از نقد فیلم تا کارلوس در گفت‌وگو با اولیویه آسایاس، فیلمساز فرانسوی

به روز شده:  19:50 گرينويچ - شنبه 02 مارس 2013 - 12 اسفند 1391

اولیویه آسایاس یکی از مشهورترین سینماگران امروز سینمای فرانسه است که کارش را با نقد نویسی برای مجله معروف کایه دو سینما آغاز کرد و با فیلم هایی چون ایرما وپ، کارلوس و بعد از ماه مه در جشنواره هایی چون کن و ونیز شرکت کرد.

پدر آسایاس فیلمساز و فیلمنامه نویس بود و اولیویه کارش را با او آغاز کرد. او اولین فیلم اش را در سال ۱۹۸۶ کارگردانی کرد.

فیلم ایرما وپ او را به مخاطبان شناساند؛ فیلمی در ستایش سینمای هنگ گنگ و لویی فویاد. آسایاس فیلمی هم درباره سینماگر تایوانی، هو سیائو سین ساخت.

فیلم جنجالی او با نام کارلوس، معروف ترین تروریست تاریخ، برای اولین بار در جشنواره کن نمایش داده شد.

این فیلم پنج ساعت و نیمه زندگی و فعالیت های کارلوس، معروف به شغال، را از اولین فعالیت ها در سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۴ که دستگیر شد، در برمی گیرد. این فیلم مورد توجه منتقدان واقع شد و جوایز زیادی هم دریافت کرد.

آسایاس در جشنواره گوتنبرگ امسال، یک جلسه کارگاهی برای علاقه مندان برگزار کرد. گفت و گو با او در حاشیه این جشنواره صورت گرفته است.

شما کارتان را به عنوان منتقد فیلم برای مجله معروف کایه دو سینما آغاز کردید. درباره روند منتقد فیلم بودن و بعد فیلمسازی چه فکر می کنید؟

من خودم را هیچ وقت منتقد فیلم نمی دانستم، به دلایل بسیاری. وقتی شروع به نوشتن برای کایه دو سینما کردم، همان موقع فیلمنامه نوشته بودم و فیلم هم ساخته بودم، هرچند به شکلی خیلی آماتوری، اما به هر حال این تجربه را داشتم. من می دانستم که می خواهم فیلمساز بشوم و نمی خواستم منتقد فیلم، نویسنده یا مدرس سینما بشوم. همان زمان که برای کایه دو سینما می نوشتم، به طور متناوب فیلم هم می ساختم و برای فیلم های بلند، فیلمنامه هم می نوشتم. اما نوشتن برای کایه دو سینما خیلی برایم مفید بود. برایم مثل یک مدرسه سینما بود. خیلی جوان بودم و این فرصت بزرگی بود برای تماشای فیلم و رفتن به جشنواره های جهانی و بحث با سینماگرانی که دوست داشتم. من هنر و ادبیات خوانده بودم، نه سینما، اما سینما را در کایه دو سینما تحصیل کردم.

"وقتی که نوشتن تمام می شود، می روم به سراغ ساخت، بدون این که فکر کنم مخاطب چه می خواهد و چه انتظاری دارد"

این روزها وقتی فیلم تماشا می کنید، هوس می کنید که درباره آن بنویسید؟

فیلم های خیلی زیادی تماشا می کنم و پیش می آید که فکر کنم اگر می خواستم درباره یکی از آنها بنویسم، چه می نوشتم.

یکی از فیلم های مهم شما ایرما وپ است؛ نوعی ادای دین به لویی فویاد. چرا لویی فویاد؟

