'زیر ساعت می‌بینمت'؛ صدسالگی ایستگاه قطار نیویورک

به روز شده:  15:40 گرينويچ - جمعه 15 فوريه 2013 - 27 بهمن 1391

صد سال پیش در نیمه شب دوم فوریه ۱۹۱۳ درهای ایستگاه مرکزی قطار نیویورک به روی صد و پنجاه هزار نفر افرادی که منتظر این لحظه‌ تاریخی بودند باز شد.

ایستگاه مرکزی قطار نیویورک (گراند سنترال) طی سال جاری مراسم مختلفی را به این مناسبت برگزار می‌کند.

ایستگاه قطار نیویورک با چهل و چهار سکو و شصت و هفت خط آهن یکی از بزرگ‌ترین ایستگاه‌های قطار دنیاست. از این ایستگاه در حال حاضر حدود هفتصد و پنجاه هزار مسافر به طور روزانه برای سفرهای داخلی و خارجی استفاده می‌کنند. ایستگاه کنونی جایگزین دو ایستگاه قبلی گراند سانترال دپو (۱۸۷۱) و گراند سانترال استیشن (۱۹۰۰) شده است.

ساختمان جدید با سقف با شکوه و بحث‌انگیزش جزو شاهکارهای معماری آمریکا محسوب می‌شود، با این همه در دهه هفتاد میلادی قرن گذشته طرحی برای تخریب آن و احداث بنایی تازه تهیه شد، اما حامیان حفاظت از آثار تاریخی با هدایت ژاکلین کندی همسر رییس جمهور فقید آمریکا و شهردار وقت نیویورک در برابر طرح ایستادگی کردند و پایانه کنونی در نهایت با اجرای تسهیلات فنی تازه به حیات خود ادامه داد.

در نخستین گردهمایی که به خاطر صد سالگی ایستگاه مرکزی بر پا شد یکی از سخنرانان کارولین کندی، دختر ژاکلین و جی اف کندی، از این تلاش‌ها یاد کرد.

معماری مکتب بوزار

احداث ایستگاه مرکزی قطار نیویورک به جای ایستگاه قبلی در سال ۱۹۱۳ به پول امروز حدود دو میلیارد دلار هزینه برده است. در بنای ایستگاه مرکزی قطار نیویورک دو گروه تخصصی معماری همکاری کردند.

گروه اول زیر نظر رید و استرن طرح کلی بنا را ریختند و گروه دوم به سرپرستی وارن و وتمور آن را به سبک مکتب بوزار تزیین کردند. حاصل همکاری این دو گروه یکی از شاهکارهای زیبایی کاربردی در بناهای عمومی محسوب شده است.

آسمان پشت و رو

اما جالب‌ترین ویژگی این شاهکار معماری شاید سقف عظیم گنبدی زیبا و با شکوه سالن اصلی آن باشد که به شکل آسمان زمستانی مدیترانه‌ای به رنگ سبز متمایل به آبی مزین به دوازده برج فلکی، راه شیری و دو هزار و پانصد ستاره کوچک طراحی شده است.

این سقف شکوهمند اما به سهو یا عمد پشت و رو از کار درآمده، به طوری که وقتی با دقت به آن نگاه ‌کنید، متوجه می‌شوید که نه از روی زمین، بلکه گویی از طبقات بالاتر آسمان به برج‌های فلکی زیر پای‌تان چشم دوخته‌اید.

البته گفته می‌شود مقصود، پل اِ‌لو، نقاش پست امپرسیونیست فرانسوی طراح سقف نیز همین بوده و منبع الهام او برای انتخاب این زاویه دید یک دستنوشته دوران قرون وسطا است.

دنیای نو

آنتونین دورژاک آهنگساز نامدار چک به قطارها علاقه داشت. در سال ۱۸۹۲ به دعوت کنسرواتوار موسیقی نیویورک به آمریکا رفت و مدت سه سال مدیریت این مرکز را به عهده داشت. دورژاک طی سال های اقامتش در آمریکا به شدت تحت تأثیر موسیقی بومیان این کشور و موسیقی آفریقایی-آمریکایی سیاهان قرار گرفت.

