'بی برقع در بند'؛ نماد زنان افغان

به روز شده:  15:59 گرينويچ - سه شنبه 05 فوريه 2013 - 17 بهمن 1391

فیلم تازه نیما سروستانی، فیلمساز ایرانی ساکن سوئد درباره زندان زنان در افغانستان که «بی برقع در بند» نام دارد، برای اولین بار در جشنواره گوتنبرگ به نمایش درآمد و مورد استقبال قرار گرفت.

فیلم داستان چند زن را که از خانه فرار کرده اند و به جرم فرار از خانه زندانی شده اند، دنبال می کند.

با نیما سروستانی در حاشیه جشنواره به گفت و گو نشسته ام.

به نظر می رسد که بی برقع در بند به شکلی ادامه فیلم قبلی یعنی ارزش من پنجاه گوسفند بود است.هر دو تصویری است از وضعیت زنان در افغانستان...

درست است. برای خود من هم ادامه آن داستان است. در واقع این فیلم داستان زنان و دخترانی است که در مسیری که می خواسته اند خودشان را به "خانه امن "[مرکزی برای حمایت از زنان در افغانستان] برسانند، دستگیر شده اند. این زنان در واقع فرصت رسیدن به خانه امن را به نوعی نداشته اند.

وقتی فیلم قبلی را کار می کردم، همیشه مدنظرم بود که اگر نتوانند خودشان را به خانه امن برسانند، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از کارمندان آنجا گفت دختری داشته اند که یک روز دیر رسیده و در نتیجه او را کشته اند. حالا دارم آن قسمت را نشان می دهم که وقتی دستگیر می شوند چه اتفاقی برایشان می افتد.

"در واقع این فیلم داستان زنان و دخترانی است که در مسیری که می خواسته اند خودشان را به "خانه امن "[مرکزی برای حمایت از زنان در افغانستان] برسانند، دستگیر شده اند. این زنان در واقع فرصت رسیدن به خانه امن را به نوعی نداشته اند."

اولین چیزی که ممکن است به ذهن هر مخاطبی برسد این است که چطور وارد زنان زندان در افغانستان شدید و توانستید فیلمبرداری کنید؟

واقعیتش این است که اصلاً کار ساده ای نیست. این طور نیست که بروی بگویی من مجوز فیلمبرداری می خواهم و آنها به تو بدهند. اما طبق قانون نوشته شده افغانستان، هر زندانی که مایل باشد صدایش را به بیرون از زندان ببرد و با خبرنگار یا فیلمسازی حرف بزند، حق دارد این کار را انجام بدهد و هیچ کس هم نمی تواند جلویش را بگیرد. ولی این فقط نوشته شده و در عمل چنین اجازه ای را نمی دهند.

دفعه اول که رفتیم و بعد از دو سه ماه مجوز گرفتیم، وقتی وارد زندان شدیم، رئیس زندان نمی گذاشت که ما کار کنیم. ما این قانون را نشانش دادیم و بر اساس آن قانون به ما اجازه داد که ده دقیقه وارد زندان بشویم به همراه یک مامور. و خب با این سیستم نمی شد مستند ساخت.

هر چه سعی کردیم که به او بفهمانیم برای کار مستند ما باید اینجا بمانیم و با این زنان در این بخش زندگی کنیم، متوجه نمی شد. برای همین نشد کار کنیم و مجبور شدیم که به سوئد برگردیم.

خوشبختانه بعد از مدتی که رئیس جدیدی برای زندان آمد، رابط ما در ولایت تخار به ما زنگ زد و این خبر را داد و گفت که رئیس جدید زندان آدم خوبی است و ما می توانیم دوباره مجوز بگیریم و بیائیم. در پرانتز بگویم که همین رابط ما- که بیست و شش هفت سالش بود- زمانی که ما آنجا بودیم، توسط طالبان کشته شد. به هر حال دفعه دوم که برگشتیم رئیس زندان آدم با سوادی بود و همکاری کرد.

همین آدمی که در فیلم می بینیم؟

بله، درک درستی از کاری که ما می کنیم داشت. البته برای خودش هم منافعی در نظر گرفته بود و می گفت که می خواهد نامزد ریاست جمهوری در افغانستان بشود. خب ما می فهمیدیم که دلش می خواهد که در فیلم مطرح شود تا در آینده به دردش بخورد. من فکر می کنم که یک روزی هم رئیس جمهور بشود.

نکته دیگر این که خواست خود زنان زندانی کمک کرد که در داخل زندان کار کنیم. خواست آن ها این بود که حرف هایشان به بیرون از زندان برده شود و نگاه مردم افغانستان را نسبت به زندانی تغییر بدهند. چون هر زنی که در افغانستان پایش به زندان برسد، دیگر ارزشی ندارد؛ نه خانواده اش تحویلش می گیرند و نه جامعه.

