرۀ گوشِ فلک کر کُنش فرمود: «حقیقت هیچ اهمیتی ندارد، پیروزی مهمّ است!» خوب، گویندۀ این حرف هم معلوم است که باید چه جور آدمیزادی باشد.

در همان سالها بود که از دهن یک بزرگوار دیگر، که می گویند در دورۀ «پاکسازی بزرگ» به فرمان او در حدود دو میلیون از مخالفهاش شکنجه و اعدام شدند، این حرف گُنده درآمد که: «من فقط به یک چیز اعتقاد دارم و آن هم قدرت ارادۀ انسان است!»

رونالد ریگان

ما دیگر باید این عقیده را که مقصّر اصلی هر جرمی جامعه است، نه شخص مجرم، بیندازیم دور (رونالد ریگان).

این را هم بگویم که درست در همان لحظه ای که آن حرف گُندۀ «چیزی به اسم جامعه وجود ندارد» را ازمجری برنامۀ تلویزیون شنیدم، با دغدغۀ مدامی که از اوضاع این سی و چند سال دنیا در خاطر دارم، بی اختیار از خودم این سؤال کهنه را کردم که: «این تاریخ است که آدمهای بزرگ را می سازد، یا آدمهای بزرگند که تاریخ را می سازند؟»

تماشای مسابقۀ اطّلاعات عمومی تلویزیون را ول کردم و رفتم توی فکر و چون چهل سالی است که در انگلستان زنده مانی می کنم، اوّل به یاد «مارگارت تاچر» افتادم که معتقد بود جامعه وجود ندارد، و فقط فرد هست و هر فردی باید به فکر خودش و خانواد اش باشد و بدود دنبال پول.

بعد به یاد همپالکی او، «رونالد ریگان» افتادم که معتقد بود جامعۀ طبقاتی و استثماری بیرحم سرمایه داری از بابت ارتکاب جرم هیچ تقصیری ندارد و در همۀ جرمها، از آن جمله دزدی و قتل و فحشاء، فقط باید فرد مجرم را مقصّر دانست و مجازات کرد.

ژوزف استالین

حقیقت هیچ اهمیتی ندارد، پیروزی مهمّ است (استالین).

وبعد هشتاد سالی رفتم به عقب و به یاد «آدولف هیتلر» افتادم که برای «حقیقت» هیچ اهمیتی قائل نبود و فقط «پیروزی» را مهمّ می دانست، حتّی به قیمت «شکست» و کشته شدن پنجاه تا شصت میلیون از مردم دنیا و ثبت یک ننگ بزرگ در تاریخ بشریت.

و بعد هم به یاد «استالین» افتادم که فقط به یک چیز اعتقاد داشت و آن هم قدرت ارادۀ خودش بود و برای حفظ این قدرت یکدفعه اراده کرد که در حدود دو میلیون آدم را که بفهمی نفهمی با او اختلاف عقیده داشتند، نابود کند.

خوب، حالا به نظر شما اوّلاً اینها نمونه هایی از آدمهای بزرگند؟ و ثانیاً اینهایند که تاریخ را می سازند؟ یا تاریخ است که اینها را می سازد؟ یا حقیقت چیز دیگری است؟ برویم و خوب فکر کنیم!

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.