همایون خرم: موسیقی، معشوق من بود

به روز شده:  15:38 گرينويچ - دوشنبه 21 ژانويه 2013 - 02 بهمن 1391

در سال ۱۳۸۴ به انگیزه ساختن فیلمی مستند درباره زندگی و آثار همایون خرم، آهنگساز برجسته ایران، در تهران با ایشان دیدار و گفتگو کردم. متاسفانه کار این فیلم به جایی نرسید و به دلایلی نیمه تمام رها شد اما این گفتگو در آرشیو کارهای نیمه تمام من باقی ماند. امروز همایون خرم در میان ما نیست اما حرف هایش مثل آهنگ هایش، سخت بر دل می نشیند. بخشی از این گفتگوی بلند را این جا می خوانید:

شما مبانی موسیقی ایرانی را در مکتب استاد ابوالحسن خان صبا آموختید. آیا شیوه استاد صبا، شیوه سنتی اساتید ایرانی بود یا جنبه علمی و مدرن داشت؟

استاد صبا شاگردان زیادی داشت اما در طول زمان همه الک شدند و در نهایت تنها چند نفر باقی ماندند که توانستند در موسیقی ایرانی، موثر باشند.

شیوه استاد صبا، از اول شیوه بین المللی بود و با نت آموزش می داد و با این که خودش شاگرد میرزا عبدالله بود، به شیوه سنتی و سینه به سینه اعتقاد نداشت. البته من با واژه سنتی مخالفم چرا که سنتی یعنی در یک کادر بودن در حالی که موسیقی نباید در کادر قرار بگیرد.

"استاد صبا شاگردان زیادی داشت اما در طول زمان همه الک شدند و در نهایت تنها چند نفر باقی ماندند که توانستند در موسیقی ایرانی، موثر باشند."

بنابراین من موسیقی اصیل را به جای موسیقی سنتی پیشنهاد می کنم. من با عبارت موسیقی مقامی هم مخالفم که به موسیقی های محلی اطلاق می شود. ما موسیقی ردیف داریم، نه موسیقی مقامی. مگر موسیقی بی مقام هم داریم؟ همه موسیقی ما در مقام هاست که همان دستگاه های موسیقی ایرانی است.

آیا جز استاد صبا، استاد دیگری هم داشتید؟

افتخار من این است که شاگرد استاد صبا بودم و از ۱۴ سالگی که به پیشنهاد ایشان به رادیو رفتم، ایشان را رها نکردم و همیشه با ایشان تماس داشتم.

استاد صبا کلیدهایی را به دستم داد که با آن درهایی برای من باز شد که برایم خیلی ارزش داشت. استاد صبا بدون هیچ بخلی و با گشاده دستی و گشاده روحی به ما آموزش می داد. وقتی خدمتشان می رسیدم، از ایشان در مورد دستگاه های ایرانی مثل افشاری سئوال می کردم و ایشان توضیح می دادند، گاهی از نوا سوال می کردم یا از گوشه های خاص مثل مخالف سه گاه و ایشان نکاتی را می گفتند که مرا روشن می کرد.

من سه آهنگ در مخالف سه گاه درست کردم، مثل "رسوای زمانه منم" که خانم الهه خواند یا گوشه بیداد همایون که در این گوشه هم سه آهنگ درست کردم مثل "اشک من هویدا شد" یا "ساغرم شکستی، ای ساقی" که هر دو با صدای خانم مرضیه و در برنامه گلها اجرا شد.

من علاوه بر آموزش های استاد صبا، از کتاب های اساتید دیگر از جمله کتاب "موسیقی نظری" کلنل علینقی خان وزیری و کتاب "نظری به موسیقی" استاد روح الله خالقی نیز استفاده کردم. برای آشنایی با هارمونی نیز از مکتب استاد فریدون فرزانه آموختم که در کار من تاثیر زیادی گذاشت، به ویژه در برنامه گلها.

شما تعدادی از ماندگارترین ترانه ها و آهنگ های ایرانی را آفریدید که در ذهن همه علاقمندان موسیقی ایرانی هست. اولین آهنگی که ساختید چه بود؟

"من سه آهنگ در مخالف سه گاه درست کردم، مثل "رسوای زمانه منم" که خانم الهه خواند یا گوشه بیداد همایون که در این گوشه هم سه آهنگ درست کردم مثل "اشک من هویدا شد" یا "ساغرم شکستی، ای ساقی" که هر دو با صدای خانم مرضیه و در برنامه گلها اجرا شد."