در واقع برای همین هم هست که وقتی آنها وارد زندان می شوند، دیگر برایشان خیلی بهتر است که همانجا بمانند و بیرون نیایند.خیلی هایشان اصلاً نمی خواهند که آزاد بشوند، چون وقتی آزاد بشوند تازه مجازات بزرگ تری از سوی جامعه و خانواده در انتظارشان است. مثلاً کسی با آنها ازدواج نمی کند.

مجموعاً خود کار کردن این پروژه بی نهایت انرژی گیر بود از همه لحاظ. در خود فیلم این دیده نمی شود، چون هدف مان نشان دادن کار خودمان نبود.

این زنانی که جلوی دوربین آمده اند، ترس نداشتند؟

"نکته دیگر این که خواست خود زنان زندانی کمک کرد که در داخل زندان کار کنیم. خواست آن ها این بود که حرف هایشان به بیرون از زندان برده شود و نگاه مردم افغانستان را نسبت به زندانی تغییر بدهند. چون هر زنی که در افغانستان پایش به زندان برسد، دیگر ارزشی ندارد؛ نه خانواده اش تحویلش می گیرند و نه جامعه."

این ها که جلوی دوربین آمده اند، نه، مشکلی نداشتند. اما زنانی هم داشتیم که نمی خواستند در فیلم باشند و ما هم به توافق رسیده بودیم که زمانی که ما به زندان می آئیم و شروع به کار می کنیم، آنها به یک اتاق دیگر می رفتند.

تعدادشان زیاد بود؟

نه چهار پنج نفری بودند که شاید حق داشتند. دوره محکومیت شان کم بود و قرار بود که زود آزاد شوند. اینها که جلوی دوربین آمده اند، ده یا پانزده سال باید در زندان می ماندند و دیگر امیدی نداشتند.

در مجموع چه مدت در زندان ماندید ؟

ما مجموعاً چهار ماه در تخار ماندیم. البته نه این که چهار ماه پشت سر هم. ما یک سال و سه چهار ماه می رفتیم و می آمدیم و هر بار سه چهار هفته می ماندیم.

از میان این زنان روی چند زن تاکید می کنید و ما با آنها همراه می شویم. این زنان داستان های جالب تری داشتند که روی آنها تمرکز کردید؟

ما انتخاب کردیم که کدام شان را دنبال کنیم. سه هفته اول حالت تحقیق داشت که فقط داستان های آنها را گوش می کردیم. چهل تا زن بودند و سی و هفت هشت تا بچه و ما داستان تمام این زنان را گوش کردیم. یک عده ای از این ها داستان شان را همین طوری برای ما تعریف کردند و نمی خواستند که جلوی دوربین بیایند.

در میان بقیه، داستان هایی که فکر می کردیم عمومیت بیشتری دارد و نمونه ای از جامعه زنان بخصوص در شهرهای کوچک و روستاها است، انتخاب کردیم. مجموعاً هشت نفر را در این مدت دنبال کردیم. اما در نهایت این سه تا شخصیت یعنی سیما، سارا و نجیبه را انتخاب کردیم که در فیلم داشته باشیم.

شما با یکی از این زنان وارد زندان می شوید و در نهایت با یکی از آنها بیرون می آئید. یعنی تمام فیلم در داخل زندان می گذرد و شما بیرون را از زندان را نشان نمی دهید که خب ایده خوبی است و ما نیازی به دیدن بیرون از زندان و داستان قبلی و بعدی آنها نداریم....

در فیلم قبلی ما نشان داده بودیم که این ها چرا از خانه فرار می کنند. البته ما در بیرون از زندان هم زیاد فیلمبرداری کردیم. به دادگاه ها رفتیم، به خانه یکی از قاضی ها که حکم صادر می کند رفتیم، ولی بعد از پنج شش ماه به این نتیجه رسیدم که در بیرون از زندان، وارد سیستم قضایی افغانستان می شویم که چه اشکالاتی دارد و باز دوباره میکروفون در اختیار قشری قرار داده می شود که نیازی نیست میکروفون دوباره در اختیارشان قرار بگیرد.

این فرصت را فقط در اختیار زنان قرار دهیم و نکته دیگر این که نور را روی خود محیط زندان بیندازیم. ما حداقل صد ساعت تصویر خوب داریم. ما همه این شخصیت ها را دنبال کرده ایم. به روستاهای آنها رفته ایم، شوهرهایشان و خانواده هایشان را پیدا کرده ایم، با پلیس صحبت کرده ایم، اما در نهایت تصمیم گرفتیم که فقط در زندان بمانیم.

که البته فکر خوبی است و زندان خودبخود یک مفهوم استعاری پیدا کرده و شده نمادی از کل کشور....

دقیقاً. ما به این نتیجه رسیدیم که شرایط بیرون از زندان را می توانیم از درون همین زندان توضیح بدهیم و خود زن ها هستند که بهتر از هر کسی می توانند محیط بیرون از زندان را توضیح بدهند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.