«در انجمن روانشناسان فلانلند »

به روز شده:  19:35 گرينويچ - جمعه 18 ژانويه 2013 - 29 دی 1391

آقای ناپلئون بناپارت «خود گم کرده» در حال بازی در نقش «امپراتور فرانسه»، فارغ از شعارهای Liberté آزادی، égalitéé برابری، , fraternité برادری.

اعضای انجمن روانشناسان فلانلند (Folanland)، روز اوّل کنفرانس سه روزۀ خودشان را در یک هتل زیبا، دور از شهر و جنجال تمدّن، در حاشیۀ یک جنگل خالی از حیوانات درنده، امّا پُر از پرنده های خوش آواز، با موفقیت به پایان رسانده بودند و شامشان را خورده بودند و در سالن استراحت هتل نشسته بودند، چون هنوز خیلی زود بود که برای خواب به اتاقهای خودشان بروند، از همدیگر می پرسیدند:

«خوب، حالا چه کار می کنیم؟»

و بعد از چند دقیقه ای به پیشنهادهای همدیگر فکر کردن، به این پیشنهاد رأی دادند که: «کاری بکنیم که هم تفریح داشته باشد، هم خاصیت!»

و بعد از چند دقیقه ای گوش دادن به شرح کارهای تفریحی و در عین حال با خاصیت همدیگر، به این کار ابتکاری رأی دادند که هر کدام از آنها دربارۀ یکی از کارهایی صحبت بکند که بسیار ساده و آسان به نظر می آید، امّا در عمل، اگر غیر ممکن نباشد، بسیار پیچیده و دشوار است. حالا شما که در همچین موقعیتی گیر نیفتاده اید، به مغزتان فشار نیاورید و فکرتان را از شنیدن دنبالۀ حرف من منحرف نکنید.

«خودت را بشناس» به زبانهای فارسی، انگلیسی، یونانی، لاتین، و عربی. شاید خودشناسی نیازی به زبان نداشته باشد.

بله، هر کدام از اعضای انجمن روانشناسان دربارۀ یکی از کارهای به حرف ساده و آسان و در عمل پیچیده و دشوار یا حتّی غیر ممکن صحبت کرد. در پایان صحبتها که سه ساعتی طول کشید، همه از تفریح با خاصیتشان ابراز رضایت کردند و برای انتخاب بهترین پیشنهاد رأی دادند و این پیشنهاد برنده اعلام شد:

«آدم اگر بهترین هنر پیشه های دنیا باشد، دهها جایزۀ بزرگ جهانی گرفته باشد، در نقش بزرگترین شخصیتهای علمی، هنری، ادبی، و سیاسی دنیا بازی کرده باشد، در نقش خودش نمی تواند بازی کند. به عبارت دیگر می تواند با مهارتی حیرت انگیز ادای دیگران را در بیاورد، امّا از در آوردن ادای خودش عاجز است.»

همین الآن اگر شما از من بخواهید که بروم رو به روی شما بایستم و یک دقیقه ادای خودم را در بیاورم، ذهنم آشفته می شود، خالی می شود، انگار که هیچ تصوّری، هیچ خاطره ای از خصوصیات رفتاری آدمی که من باشم، ندارد. انگار ذهن من همیشه عمل آینه ای را انجام می داده است که پشتش به من بوده است و رویش به دیگران.

ویرانۀ معبد «آپولو»، خدای روشنایی و موسیقی و شعر و پزشکی و پیشگوییِ یونانیها در شهر «دِلف».

اگر این نکته را یک واقعیتِ مسلّم بدانیم، یکی از علّتهای این واقعیت این است که ما آدمها معمولاً در مورد خودمان و آنچه که به خودمان مربوط می شود، هیچ شکّی نداریم، چون فکر می کنیم که خودمان را می شناسیم و با «یقین» کامل می شناسیم، و این دیگرانند که آدم دربارۀ همه چیزشان به «شکّ» می افتد و چون به شکّ می افتد، برای شناختِ آنها خصوصیات اخلاقی و رفتاری و کرداریشان را خوب تجزیه و تحلیل می کند و آنوقت است که به خودش اجازه می دهد که دربارۀ آنها با «یقین» حکم صادر کند و اگر هنر پیشه است، ادای آنها را در بیاورد.

نمی دانم آنهایی که گفته بودند جمله یا حکم «خودت را بشناس» (۱)، منسوب به «سقراط» و ده، بیست حکیم دیگر را بر سر در معبد «آپولو»، خدای روشنایی و موسیقی و شعر و پزشکی و پیشگوییِ یونانیها در شهر «دِلفی» حکّ بکنند، از آن همان چیزی را فهمیده بودند، که من فهمیده ام، یا شما فهمیده اید، یا یکی از اعضای انجمن روانشناسان «فلانلند»!

____________________________________________

۱- «خودت را بشناس»، که در انگلیسی «Know thyself» است و در یونانی (که من نمی دانم) «γνῶθι σεαυτόν» و در لاتین (که من نمی دانم) «nosce te ipsum»، و در عربی (که من اندککی می دانم) لابد «اعرف نفسک!» و در کنار آن «مَن عَرَفَ رَبِّه، فقد عَرَف نَفسِه» (هرکس خود را شناخت، خدا را شناخته است) گفته اند، سخنی است که اهل هر زبانی ترجمۀ آن به زبان خود را می داند، امّا معنی و تفسیر آن برای همه یکسان نیست.

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.