«یک فکر آزار دهنده»

به روز شده:  18:10 گرينويچ - جمعه 25 ژانويه 2013 - 06 بهمن 1391

در این سنّ بچّه ها ماما، مَه مِه، و قاقا را از«بابا» بیشتر دوست می دارند. چرا؟

چند روز است که ذهنم را یک فکر آزار دهنده به خودش مشغول کرده است. می گویم آزار دهنده، چون اگر واقعیت آن طور باشد که این فکر می خواهد به من حالی کند، وای به حال آدمیزاد! چرا وای به حالش؟ برای اینکه اگر خیال می کند از امر طبیعت سر پیچیده است و سر طبیعت را به طاق آسمان کوبیده است، کور خوانده است! در خیلی از امور زندگی می شود، کم و بیش، پا از «خطّ» طبیعت بیرون گذاشت، ولی شما کسی را در تاریخ حیات آدمیزاد سراغ دارید که در این دویست، سیصد هزار سال گذشته از «مسیر» طبیعت خارج شده باشد و «مقصد» عوض کرده باشد؟

چی؟ مثل اینکه یک نفر از آن دورها دارد به این حرف من اعتراض می کند. بله؟ می فرمایید پس آنهایی که خودکشی می کنند، چی؟ نه خیر! آنها نه پا از خطّ طبیعت بیرون می گذارند، نه از مسیر طبیعت خارج می شوند، نه مقصد عوض می کنند. از زندگی استعفاء می دهند!

خوب، برگردیم سر موضوع اصلی. حالا چه همه تان حرفم را به شوخی بگیرید و هنوز همه اش را نشنیده، قاه قاه بخندید، چه بعضیهاتان خیال کنید بد جوری افتاده ام به فضل فروشی و حالیم نیست، این را با اطمینان خدمت همۀ شما و آن بعضیها عرض می کنم که بعد از چند روز کلنجار رفتن با آن فکر آزار دهندۀ کذایی، به نتیجه ای رسیده ام که اگر یک استاد روانشناسی پرورشی یکی از دانشگاههای معتبر انگلستان به همان نتیجه رسیده بود، لابد در مجلّه ای تخصّصی، یا در فصلی از کتابی می نوشت:

در این سنّ بچّه ها زبان را بیشتر از مادرهاشان یاد می گیرند، نه پدرهاشان. برای همین است که می گوییم «زبان مادری» و نمی گوییم «زبان پدری».

«حکمت پدرها و مادرها، ، یعنی پند و اندرز آنها، هر قدر هم که خوب و سودمند به نظر برسد، از تجربه های شخصی آنها در زندگی خودشان حاصل می شود و به همین دلیل است که طبیعت نمی گذارد بچّه ها پیرو حکمت پدرها و مادرهاشان باشند، چون اگر می گذاشت، الآن هزاران سال بود که نوع بشر از صفحۀ زمین ناپدید شده بود!» (۱)

و آنوقت شما چندین بار این جملۀ دراز و پیچیدۀ او را می خواندید و شاید به او احسنت هم می گفتید و شاید آن «بعضیها» علاوه بر احسنت گویی، خیال می کردند طرف کشف بزرگی کرده است در ردیف کشف قوّۀ جاذبۀ زمین.

می دانید چرا موضوعی را که آن استاد انگلیسی فرضی حتماً صاف و پوست کنده و بی رودربایستی و بی هیچ واهمه ای می نوشت، دارم این قدر سربسته و با اختصاری نامفید عرض می کنم؟ برای اینکه می ترسم بچّه ها «عوضی» حالیشان بشود و خیال کنند اگر مثلاً پدر یا مادر به آنها بگوید:

آقای هرمان گورینگ (Hermann Göring)، یکی از همدستان و همداستانهای بزرگ «هیتلر»، که در شب پیش از اعدام، خود کشی کرد، تا از زندگی استعفاء نداده باشد.

«خودت را توی چاه نینداز، می میری و ما را به عزای خودت می نشانی!»

چون این حرف را پدر یا مادر زده است، باید بروند خلافش را انجام بدهند تا از استقلال فکر و آزادی عمل خودشان دفاع کرده باشند، و می ترسم پدر و مادرها هم «درست» حالیشان بشود و بخواهند به جرم «هویدا کردن اسرار» سایۀ مرا با تیر بزنند!

اگر ماهم مثل اروپاییها از چند صد سال پیش شروع کرده بودیم به این جور چیزها را صاف و پوست کنده و بی رودربایستی و بی هیچ واهمه ای گفتن و نوشتن، حالا خیلی از «پیر»هامان «بچّه» نمی ماندند، و خیلی از بچّه هامان از بچّگی پیر نمی شدند!

آنهایی که به این حرف اعتراض دارند، بیایند فکر کنند ببینند همیشه رطب خورده منع رطب نمی کرده اند!

___________________________________

۱- The wisdom of parents, no matter how good it sounds, comes from their own personal experiences of life and that is the reason why Nature seems to work against it being followed by their children, otherwise the human species would have disappeared from the face of the earth some thousand years ago.(Alizaed Toussi, student of educational psychology at the University of Life ).

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.