اولین آهنگی که ساختم در دوره دبیرستان و در دوره ای بود که در مدرسه علمیه تهران درس می خواندم که هیچ وقت در رادیو اجرا نشد. جشنی برای مدرسه علمیه گرفتند که من آن آهنگ را برای آن مراسم ساختم. اما اولین کاری که در رادیو اجرا کردم در مایه دشتی بود که بر اساس آهنگ "زرد ملیجه" استاد صبا بود. آهنگی به نام "شباهنگ" که ترکیبی بود از زرد ملیجه و آهنگی که من ساخته بودم و استقبال زیادی از آن شد.

همکاری تان با برنامه گلهای رادیو چگونه بود؟

من از تشکیل دهندگان برنامه گلهای رادیو و جزو اولین نوازندگان ویولون این برنامه بودم. بنده به اتفاق جبیب الله بدیعی و علی تجویدی از بنیانگذاران گروه ویولون گلها بودیم که رهبری اولیه آن به عهده استاد صبا بود.

در ارکستر اولیه گلها، استاد مرتضی خان محجوبی پیانو می زدند، استاد وزیری تبار، قره نی می زد، حسین تهرانی ضرب می زد، ابراهیم سرخوش نوازنده تار بود و ما سه نفر هم ویولون می زدیم. بعد از فوت استاد صبا، ارکستر بزرگ تری برای برنامه گلها تشکیل شد که رهبری آن با استاد روح الله خالقی بود.

بعدها رهبری ثابت آن را جواد معروفی به عهده گرفت. من هم علاوه بر نوازندگی ویولون، برای برنامه، آهنگ می ساختم و خودم آن را رهبری و اجرا می کردم.

شما برای تعدادی از خوانندگان برجسته و مشهور ایران چه زن و چه مرد آهنگ ساختید. در مورد همکاری تان با این خواننده ها بگویید.

من با خوانندگان زن بسیاری نیز کار کردم و برای اغلب آنها آهنگ ساختم. مثلا برای خانم مرضیه، آهنگ های "مینای شکسته"، "اشک من هویدا شد"، "می گذرم تنها" و "ساغرم شکستی ای ساقی" را ساختم، برای خانم الهه، آهنگ های "رسوای زمانه منم" و "آمد اما"، برای خانم مهستی، آهنگ های "بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت"، "ساقی ببین"، "روحم جسمم شد خسته از بازیچه گشتن" و برای خانم پروین نیز، آهنگ مشهور "امشب در سر شوری دارم" و "یک نفس ای پیک سحری" را ساختم. برای شادوران هایده هم بر اساس شعر بهادر یگانه چندین آهنگ ساختم که در برنامه گلها پخش شد.

"من از تشکیل دهندگان برنامه گلهای رادیو و جزو اولین نوازندگان ویولون این برنامه بودم. بنده به اتفاق جبیب الله بدیعی و علی تجویدی از بنیانگذاران گروه ویولون گلها بودیم که رهبری اولیه آن به عهده استاد صبا بود. "

از طرفی من با تمام خوانندگان مرد در برنامه گل ها همکاری داشتم از جمله با آقای شجریان که در آن زمان با نام سیاوش بیدکانی فعالیت می کرد. اولین آهنگی که همراه با آقای شجریان در رادیو برای برنامه گلها اجرا کردم، آهنگ "ساغرم شکستی ای ساقی" بود که آواز برنامه را آقای شجریان با ساز بنده اجرا کرد.

برنامه ای نیز از رادیو اف ام به صورت استریو فونیک پخش می شد که تمام خوانندگان مرد برنامه گلها مثل قوامی، عبدالوهاب شهیدی، محمودی خوانساری، گلپایگانی، ایرج و آقای شجریان با آن همکاری داشتند. من برای این برنامه پیش درآمد می نوشتم. برنامه بسیار متنوعی بود و شنونده زیادی داشت. برای آقای قوامی هم آهنگ "تو ای پری کجایی" را در دستگاه همایون و برای برنامه گلها ساختم. همینطور برای آقای شجریان آهنگی ساختم به نام "ای غم بگو". تعداد آهنگ هایی که ساختم واقعا زیاد است و من همه آنها را به خاطر ندارم.