گفته می شود او بعد ار اتمام کار روزانه اش گاهی به ایستگاه مرکزی نیویورک می رفت تا صدای قطارها را بشنود. سمفونی ۹ این آهنگساز به نام دنیای نو که یکی از برجسته ترین کارهای اوست منظومه ای تلفیقی از ترانه های بومیان آمریکایی، سرودهای شورانگیز مذهبی سیاهان، طنین شیپورها، غرش لوکوموتیوها و گردش بی امان چرخ های قطار بر روی ریل های آهنی است.

زیر ساعت می‌بینمت

ساعت بالای میز اطلاعات سالن اصلی ایستگاه مرکزی قطار نیویورک هم داستان‌های زیادی برای خود دارد. از کری گرانت در فیلم شمال از شمال غربی هیچکاک تا هولدن کالفیلد، قهرمان داستان ناطور دشت، نوشته جی دی سالینجر گذرشان به آن افتاده است.

زیر ساعت یا جلو ساعت می بینمت ( Meet me at the clock) در نیویورک اشاره به این ساعت چهار طرفه داخلی ایستگاه قطار به عنوان سرراست‌ترین محل برای پیدا کردن مستقبلان یا کسانی است که می‌خواهند از آن دور و بر با هم به جایی بروند.

پذیرایی به قیمت صد سال پیش

مسئولان ایستگاه مرکزی قطار نیویورک برنامه‌های علمی، پژوهشی و تفریحی مختلفی را برای سال جاری تدارک دیده‌اند. در یکی از مراسم که چندی پیش برگزار شد بازدید کنندگان در کافه‌ها وغذا‌خوری‌ها و دیگر مراکز خدمات ایستگاه به نرخ صد سال پیش پذیرایی شدند. قهوه به قیمت پنج سنت، نان مرغوب گندم به قیمت شش سنت و خوراک میگو به قیمت فقط نوزده سنت برخی از اقلام مورد استفاده بازدید کنندگان به قیمت صد سال پیش بود.

واکسی‌های نیویورک هم که در عصر سندل و کفش‌های ورزشی و کتانی هنوز بازار و جاذبه گردشگری خود را حفظ کرده‌اند برای همراهی با جشن‌های سالگرد خدمات خود را به قیمت صد سال پیش ارائه دادند.

ده سنت برای واکس. این قیمتی‌ است که یک ایرانی سرشناس هم بیش از یک قرن پیش در همین محل پرداخته است. مصرف کنندگان فعلی البته در این مورد اجرت واقعی واکس زدن کفش را به نرخ امروز که معمولاً بین سه تا هفت دلار است اضافه بر ده سنت تعین شده به عنوان انعام می‌پرداختند.

قصه های ساعت

در داستانی از جان چیور، نویسنده معاصر آمریکایی معروف به "چخوف حومه‌ها"، پدر و پسری بعد از چند سال جلو ساعت ایستگاه مرکزی قطار نیویورک با هم قرار می‌گذارند.

پسر می‌خواهد به شهر دیگری برود و سخت از دیدن پدری ناشناتخته که از مادرش جدا شده خوشحال و هیجان‌زده است. پدر اما پس از این که متوجه می‌شود به خاطر کمی وقت نمی‌تواند پسرش را برای صرف غذا به کلوب خصوصی خودش ببرد بر اثر شتابزدگی، دستپاچگی و رفتاری سراپا مخلف انتظار پسر او را از خود ناامید می‌کند. این داستان با طنزی گزنده در باره نزدیکی و دوری عاطفی میان عزیزان در هیچ محلی به اندازه یک ایستگاه قطار تأثیر گذار نیست، و از آنجا که ماجرا در نیویورک رخ می‌دهد، گراند سانترال طبیعتاً در مرکز قصه قرار می‌گیرد.

مجله نیویورکر نخستین بار این داستان را در سال ۱۹۶۲ به چاپ رساند و امسال به مناسبت صدمین سالگرد تأسیس ایستگاه قطار مرکزی نیویورک داستان چیور به نام دیدار دوباره را بار دیگر در بخش قصه‌خوانی خود منتشر کرده است.

