زندان زنان در تراژدی ژولیس سزار

به روز شده:  12:52 گرينويچ - شنبه 09 فوريه 2013 - 21 بهمن 1391

نمایشنامه تراژدی ژولیس سزار اثر ویلیام شکسپیر، نمایشنامه نویس بریتانیایی قرن شانزدهم، از ۳۰ نوامبر بر صحنه تئاتر دونمار ورهاوس در منطقه وست اند لندن اجرا شده است.

کارگردان این نمایش فیلیدا لوید از کارگردانهای با سابقه تئاتر بریتانیا است. او تاکنون چند فیلم سینمایی هم ساخته که تازه ترین آن "بانوی آهنین" است درباره مارگرت تاچر نخست وزیر بریتانیا که مریل استریپ، هنرپیشه آمریکایی، نقش اصلی فیلم را به عهده داشت. فیلیدا لوید و مریل استریپ فیلم دیگری هم با هم دارند به نام "مامامیا" که موزیکال است و بر اساس ترانه ای از گروه موسیقی ابا، گروه مشهور سوئدی ساخته شده است.

اما تصمیم این کارگردان درباره نحوه اجرای تازه ای از تراژدی ژولیس سزار عجیب و غیر معمول به نظر می رسد. او ترجیح داده این نمایش را با گروهی که همه افراد آن زن هستند به صحنه بیاورد. همه، از بازیگران تا طراحان و دیگر دست اندرکاران زن هستند.

این تصمیم گویا یک جور دهن کجی به فرمان تاریخی "دفتر لرد چمبرلین"-که مسئولیت نظارت و ممیزی تئاتر بریتانیا را بر عهده داشت- هم هست. طبق فرمان آن دفتر، گروه های تئاتری حق نداشتند زنهای بازیگر همراه خود داشته باشند و حتی نقش زنان نمایش هم بایستی توسط پسرهای نوجوان یا جوان اجرا می شد.

ترفندی که امروز این کارگردان زن برای رسیدن به هدف اجرای زنانه و منطقی کردن این طرح به کار برده، خلق و اضافه کردن یک مکان جدید به نمایش است. لوکشین اصلی در نمایش شکسپیر مکانهای متفاوت مثل خانه و خیابان در مرکز روم و محل مجلس نمایندگان شهر مربوط به چهل سال قبل از میلاد مسیح است اما در اجرای اخیر، لوکشین اصلی نمایش تبدیل شده به حیاط هواخوری یک زندان زنان در زمان معاصر.

از لحظه ای که به عنوان تماشاچی وارد سالن نمایش می شوی حس می کنی که برای ملاقات یک عده زندانی به زندان شهر آمده ای و باید روی صندلی های پلاستیکی بنشینی، درحالی که دور تادورت تلویزیونهای مدار بسته است و نرده های آهنی و فضای سرد سربی.

نمایش با ورود زندانی ها به حیاط هواخوری شروع می شود. ماموران زندان، زنانی با هیکلهای درشت و حالتی ترسناک در اطراف دیده می شوند. ورود زندانیها به حیاط شلوغ و پر سر و صداست. رفتار و فریادهایی که از زندانیها به وقت هواخوری می توان انتظار داشت. زنان که از سلولهای متفاوت آمده اند از دیدار هم خوشحالند و به شادی فریاد و جیغ می کشند. موسیقی تند و پرهیاهو فریاد شادی این خلافکاران را بیشتر می کند و گاهی هم با رقص آنان همراه می شود.

در این زندان بخصوص، زنان زندانی به وقت هواخوری درحالی که یونیفرم مخصوص زندان به تن دارند، نمایشنامه تراژدی ژولیس سزار را برای ملاقات کنندگان که همان تماشاچیان اند، اجرا می کنند.

سزار و شکسپیر

ژولیس سزار که در زبان فارسی به قیصر ترجمه شده، نام فرمانده و رهبر معروف در دوران روم باستان است. او صد سال پیش از میلاد به دنیا آمد. هنگام تولدش جراحان ناچار شدند که شکم مادرش را پاره کنند و نوزاد را به شیوه ای که در آن زمان هنوز معمول نبود بیرون بکشند؛ امروزه این شیوه زایش را سزارین می گویند که گرفته از نام اوست.

قیصر که پسر باهوشی بود نخست به نویسندگی پرداخت اما بعد دستیار یک فرمانده نظامی شد و از آن پس پله های ترقی در ارتش را به سرعت پیمود و فاتحانه نام خود را به عنوان یک فرمانده هوشمند و شجاع بین رومیان جا انداخت. پیروزی در چند جنگ و تصرف سرزمینهای دیگر اعتماد مردم روم را به او بیشتر کرد تا آنجا که خود را یگانه قدرت روم دید و انگیزه پادشاهی و رسیدن به تاج و تخت را در ذهن خود پروراند.

اما همرزمان او در مجلس و نزدیکترین دوستانش این انگیزه را خطر شومی برای موقعیت روم ارزیابی کردند چون نمی خواستند نظام کشور از جمهوری به پادشاهی تبدیل شود. بنابراین آرزوی قیصر که رسیدن به تخت پادشاهی بود توسط نزدیکترین مردان او در نطفه خفه شد. او زیر ضربه های پی در پی خنجر دوستانش در مجلس سنای روم کشته شد و نظام روم جمهوری ماند.

بیش از شانزده قرن بعد از وقوع آن حادثه، ویلیام شکسپیر انگیزه و چگونگی آن مرگ را تبدیل به یک نمایشنامه جذاب و ماندگار می کند. در این نمایشنامه محور اصلی در جایی است که نه خود قیصر بلکه قاتلان او در آنجا هستند. حضور شخصیت او بر صحنه فقط در صحنه های اولیه است.