در میان خوانندگان مردی که برایشان آهنگ ساختید، جای غلامحسین بنان خالی است. آیا علت خاصی داشت که با آقای بنان همکاری نکردید؟

متاسفانه با این که آقای بنان دوست استادم آقای صبا بودند و من خیلی علاقه داشتم با ایشان کار کنم و خودش هم چند بار به من گفته بود که آهنگی بساز تا من بخوانم اما خیلی عجیب است که این توفیق به من دست نداد و من به دلایل گرفتاری های مختلف، فرصت همکاری با آقای بنان را پیدا نکردم و الان خیلی افسوس می خورم. چون اگر این کار را کرده بودم حتما آن آهنگ از جاودانه ها می شد. به هر حال گویا قسمت نبود که با ایشان همکاری کنم.

آیا زمان ساختن آهنگ، به خواننده خاصی فکر می کردید؟

خوب است جوانان در این مورد دقت کنند. من همیشه فکر می کردم که برای هر خواننده ای باید مشخصات آن خواننده درنظر گرفته شود و تشخیص داد که این آهنگ با صدای کدام خواننده مناسب تر است، یا این که اگر می خواهید برای خواننده خاصی آهنگ بسازید، چه نکاتی را باید درنظر بگیرید. این را با تواضع می گویم که هر آهنگی که من برای هر خواننده ای ساختم، مطرح شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت چرا که حتم داشتم که آن خواننده، ظرفیت اجرای این آهنگ را دارد و بهترین فرد برای خواندن آن آهنگ است و این تنها یکی از فاکتورهای موثر در موفقیت کار بود.

در مورد شیوه کار آهنگسازی تان و رابطه تان با شعر و تلفیق شعر و موسیقی در کارهایتان توضیح دهید. آیا ابتدا شعر را انتخاب می کردید و بر اساس آن آهنگ می ساختید یا آهنگ ساخته می شد و شعر بعداً روی آن گذاشته می شد؟

"شاعرانی که من با آنها کار کردم اغلب ترانه سراهای برجسته ای بودند، مثل معینی کرمانشاهی، نواب صفا، سیمین بهبهانی، کریم فکور، بیژن ترقی، تورج نگهبان، بهادر یگانه و عبدالله الفت. بیژن ترقی، شعر ترانه "اشک من هویدا شد" را برایم نوشت و شعر "آیا همه شما بی گناهید" هم از معینی کرمانشاهی است."

آهنگسازی در آن دوره به دو شکل انجام می شد. یکی این بود که آهنگساز، آهنگی را می ساخت و بعد با شاعر تماس می گرفت که بر اساس آن آهنگ شعری بسراید و این جا آن شاعر می بایست کار آن آهنگساز را خوب درک می کرد تا نتیجه اش خوب از کار درآید و من روی این موضوع خیلی حساس بودم که شاعر بتواند ملودی های مرا خوب درک کند و برایش شعر مناسبی بنویسد. مواردی بود که شعر خیلی خوب بود اما کلام مناسب برای حالت های ملودی های من نبود. مثلا می گفتم که این آهنگ حکایت از هجر دارد و در این جا صحبت از وصل، جایز نیست.

من مطالعات فراوانی در ادبیات فارسی داشته و دارم و اعتقادم بر این است که یک موسیقیدان در موسیقی ایرانی اگر با ادبیات فارسی بیگانه باشد و به اندازه کافی شناخت نداشته باشد، باید به کارش شک کرد. به خاطر این که ادبیات و موسیقی ما ارتباط تنگاتنگی باهم دارند.

نوع دیگر آهنگسازی، ساختن آهنگ روی شعر موجود بود و این البته کار بسیار مشکل تری بود. در این جا آهنگساز باید توجه می کرد که چه مقامی برای آن شعر خوب است و برای آن کلام، چه نوع ملودی ای باید ساخته شود و این کار هم نیازمند اطلاعات نظری وسیعی بود و هم شناخت خوبی از موسیقی ایرانی و بنیه آن لازم بود. ذوق و استعداد هم که باید می بود که البته آن دیگر خدادادی بود.