یک ایرانی در ایستگاه قطار نیویورک قدیم

اما ایرانی سرشناسی که در زمان مظفر‌الدین‌شاه در سفری به دور دنیا وارد نیویورک شده و کفش خود را در محل همین گراند سانترال کنونی به قیمت «یک قران» واکس زده کسی جز میرزا ابراهیم خان صحاف‌باشی، نخستین دایر کننده سالن سینما و نمایش فیلم در ایران، نیست.

صحاف‌باشی که سفر خود را از بندر انزلی در سال ۱۸۹۶ آغاز کرده، پس از دیدار از مسکو با قطار و کشتی به برلین و لندن و پاریس رفته و بار دیگر از لندن راهی نیویورک شده است. در این شهر به شهادت سفرنامه‌اش از مبدأ نیویورک با قطار شرق تا غرب آمریکا را طی کرده و در نهایت از طریق ونکوور در کانادا به ژاپن و هنگ کنگ و سنگاپور و سیلان و هندوستان رفته و از کراچی به کشور بر ‌گشته است.

یکی از جذابیت‌های سفرنامه صحاف‌باشی اما علاوه بر مشاهدات و مقایسه‌های تأمل انگیزی که میان فرهنگ ایرانی و مظاهر تمدن غرب و خاور دور می‌کند، ذکر جزییاتی از جمله قیمت غذاها و هتل و بلیت مسافری و معادلش به پول ایرانی‌ست که به نوبه‌ خود می‌تواند برای خواننده‌ امروز جالب و سرگرم کننده باشد.

مثلاً از طریق یادداشت‌های او می‌فهمیم بهای بلیت درجه دو کشتی از بندر یوکوهامای ژاپن تا بندر هنگ کنگ چهل و چهار دلار آمریکا بوده و این مبلغ به نوشته‌ صحاف‌باشی معادل بیست و دو تومان ایران است.

به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که یک دلار آمریکا در آن زمان نیم تومان ایران یا در واقع پنج ریال بوده، و در این صورت اگر دلار آمریکا را در حال حاضر مثلاً دو هزار تومان فرض کنیم، به نظر می‌رسد پول ایران در آستانه قرن نوزدهم نسبتاً قوی بوده، اما باز هم اگر بخواهیم به همان یادداشت‌های میرزا ابراهیم‌خان استناد کنیم باید گفت یا این طور نبوده یا توقع صحاف‌باشی از پول رایج کشور خود به خاطر عرق مشهود ملی اش بیشتر بوده، چون در جای دیگری از سفرنامه اش با تأسف پول کشور را در مقایسه با پول کشورهای اروپایی و آمریکا «گدا» توصیف می‌کند.

اما یکی از بخش‌های خواندنی سفر آمریکای صحاف‌باشی توصیف عظمت نیویورک از خیابان‌ها و پارک‌ها تا ایستگاه قطار آن است. در زیر بخشی از یادداشت، سه شنبه، نوزده صفر، او را از مبدأ ایستگاه مرکزی قطار نیویورک به طرف غرب آمریکا با شیوه نگارش معمولاً بدون نقطه‌گذاری خودش می‌خوانید:

« قطار آهن امریکا اکثر آنها ساعتی شصت میل حرکت میکند و اغلب خط آهن دوتاست که یکی میرود و یکی میآید تمام اتاقها شبیه یکدیگر است درجهء اول کمی با دیگران تفاوت دارد همهء اتاقها بیکدیگر راه دارد و هر اطاقی چهل نیمکت دارد خیلی بزرگست و هر اطاقی هشت چرخ در زیر دارد درجهء دوم که من نشسته‌ام نیمکتها مخمل و درجهء سوم تیماج است همه جا هم شراب و گیلاس آبخوری موجود است تمام چراغها برقیست هیچ جای دنیا قطار آهن باین عظمت و شکوه ندیده بودم.»

طنین سمفونی دنیای نو دورژاک آهنگساز چک که در همین سال‌ها ساخته شده گویی به سطرهای این نوشته میرزا ابراهیم خان صحاف‌باشی هم راه پیدا کرده است.

عکس عروسی در صدسالگی ایستگاه مرکزی نیویورک

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.