در آغاز، شخصیت او به عنوان یک فرمانده پیروز و در اوج محبوبیت، به تماشاچی معرفی می شود، فرمانده ای باهوش و شجاع و رفیق باز که مطمئن است کارت برنده را دست دارد و برای باقی عمر بر خیال راحت تکیه داده است، او باهوش هست اما نه آنقدر که بتواند زنگ توطئه ای را که در اطراف او نواخته می شود بشنود، حتی وقت رفتن به مجلس که قرار است محل قتلگاه او باشد حرف مرد پیر فالگیر را نشنیده می گیرد که به او می گوید "مراقب قرص ماه مارس باش!" این عبارت به عنوان یک اعلام خطر در فرهنگ رومیان ثبت شده و معنیش این است که یک فاجعه شوم در انتظار است، پس پرهیز کن از آنچه که قرار است در آن شب انجام بدهی. اما قیصر به این اعلام خطر هم می خندد و ندانسته به جانب قتلگاه می رود.

دو تراژدی

طرح توطئه توسط یکی از یاران او به نام کاسیوس پی ریزی شده. او با تلاش بسیار مردان دیگر را به پیوستن به آن طرح تشویق می کند و آنان را از خطر قیصر می ترساند و با ارسال نامه و پیامهای کاذب به فرمانده های دیگر نقشه را با هوشمندی دنبال می کند. کاسیوس بیش از هر کس به همکاری بروتوس که نزدیکترین مرد به قیصر است نیاز دارد و بالاخره هم موفق می شود و تراژدی قیصر با ضربه های خنجری که از دوستان خود در سالن مجلس سنا دریافت می کند به پایان می رسد. خنجری که آخرین تیغه را به قلب قیصر فرو می برد در دست بروتوس است، مردی که قیصر او را به عنوان پسرخوانده در کنار خود داشته و عاشقانه دوستش می دارد. شکسپیر در این نمایشنامه عبارتی نوشت که بعد وارد فرهنگ جهانی شد و اکنون حتی در مکالمات روزمره نیز به کار می رود: "بروتوس! تو هم؟" و اشاره به وقتی است که نزدیکترین رفیق هم به آدم نارو می زند.

از این پس تراژدی بروتوس شروع می شود. او پیش از انجام قتل راضی شده بود که کشتن قیصر به خاطر نجات روم است و اگر این قتل انجام نشود قیصر تمام ارزشهای روم را که بر نظام جمهوری استوار است از هم خواهد پاشید و با جا انداختن نظام پادشاهی رهبری یگانه خواهد شد و دیکتاتوری غیرقابل مهار. اما مدتی پس از مرگ قیصر حس شک و پرسشهای درونی گریبان بروتوس را می گیرند. پشیمانی و عذاب وجدان به جانبش هجوم می آورند و این پرسش که "آیا واقعا قتل قیصر به نفع کشور روم بود؟"

کم کم قیصر در ذهن بروتوس از مقام یک فرمانده به مقام یک قدیس صعود می کند. داستانها و اتفاقات فرعی که لابلای خط اصلی نمایش می آیند فاجعه را تماشایی تر می کنند. در پایان نمایش قاتلان قیصر به سزای عمل خود می رسند.

گروه مارک آنتونی و سربازان پسر قیصر به خونخواهی قیصر برمی خیزند و با لشکر هوادار جمهوریخواهان به نبرد می پردازند. کاسیوس از ناچاری خودکشی می کند. بعد نوبت مرگ بروتوس می رسد. او پیش از مرگ روح قیصر را می بیند.

صحنه حضور روح در چنین موقعیتی در بیشتر نمایشنامه های شکسپیر وجود دارد. روح آن شخصیتی که خونش ناحق ریخته شده در برابر قاتل ظاهر می شود و خبر شوم مرگ قاتل را به او اعلام می کند و سرانجام بروتوس هم خودکشی می کند.

اما بازی زنان زندانی در هواخوری هنوز ادامه دارد.

صحنه های شلوغ جنگ همراه با موسیقی تند الکترونیکی. اسلحه های جورواجور با رنگهای متفاوت که اسباب بازی هستند و به جای گلوله نور سرخ به هدف شلیک می کنند.

پایان نمایش

بالاخره قاتلان قیصر کشته می شوند و نمایش با حضور موفق مارک آنتونی و یارانش بر صحنه تمام می شود. اما اجرای نمایش خانم لوید هنوز به آخر نرسیده اگرچه وقت هواخوری زندانیها هم به سر رسیده و ماموران درها را گشوده اند، به زندانیها فرمان می دهند که به سلولهای خود برگردند، ولی اجرای نمایش، خود زنان زندانی را هم که در آن نقش داشتند تحت تاثیر قرار داده و در سکوت کامل فرو برده است.

در این سکوت می توان فکر کرد و دید که اگرچه قیصر موفق نشد به هدف خود در برقراری پادشاهی در روم دست یابد اما ویلیام شکسپیر در مقام نمایشنامه نویس بریتانیایی موفق شد با دوباره نویسی آن واقعه، یک تراژدی با شکوه در ستایش نظام پادشاهی و سلطنت بنویسد.

ماموران زندان بار دیگر پایان وقت هواخوری را اعلام می کنند و فرمان آخر برای بازگشت زنان به سلولهای خود. باید رفت و سپس درهای آهنی زندان با سروصدا بسته می شوند.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.