معینی کرمانشاهی؛ ترانه‌سرائی که نود ساله می‌شود

به روز شده:  13:07 گرينويچ - دوشنبه 04 فوريه 2013 - 16 بهمن 1391

شعر نوی ایران در جریان تکوینی خود شیوه‌های تازه نیمائی را تجربه می کرد که می توانست سرمشقی برای ترانه سرایان نوآور باشد. یکی از این شیوه‌های فراگیر استفاده از بیان تصویری، حتی در متن‌های عاشقانه بود که نه تنها ترانه سرایان که آهنگسازان ترانه را نیز به سوی تخیل بیشتر سوق می داد.

در آن سال ها از میان ترانه سرایان، رحیم معینی کرمانشاهی گرایش فراوانی به تصویر سازی داشت. تصویرهائی که گاه خوب و مناسب از کار در می آمد و گاه نیز ناسازگار.

رحیم معینی کرمانشاهی به روایت‌های پیشین در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در کرمانشاه زاده شده است. ولی در مراسم گرامیداشتی که در خردادماه سال ۱۳۸۳ برای او در تهران برگزار شده به دفعات سال تولد او را ۱۳۰۱ قید کرده‌اند. از آن جا که گزارش این مراسم در جزوه‌ای نیز انتشار یافته و اعتراضی از سوی شاعر و ترانه‌سرا برنیانگیخته است می‌توان همین روایت آخر را درست دانست.

پدر معینی، کریم معینی ملقب به سالار معظم مدتی حاکم فارس بوده است. نیای او نیز "حسین معین‌الرعایا"، مردی لایق و با سواد و مردم‌دار بود و در نهضت مشروطه به دست مردی ناشناس کشته شد.

رحیم معینی در دوره نوجوانی، گرایش ویژه‌ای به نقاشی داشته و همزمان شعر نیز می سروده و در روزنامه‌های محلی منتشر می کرده است. شاید پیوند شعر و نقاشی در ذهنیت او دست کم به خلق ترانه‌های تصویری انجامیده باشد.

نخستین متن تصویری معینی با عنوان آبشار با موسیقی بزرگ لشگری و صدای یاسمین، خواننده معروف آن سال‌ها به اجرا درآمده است.

این ترانه حکایت آبشاری است که گاه نالان است و گاه غران. همه بانگ است و خروش و با گریه و خنده خود سکوت کوهستان را به هم می‌ریزد. حرف آخر آبشار این است که: تا نیفتم، بر نمی خیزد خروش از سینه ام/ تا نجوشم کی به دریا می رسانم آستین؟../ شاعر سپس خود را همان آبشاری می داند که در راه رسیدن به دلدار گریان است و غلتان و هنگامی که به دلدار (دریا) می‌رسد، از پای در می آید.

"معینی در ترانه های تصویری خود همیشه به یک نتیجه اخلاقی می رسد. تصویر را برای نفس زیبای تصویر نمی سازد بلکه از زیبائی تصویر برای رسیدن به نتایج اخلاقی سود می گیرد. اگر چه این روش ارزش زیبائی شناسانه ترانه را می کاهد ولی به هر حال تاثیر تصویر به جای خود باقی می ماند."

پس از توفیق آبشار، معینی به سراغ طاووس رفت که هنگامی که پرهای زیبا و باشکوه خود را می گشاید، نمی داند که با این کار پای زشت خود را هویدا می کند. موضوعی که در عرصه ترانه سازی تازگی داشت. این بار معینی علاوه بر موضوع بکر از همکاری دو هنرمند پر آوازه نیز برخوردار می شد. مرضیه و پرویز یاحقی که توفیق چشمگیر طاووس را تضمین می کردند.

متن از توصیف طاووس آغاز می شود: تاج رنگینی به سر داشت/ خرمنی گل جای پر داشت/ در میان سبزه هر سو/ بی‌خبر از خود گذر داشت/. طاووس با نخوت و غرور به چتر زیبای خود نگاه می کند و مستانه می خرامد. ولی هنگامی که پای زشتش نمایان می شود، چو غنچه بسته می شود. دلش شکسته می‌شود! ترانه سرا سپس نتیجه می گیرد که دنیا همه‌اش همین است و هر کس در این جهان اسیر زشت و زیباست. او هم چتر زیبا و هم پای زشت خود را می بیند. یک جهان ذوق و هنر چتر زیبای اوست و هستی رنج آور پای زشت او.

