سینمای ایران در روتردام؛ امیدها و حسرت ها

به روز شده:  09:58 گرينويچ - پنج شنبه 31 ژانويه 2013 - 12 بهمن 1391

جشنواره روتردام از جمله جشنواره هایی است که به سینمای ایران توجه داشته و طی سال ها مخاطبان هلندی بسیاری را با سینمای ایران همراه کرده است. اما چهل و دومین جشنواره روتردام، گردهمایی بزرگی برای سینمای داخل و خارج از ایران است؛ از فیلم های با مجوزی که در ایران ساخته شده اند تا فیلم های بدون مجوز و تولیدات فیلمسازان ایرانی خارج از کشور.

جدای از فیلم لرزاننده چربی ساخته محمد شیروانی که در بخش مسابقه رسمی شرکت دارد، غالب دیگر فیلم های فیلمسازان ایرانی در برنامه ای تحت عنوان «درون ایران» گرد آمده اند.

ترکیب غریب فیلم ها

بیانکا تال و گرخان زویلوف، برنامه ریزان این بخش، می گویند تلاش دارند تصویر تازه ای از ایران در پشت درهای بسته را ارائه کنند. از این رو این برنامه ترکیب غریبی است از همه نوع فیلم: از فیلم های تجربی و حتی ویدئوآرت (که چندین مورد از آنها در یک سانس گرد آمده اند) تا فیلم های رسمی سینمای ایران - از فیلم های با ارزش و دیدنی تا فیلم های بی ارزشی که مشخص نیست به چه دلیل در این برنامه گنجانده شده اند.

به نظر می رسد مشکل اصلی برنامه از جایی نشات می گیرد که برنامه ریزان دید و نگاه مشخصی نسبت به سینمای ایران ندارد و با سفرشان به ایران، با برخوردهای اتفاقی با فیلمسازان مختلف داخلی و بعد خارجی این برنامه را شکل داده اند.

فقدان چند سمینار جدی با حضور صاحبنظران و منتقدان، از دیگر مشکلات این برنامه بزرگ است که نگاهی تحلیلی به سینمای ایران را از مخاطبش دریغ می کند.

با این حال، این برنامه جشن بزرگی است برای سینمای ایران و ایرانیانی که در آن شرکت دارند. در تالار اصلی جشنواره به طور مرتب ترانه های ایرانی در میان ترانه های دیگر پخش می شود و افتتاح یک چایخانه که چای و قلیان مجانی به بازدیدکنندگانش ارائه می دهد - و در عین حال محل تجمعی است برای ایرانیان حاضر در جشنواره - حال و هوای خاصی به جشنواره بخشیده است. حضور چهل فیلم کوتاه و بلند از فیلمسازان ایرانی و حضور بیست و پنج فیلمساز در جشنواره، شاید رکوردی برای حضور سینمای ایران در یک جشنواره جهانی باشد.

فیلم های بلند؛ از مخملباف و جلیلی تا شیروانی و برزگر

باغبان بازگشتی است دوباره از محسن مخملباف به سینما و با آن که از لحاظ ایدئولوژیک به شدت متضاد با فیلم های اولیه او به نظر می رسد، در شکل و زاویه نگاه، فیلمی است شدیدا در ادامه فیلم های قبلی که نوع منطق و نتیجه گیری و پرداخت آن دقیقاً از آن همان فیلمسازی است که روزگاری توبه نصوح را ساخت و بعد عروسی خوبان - و پس از تغییر ایدئولوژیک- نوبت عاشقی و سکس و فلسفه را.

داروگ (ابوالفضل جلیلی) اما حکایت از فیلمسازی دارد که خوب یا بد، نسبت به فیلم های اولیه خود کاملاً تغییر کرده و حالا قصد دارد شکل دیگری از سینما را تجربه کند. داروگ بر خلاف غالب فیلم های جلیلی، قصه گو است و کمدی و در نهایت ارتباطی با فیلم هایی چون گال که او را در جشنواره های جهانی مطرح کردند، ندارد. در همین حال به نظر می رسد که جلیلی کماکان با مخاطب خارجی حرف می زند و بر این اساس مجبور است نکته های واضح برای تماشاگر ایرانی را برای تماشاگر خارجی توضیح دوباره بدهد.

لرزاننده چربی (محمد شیروانی) از همان عنوانش تماشاگر را به چالش می کشد: قرار نیست هیچ چیز طبیعی و عادی باشد. فیلم شیروانی فیلمی است به غایت تجربی که رویا و خواب و واقعیت را با هم می آمیزد و مرز آنها را از بین می برد. در نتیجه فیلم خط داستانی کمرنگی دارد که در لابلای پرداخت آن گم می شود. تصاویر فیلم گاه قدرتمندند و بازیگران آن، به ویژه لوون هافتون و مریم پالیزبان خوش درخشیده اند. همین طور لوکیشن و فضا در فیلم نقشی اساسی ایفا می کنند، اما فقدان نگاهی که ما را تا به انتها به مقصدی هدایت کند و در عین حال طولانی شدن برخی از صحنه ها - بخصوص در نیمه دوم - مانع از ارتباط کامل تماشاگر با فیلم است.

پرویز (مجید برزگر) فضای متشنج و سنگینی دارد که تماشاگر را دعوت به دنیای خشنی می کند که شاید در سینمای ایران از این حیث مشابهی ندارد. هر چند نمایش خشونت در فیلم چندان آشکار و ظاهری نیست، اما خشونت درونی و ذاتی آن آزارنده است. فیلم در عین حال شدیداً متکی بر فرمی است که به چشم می آید و قصد دارد در راستای فضای متشنجی که ترسیم می کند، با دوربین روی دست، بر شدت تاثیرگذاری اش بیفزاید.

صد و یازده دختر (ناهید قبادی و بیژن زمان پیرا) از فیلم هایی است که مشخص نیست چرا ساخته شده و چه می خواهد بگوید. از سویی به قوم گرایی و تاکید بیش از حد به قومیت نزدیک می شود (تا آنجا که صد و یازده داماد کرد از ترکیه، پشت دروازه ها می مانند و نمی توانند و به صد و یازده دختر کرد ایرانی که در جست و جوی شوهر هستند بپیوندند)؛ اما از سوی دیگر می خواهد فیلمی عاشقانه و عرفانی باشد و همچنین به شدت انتقادی و سیاسی. در همین حال شخصیت اصلی اش "فرستاده ویژه رئیس جمهور" است که در نهایت به رغم شوخی هایی که فیلم با او می کند، فرد مظلومی به نظر می رسد و نیت خیر دارد!

انقلاب دزدیده شده من (ناهید پرشون سروستانی) چند زن زندانی سیاسی در اوایل انقلاب را دور هم جمع می کند تا داستان های خود را از زندان با تماشاگر قسمت کنند. فیلم به مانند فیلم های قبلی ناهید پرشون (از جمله ملکه و من)، در وهله اول ایده جذابی دارد و از این رو مورد توجه تماشاگران و جشنواره ها قرار می گیرد، اما در نهایت در پرداخت فضا و کارگردانی کم می آورد و لحظه ها و روایت هایی که می توانستند با پرداخت بهتر تاثرگذارتر و ماندگارتر از این باشند، در حد روایت هایی غریب، اما هنوز بسیار شنیدنی و البته تلخ، باقی می مانند.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.