«پیشکسوت، با کسوت، بی کسوت»

به روز شده:  18:46 گرينويچ - جمعه 08 فوريه 2013 - 20 بهمن 1391

رودکی سمرقندی، معروف ترین «پیشکسوت» شعر کلاسیک فارسی.

چند روز است که این کلمۀ «پیشکسوت» مثل ذکر «هو هو»ی صوفیها و «اوم اوم» هندوها و بوداییها افتاده است توی کلّه ام و دارد کلافه ام می کند.

در گذشته هر وقت این کلمه را در جایی شنیده بودم، یا خوانده بودم، خوشم نیامده بود و فهمیده بودم که گوینده یا نویسنده اش بدون اینکه از معنی اصلی آن فهم درستی باشد، با خیال اینکه دارد «شخص مورد نظر» ش را به لقب والایی مفتخر می کند، آن را به کار برده است، امّا هیچوقت این قدر نسبت به این کلمه حسّاسیت پیدا نکرده بودم که از زور کلافگی، به اصطلاح «زبان به شِکوه بگشایم!»

در شروع این «زبان به شِکوه گشایی» می روم به سراغ «آنلاین فارسی بی بی سی» و کلمۀ «پیشکسوت» را می گذارم توی دست «جست وجو»ش و در عرض چند ثانیه می گوید: «در ۸۵ مورد به کار رفته است!»

بعد این کلمه را می گذارم توی دست «جست وجو»ی «گوگل فارسی» و در عرض ۱۹ ثانیه می گوید: «در دو میلیون و هشتصد و شصت هزار (۲،۸۶۰،۰۰۰) مورد به کار رفته است!»

نیما یوشیج [علی نوری اسفندیاری]، معروف ترین «پیشکسوت» شعر نو فارسی.

به یکی از تازه ترین موردهای کاربردش در «آنلاین فارسی بی بی سی» نگاه می کنم: یادبودی است از زنده نام «فهیمۀ راستکار» که در جوانی بازی او را در یکی دو تا نمایش دیده بودم و صدایش را در خیلی از فیلمهایی که در ایتالیا به فارسی دوبله می شد و واقعاَ عالی دوبله می شد، شنیده بودم. در یادبود او می خوانم:

«فهیمه راستکار، دوبلور، مدیر دوبله و بازیگر پیشکسوت سینما و تئاتر، روز پنجشنبه در هشتاد سالگی در خانه اش در تهران درگذشت!»

توی این جمله و تقریباً توی ۹۹ در صد همۀ موردهایی که امروزه این کلمه را به کار می برند، نمی فهمم که با این کلمه چه معنایی را می خواهند بیان کنند. مثلاً اگر در جایی بخوانید: «استاد محمود جوادی پور، هنرمند پیشکسوت نقّاشی ایران ... دار فانی را وداع گفت!» از پیشکسوت بودن آن زنده نام در نقّاشی ایران چی می فهمید؟

از خودتان سؤال می کنید: «نقّاشی در ایران را پیش از همۀ نقاّشهای بعد از خودش شروع کرده بود؟ یعنی اوّلین نقّاش و بنیادگذار نقّاشی در ایران بود؟»

یا اینکه «در میان نقّاشهای زندۀ امروز ایران، پیرترین آنها، یا جزو پیرترینهای آنها بود؟»

بله؟ یا معنی دیگری به ذهن شما می آید که به ذهن من نمی آید؟

ابوالحسن بنی صدر، اوّلین کسی که در ایران به «کسوت» ریاست جمهوری اسلامی در آمد.

برویم سراغ «لغتنامۀ دهخدا»! ایشان می فرمایند: « پیشکسوت: آنکه درجه ٔ پیشکسوتی دارد؛ یکی از مراتب مرید؛ صاحب درجه ای از درجۀٔ مریدان؛ شیخ ومرشد؛ یکی از مدارج طریقت؛ مقامی در سلوک (صوفیه )؛ در طبقات صوفیه، طبقۀٔ از مرید بالاتر و از شیخ فروتر. قدیمترین و بزرگترین پهلوان یک زورخانه که حق تقدم دارد در پهلوانی و قدمت زورخانه کاری.».

خوب، «کسوت» هم که یعنی جامه، لباس، پوشاک و مجازاً یعنی حرفه، پیشه، شغل، مقام، مسلک. مثلاً همین امروز می گویند «کسوت مدیرت»، «کسوت مربّیگری»، «کسوت استادی»، «کسوت روحانیت» و امثال اینها، و خلاصه خیلیها از آن معنی «با سابقه» می گیرند.

یک نویسنده یا شاعر، یک نقّاش، یک هنرپیشه، یک معلّم یا هر کارۀ دیگر، عالی، خوب، بد یا خیلی بد، توی حرفۀ خودش که پیر شد، می شود «با سابقه». این هم یک نمونه از یک «وب سایت»: «شاید بهتر بود شخصیتی پخته و با کسوت، بار بررسی ... را بر شانه می گذاشت.»

پس، به نظر من، اگر می خواهیم در معرّفی، یا در بزرگداشت، یا در یادبود کسی لقبی مناسب درجۀ عالی دانش یا هنرش به او بدهیم، خوب است بدانیم که « پیشکسوت» نه فقط چنین لقبی نیست، بلکه در معنی اهانتی است بزرگ به آن بزرگوار!

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.