در این جا می خواهم خاطره ای تعریف کنم از همکاری ام با ترانه سرای معروف، ابوالحسن ورزی. شبی منزل ایشان بودم و ایشان غزلی خواندند و گفتند دلم می خواهد که همایون خان آهنگی بر اساس این غزل بسازد و مطلع آن غزل چنین بود:

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آینه سیما نبود

من خیلی از این شعر خوشم آمد و رفتم منزل و دو ماه هرچه می ساختم پاره می کردم چون به نظرم به درد نمی خورد و مرا قانع نمی کرد. من آن زمان تازه ازدواج کرده بودم و دخترم شش ماهش بود. یک شب خوابیده بودم و چهار صبح از خواب بیدار شدم، یک مرتبه دیدم که انگار باران نت دارد می بارد و من اسمش را گذاشتم باران رحمت. فورا شروع کردم به نوشتن و دیدم تلفیق شعر و موسیقی عالی است و جواب های ارکستر درست است. دو روز بعد آن را برای ارکستر نوشتم و توسط خانم الهه اجرا شد و مردم استقبال خوبی از آن کردند و دوستان هنوز از آن خاطره ها دارند.

بنابراین ساختن آهنگ برای شعر کار آسانی نیست. امروز متاسفانه همین طور مرتب برای شعرهای شاعران بزرگ مثل حافظ آهنگ ساخته می شود که فکر می کنم روح حافظ هم از این کار راضی نباشد.

البته من هم قبل از انقلاب، شش آهنگ بر اساس شعرهای حافظ ساختم که با صدای گلچین اجرا شد به نام "شاخه نبات".

"شعر "تو ای پری کجایی" هم از سروده های دوست عزیزم، غزلسرای بزرگ، هوشنگ ابتهاج است که اولین کار ترانه سرایی ایشان همین بود و تمایل داشتند که روی آهنگ من، شعر بسرایند. من اول موسیقی "تو ای پری کجایی" را ساختم و ایشان با همفکری من، شعر آن را سرودند. یک کار دیگر هم با هم کردیم که بسیار کار قشنگی است و همین طور مانده و اجرا نشده و ایشان هر وقت مرا می بینند می گویند پس تکلیف آن ترانه چی شد."

کسی که می خواهد برای شعر فارسی آهنگ بسازد باید حتما به ادبیات فارسی مسلط باشد و تازه اگر این شعر عرفانی است، او باید بتواند خط عرفان را هم تشخیص بدهد و اگر ندهد از کجا باید بداند که این ناله از کجا بلند می شود وقتی می شنود: بشنو از نی چون حکایت می کند. دسته بی شماری از آهنگ های به ظاهر عرفانی امروز را که گوش می کنی به جای نزدیک کردن آدم به عرفان، ما را از عرفان دور می کنند.

همکاری با هوشنگ ابتهاج چگونه بود؟ آهنگ "تو ای پری کجایی" محصول همکاری شما با ابتهاج است.

شاعرانی که من با آنها کار کردم اغلب ترانه سراهای برجسته ای بودند، مثل معینی کرمانشاهی، نواب صفا، سیمین بهبهانی، کریم فکور، بیژن ترقی، تورج نگهبان، بهادر یگانه و عبدالله الفت. بیژن ترقی، شعر ترانه "اشک من هویدا شد" را برایم نوشت و شعر "آیا همه شما بی گناهید" هم از معینی کرمانشاهی است.

شعر "تو ای پری کجایی" هم از سروده های دوست عزیزم، غزلسرای بزرگ، هوشنگ ابتهاج است که اولین کار ترانه سرایی ایشان همین بود و تمایل داشتند که روی آهنگ من، شعر بسرایند. من اول موسیقی "تو ای پری کجایی" را ساختم و ایشان با همفکری من، شعر آن را سرودند. یک کار دیگر هم با هم کردیم که بسیار کار قشنگی است و همین طور مانده و اجرا نشده و ایشان هر وقت مرا می بینند می گویند پس تکلیف آن ترانه چی شد.

آهنگ "امشب در سر شوری دارم"، بی تردید یکی از زیباترین آهنگ های موسیقی ایرانی است که با صدای خانم پروین اجرا شد و محبوبیت زیادی در میان مردم دارد. گویا خانم پروین، کارش را با شما شروع کرد.