رحیم معینی در ترانه دیگری با عنوان سرو وبید، علاوه بر تصویر سازی‌های طبیعی گفتگو را نیز وارد متن کرده است. سرو، مست و طربزا، بر سر ناز می آید، بید کهن را مخاطب قرار می دهد و می گوید: من پیکر خرم و آزادم/ غرق سرورم و دلشادم/ اگر برف زمستان‌ها یک جا بر سرم ریزد/ برگ و برم نمی‌ریزد/. و بعد می پرسد: توجه داری؟ و پاسخ بید جهان دیده و دلسردی خزان چشیده این است که: اگر افتاده حال و شکسته بالم/ ولی هر کس مرا به سایبانی فرامی خواند/ سرو و بید نیز با آهنگ دل‌انگیزی از پرویز یاحقی پیوند خورده و با صدای سازگار مرضیه به اجرا درآمده است.

معینی در ترانه های تصویری خود همیشه به یک نتیجه اخلاقی می رسد. تصویر را برای نفس زیبای تصویر نمی سازد بلکه از زیبائی تصویر برای رسیدن به نتایج اخلاقی سود می گیرد. اگر چه این روش ارزش زیبائی شناسانه ترانه را می کاهد ولی به هر حال تاثیر تصویر به جای خود باقی می ماند.

معینی ترانه های دیگری دارد که در فضای آن ها راحت‌تر و صریح‌تر توانسته حرف‌های انسانی- اخلاقی خود را مطرح کند. به قول ناقدی، "وجه مشترک محتوای این ترانه‌ها که اجتماعی- فرهنگی می نامندش، بشر و اندیشیدن به سرنوشت اوست."

از این بابت معینی خود را به امیر جاهد نزدیک می کند که همیشه به نوع و ابنای بشر می اندیشید. در ترانه ای با عنوان سیاه و سپید به دعواهای نژادی اشاره دارد. سیاهی که با سفید دو رنگ است و سفیدی که با سیاه در جنگ است. و در ترانه دیگری به نام به خاطر صلح که در سال های پس از انقلاب و در دوران جنگ ساخته شده از انسان‌هائی می گوید که در قفس‌های خود به هر سو می پرند: جنگ و آتش، جای عشق و شادی نشسته/ پشت دنیا از غم شکسته/.

"باید از ترانه‌های دیگری از معینی نیز یاد کرد که شهرت فراگیر یافته است: راز خلقت، با موسیقی انوشیروان روحانی، سنگ خارا، با آهنگ تجویدی، کودکی با موسیقی تجویدی، سفر کرده و بازگشته، باز هم با آهنگ تجویدی و ..."

در میان ترانه‌های عرفانی معینی می توان از متنی یاد کرد که با آهنگی از علی تجویدی پیوند خورده و با ارکستر گل ها و با صدای دلنشین مرضیه به ضبط درآمده است: چه خوش روزی ای عشق/ دل افروزی ای عشق/ اگر بی نشانی و گر لامکانی/ اساس وجودی بنای جهانی/ تو ساقی ازلی/ وجود لم‌یزلی/

در این جا باید از ترانه‌های دیگری از معینی نیز یاد کرد که شهرت فراگیر یافته است: راز خلقت، با موسیقی انوشیروان روحانی، سنگ خارا، با آهنگ تجویدی، کودکی با موسیقی تجویدی، سفر کرده و بازگشته، باز هم با آهنگ تجویدی، و...

معینی کرمانشاهی شعر را پیش از ترانه سروده ولی با این همه شهرت خود را مدیون ترانه‌ها، به ویژه ترانه‌های تصویری است. به روایت جزوه انتشار یافته از محفل گرامیداشت او، هنگامی توانسته شاعری خود را به جامعه اثبات کند که غزلی را با این مطلع سروده است:
خانمان سوز بود آتش آهی، گاهی/ ناله‌ای می شکند پشت سیاهی، گاهی./

شاعر در سال های پیش از انقلاب مجموعه ای از شعرهای خود را با عنوان ای شمع ها بسوزید، انتشار داده است. پس از آن در سال ۱۳۵۶ مثنوی "فطرت" را به بازار فرستاده که به گفته او تاثیر پذیرفته از مفاهیم مثنوی مولوی است. پس از آن نیز این مجموعه ها را انتشار داده است: "خورشید شب"، "حافظ برخیز"، "خواب نوشین"(مجموعه ترانه‌ها) و کتاب "شاهکار" که معینی خود آن را ادامه شاهنامه فردوسی تلقی می کند.

شاهکار در همان بحر متقارب رویدادهای تاریخی ایران را از ساسانیان به این سو به رشته نظم درآورده است. پنج جلد از این کتاب تاکنون انتشار یافته و تا دوران مظفرالدین شاه را در برگرفته است.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.