«قصّۀ حامید و الیاس»

به روز شده:  16:00 گرينويچ - جمعه 08 مارس 2013 - 18 اسفند 1391

فیونا، زن انگلیسی دکتر الیاس کنیایی، کُپیه ای از زنهای اعیان و پا بند اخلاقِ رمانهای «جین آستین» بود.

در حدود ده سال پیش، توی کوچۀ پشت خانه مان، که راه میان بُر من از خانه به ایستگاه اتوبوس است و بالعکس، با یک مرد سی و پنج شش ساله، اهل «کنیا» (۱)، آشنا شدم که خودش را با اسم کوچکش، «الیاس» (۲) معرّفی کرد و گفت دو ماهی است که با زن انگلیسیش و سه تا بچّه از کنیا به لندن کوچ کرده اند و هفتۀ پیش با خریدن خانۀ چهار اتاق خوابه ای که با انگشت به من نشان داد، همسایۀ ما شده اند. من هم خودم را با اسم کوچک به الیاس معرّفی کردم که در تلفّظ او شد «حامید».

از آن روز به بعد هفته ای یکی دو بار الیاس را جلو خانه شان می دیدم. کم کم با زنش «فیونا» (۳) هم در حدّ سلام و علیک و احوالپرسی معمول و مختصر، آشنایی پیدا کردم.

خود الیاس هم که آدم کنجکاوی بود، در برخوردهای «دمِ خانه ای»، که گاهی ده پانزده دقیقه طول می کشید، بعد از یکی دو سال، اطّلاعاتش دربارۀ ایران از حدّ دیپلم هم بالاتر رفت.

آقای دکتر الیاس کنیایی می گفت در نایروبی (۴) دفتر وکالت داشته است و کار و بارش هم خیلی خوب بوده است، امّا چون زنش دیگر دلش نمی خواسته است توی آفریقا زندگی کند، دفتر و کالت و خانه و هر چی داشته است، فروخته است و پولش را آورده است اینجا، و حالا در مرکز لندن، در دفتر وکالت یک انگلیسی معروف که در دورۀ تحصیل الیاس در دانشگاه لندن استاد او بوده است و برای او احترام خاصّی قائل است، کار می کند و هر دو از همدیگر راضی هستند.

برویم به گل فروشی این آقا در نایروبی، پایتخت کنیا، ببینیم خبری از دکتر الیاس کنیایی دارد یا نه!

خوب، تا اینجا یک خانوادۀ خوشبخت و مرفّه «کنیایی انگلیسی» می بینیم که هشت سالی به تاریخِ همسایۀ ما شدنشان اضافه کنیم، سه تا پسر بلند قد خوشقیافه می بینیم، با ترکیبی از مادر انگلیسی: صورت، ظریف و سفید، موها سیاه و صاف، دماغ قلمی، چشمها فیروزه ای، و پدر کنیایی: قد بلند، دماغ پهن، رنگ قهوه ای، موها فرفری، و هر سه تا پسر، دو رگه های بی نقص و خوش ترکیب. پدر: سرکار، با سر و ضع وزیر دادگستری کنیا، با اتومبیل «آلفارومئو» ی آلبالویی رنگ، مادر: با سر و ضع بعضی از زنهای اعیان و پا بند اخلاقِ رمانهای «جین آستین» (۵)، با اتومبیل «مرسدس بنز» در خدمت بچّه های مؤدّب مدرسه ای پاک و پاکیزه.

می پرسید حالا چی می خواهم بگویم؟ هیچ چی! فقط فکری ام که در حدود یک سال و نیم پیش برای این خانوادۀ خوشبخت «کنیایی انگلیسی» چه اتّفاقی افتاد که من دیگر «الیاس» را ندیدم. زنش فیونا سلام و علیکش را با من قطع کرد و غریبه شد. چند ماهی پسر هاش را گاهی می دیدم. یک بار هم به پسر بزرگه ش گفتم: «سلام. پدرت، الیاس، کجاست؟» جواب سلامم را نداد و گفت: «چه می دانم!» و رد شد و رفت.

راستی شما کتاب سه جلدی «انسان در گرداب توهّمات» تألیف «آدام ریزنسون» را خوانده اید؟

دو سه ماهی بعد از غیب شدن الیاس، پسرهاش هم غیبشان زد. حالا یک سالی است که از دنیای دوست کنیایی من فقط همان خانۀ بزرگ چهار اتاق خوابه مانده است و آن اتومبیل آلفارومئوش که فیونا با شلوار کوتاه جین و تی شرت (۶) وکت چرمی سیاه و نیز و همچنین یک مرد سر تراشیدۀ حلقه به گوش، با گردن خال کوبیده، شش هفت سالی بزرگتر از فیونا، خوش وخرّم و خندان سوارش می شوند و می روند و می آیند.

چی؟ البتّه که دلم می خواهد بدانم چی به سر الیاس و بچّه هاش آمده است! از کی بپرسم؟ ها؟

می گویید بروم از فیونا بپرسم؟ من الآن مدّتی است که اتوبوسم را یک ایستگاه پایین تر سوار می شوم که خدا نکرده چشمم به فیونای جدید نیفتد! حالا چرا نمی آییم از خودمان بپرسیم؟ صورت مسئلۀ کامل را که جلو خودمان داریم!

راستی شما کتاب سه جلدی «انسان در گرداب توهّمات» (۷) تألیف «آدام ریزنسون» را خوانده اید؟ من جلد اوّلش را که عنوانش هست «توهّم پیشرفت» تازه شروع کرده ام.

____________________________________________

۱- کنیا (Kenya) یکی از کشورهای معتبر بخش شرقی آفریقا.

۲- الیاس (Elias)، که اصلش در زبان عبری الیاهو (Eliyahu) است و نام یکی از انبیاست، واقعاً اسم این رفیق گمشدۀ کنیایی من بود، ولی من هرگز از او نپرسیدم اسم خانوادگیش چیست. شاید ماوالوا (Wamalwa) بوده است، یا بالالا (Balala)، یا کاتانا (Katana). چه فرق می کند؟

۳- فیونا (Fiona)، اسمی که از قرن بیستم در انگلستان و اسکاتلند و ایرلند خیلی دلپسند مردم شده است، مثل «ژیلا» در میان ایرانیها.

۴- نایروبی (Nairobi)، پایتخت کنیا، یکی از مهمّترین مراکز اقتصادی و بازرگانی آفریقا.

۵- جین آستین (Jane Austen)، نویسندۀ انگلیسی اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم که داستانهای رمانتیک او هنوزهم خوانندۀ بسیار دارد، از آن جمله غرور و تعصّب، اما، و منسفیلد پارک.

۶- تی شرت (T shirt) احتیاجی به توضیح ندارد. فقط روی سینه و پشت بعضی از آنها داستانهای مصوّر چشمگیری چاپ می زنند که خواننده زیاد دارد.

۷- کتاب سه جلدی «انسان در گرداب توهّمات» (Man in the Whirpool of Illusions)، تألیف آدام ریزنسون (Adam Reasonson)، نویسندۀ کانادایی، که عنوان جلد اوّل آن «توهّم پیشرفت» (The Illusion of Progress)، عنوان جلد دوّم «توهّم دمکراسی» (The Illusion of Democracy) و عنوان جلد سوّم «توهّم ثروت» (The Illusion of Wealth) است.

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.