برمی گردد به علاقه ای که من همیشه به دوران سینمای صامت داشتم. زیبایی خیلی خاصی در سینمای صامت هست. همه چیز برای اولین بار ثبت می شد و چیزی پیش از آن وجود نداشت. هر چه وجود داشت، شعر و نقاشی بود. حالا یک شکل تازه ای از نگاه به دنیا آمده بود که شکل جدیدی از نگاه به جهان را اختراع می کرد. من با یکی دیگر از علایقم یعنی شعرهای سمبلیک هم همیشه مرتبط بوده ام، همین طور رمان های فانتزی. سال های اولیه سینما از آن رمان ها و اشعار الهام گرفت. ایرما وپ از آن خصلت ها استفاده می کند. درباره این است که آیا می توان جادوی روزهای اول سینما را امروز هم دوباره خلق کرد؟ جواب هم آشکارا نه است. نمی توان آن را دوباره خلق کرد. فیلم ها از یکدیگر الهام گرفتند و ما حالا در دنیایی زندگی می کنیم که نمی شود تشخیص داد اجزای کار ما از خلاقیت مان می آیند یا الهامی هستند از فیلمی دیگر.

درباره کارلوس چطور؟ چرا این شخصیت برای شما جالب بود؟

کارلوس از جهات بسیاری شخصیت جذابی بود. او مثل شخصیت های رمان هاست، ترسناک است، دیوانه است و خشن است و ایمان عجیبی دارد. زمانی که کار را شروع کردم سوالم این بود که چرا هیچ کس به او توجه نشان نداده؟ او به شکلی اسطوره زمان خود است. شخصیت خیلی سینمایی ای است. تحقیق را شروع کردم و دیدم همه چیز حتی جذاب تر شد. شکلی که او زندگی کرد نوعی درگیری جدی با مسائل سیاسی زمان خودش بود و این که او چطور یک مامور مخفی است. نگاه کردن به او نگاه به مسائل سیاسی دهه هفتاد در سایه جنگ سرد است و شما از طریق او می توانید متوجه خیلی مسائل این دهه بشوید.

بعد از این فیلم، شما دوباره بازگشتید به مسائل سیاسی. آخرین فیلم شما درباره مه ۱۹۶۸ و وقایع پس از آن است...

"من فیلم های خودم را بعد از ساخت تحلیل می کنم و درباره اش حرف می زنم"

بعد از مه ۶۸ و در واقع اوایل دهه هفتاد برایم جالب بود. فکر می کنم به شکلی کامل کننده کارلوس بود. کارلوس وجه تاریک دهه هفتاد را به نمایش می گذاشت و از دست رفتن معصومیت و ارزش های اخلاقی را به نمایش می گذاشت. در "بعد از ماه مه" بازگشتم به دورانی که من نوجوان بودم. آن اتفاقات برای ساختن یک جامعه بهتر بود و من نگاه و نظر خودم را درباره آن داشتم، چیزی که در کارلوس آشکار نبود.

به عنوان سوال آخر فکر می کنم همه فیلم های شما بدون استثنا به شکلی روشنفکرانه هستند، به این معنی که همه چیز به شدت خودآگاه است و من فکر می کنم که راه را بر هر نوع ناخودآگاه می بندید، در حالی که شاید راه دادن به ناخودآگاه و فضا دادن به آن، برای یک اثر هنری ضروری است...

نظر جالبی است... می فهمم که چرا این سوال را می کنید.... اما فکر می کنم که من به ناخودآگاه باور دارم... نظر شما خیلی جالب است اما فکر می کنم اشتباه می کنید. من فیلم های خودم را بعد از ساخت تحلیل می کنم و درباره اش حرف می زنم. فکر می کنم این برای دانستن این که چه می کنی، ضروری است. اما وقتی که آن را می نویسم و یا فیلم را می سازم، کاملاً غریزی است. هیچ ایده ای درباره کاری که می سازم ندارم. به شکلی خودم هم فیلم را کشف می کنم. هیچ وقت آگاهانه نمی گویم که من باید حتماً این کار را بکنم. وقتی که نوشتن تمام می شود، می روم به سراغ ساخت، بدون این که فکر کنم مخاطب چه می خواهد و چه انتظاری دارد، چون ناخودآگاهم به من می گوید که به چه سمتی بروم. فکر می کنم فیلم هایم برای تصور کردن خودم و تماشاگرم باز می مانند. بنابراین فکر نمی کنم که فیلم هایم را زیاد کنترل می کنم.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.