خانم پروین کارمند یک اداره بود و من هم با ایشان آشنایی نداشتم اما خانم توران مهرزاد، بازیگر ارزنده سینما و تئاتر ایشان را به من معرفی کرد و گفت ایشان صدای خوبی دارند و به موسیقی بسیار علاقمندند.

ایشان به منزل من آمدند و من صدایشان را شنیدم و خوشم آمد و گفتم من به شرطی با ایشان همکاری می کنم که ایشان فعالیتشان را به رادیو محدود کنند و بیرون از رادیو فعالیت نکنند. چون من به این مسئله حساسیت داشتم و معتقد بودم فعالیت بیرون از رادیو، خواننده را از مسیرش منحرف می کند. ایشان هم پذیرفتند و جز در رادیو فعالیت دیگری نداشت. و من این آهنگ را بر اساس شعری از کریم فکور ساختم و خانم پروین هم به زیبایی آن را اجرا کرد.

"خانم پروین کارمند یک اداره بود و من هم با ایشان آشنایی نداشتم اما خانم توران مهرزاد، بازیگر ارزنده سینما و تئاتر ایشان را به من معرفی کرد و گفت ایشان صدای خوبی دارند و به موسیقی بسیار علاقمندند."

خصوصیتی در کارهای شما هست که آنها را از کارهای دیگر آهنگسازان ایرانی متمایز کرده و آن ارکستراسیون دقیق و هماهنگی و تلفیق یگانه شعر و موسیقی و حس پرشور و عمیقی است که در کارهای شما هست. منبع الهام شما چه بود و چه عواملی باعث به وجود آمدن این آهنگ های زیبا و تاثیرگذار شده است؟

جوابش بسیار مشکل است چرا که شرح همه این عوامل ممکن نیست. موسیقی من شرح همه ادراکاتی است که از دور و برم داشتم، شرح همه اتفاق هایی که به چشم دیدم و شرح همه آهنگ هایی است که از گذشتگان شنیدم و همه گریه هایی است که بعد از شنیدن آثار دیگران کردم و چه بسا کامیابی ها و ناکامی هایی که در زندگی و در مورد هنرمندان دیگر دیده بر احساس من تاثیر گذاشته است.

آهنگ های من در حقیقت جواب احساسات درونی من اند. بنده هیچ گاه برای شهرت آهنگ نساختم. ورود من به رادیو و شهرت من، کاملا اتفاقی بود اما عشقم به موسیقی همیشه بوده است. در حقیقت موسیقی، معشوق من بود و شهرت خودش آمد. هیچوقت فکر نکردم که این آهنگ که الان می سازم بگیرد تا مردم به من آفرین بگویند. هرگز دنبال آفرین نبودم.

من تصور می کنم که اگر انسان عشق به چیزی داشته باشد، همان عشق راهبرش خواهد شد، همان عشق شهرت لازم را برایش می آورد نه شهرت کاذب و افراطی. شهرتی که ترا در دل ها جا دهد و این در دل ها بودن قشنگ است. من این را خیلی دوست دارم و اگر بدانم آهنگ من بر دلی نشسته، از آن خشنود خواهم بود.

ترانه های شما را عاشقان این سرزمین سال ها در خلوت و جمع شنیده و زمزمه کرده اند و هنوز هم می کنند. عشق در کارهایتان موج می زند. آیا هرگز عاشق بودید؟

من در این مورد فقط سکوت می کنم. شما روزنامه نگارید و حساس و خوانندگان شما هم مثل خودتان حساس اند و می دانند معنی سکوت من چیست.

اما من دلم می خواهد درباره عشق و درونمایه عاشقانه آثارتان حرف بزنید. این که چگونه توانستید این ترانه های عاشقانه را بسازید.

من فکر می کنم که عشق هرجا قدم بگذارد، سازندگی است، حتی اگر خراب کند، نتیجه تخریبش باز یک آبادانی دیگر است، به شرطی که انسان بتواند آن عشق را در حد بسیار زیبایی نگه دارد و بتواند با کلمه عشق به آن معنا برسد. عشق به موسیقی، عشق به انسانیت و زیبایی، می تواند سازنده باشد. اصلا انسان ها آمده اند برای این که عاشق همدیگر باشند و از این عشق بتوانند بهره درستی ببرند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.