«ترک سیگار و شعر»

به روز شده:  17:57 گرينويچ - جمعه 22 مارس 2013 - 02 فروردین 1392

علیزادۀ طوسی اسم این اثر عکآشیِ (عکّاسی- نقّاشی) خود را که با هزار تا تابلوی «جکسون پولاکی» عوض نمی کند، گذاشته است «الهۀ بهار» و آن را با عرض تبریکات نوروزی به همۀ فارسی زبانان پاکدل و انسان دوست تقدیم می کند.

حتماً شما کلمۀ «امفیسیما» (ٍEmphysema) را شنیده اید، امّا امیدوارم که در خانواده تان هیچکس را، حتّی در سنّ نود سالگیش هم، نداشته باشید که به این بیماری مبتلا شده باشد. در تعریف این بیماری خدا نشناس می گویند: «بیماری علاج ناپذیر و پیشرو ریوی که به مرور زمان بد تر می شود و علّت اصلی آن سیگار کشیدن است.»

توی صف صندوقهای شعبۀ فروشگاه تعاونی محلّه وایستاده بودم و در فشار امفیسیمای کهنه نفس نفس می زدم و عرق به پیشانیم نشسته بود. خانم جوان سی و پنج، شش ساله ای که پشت من وایستاده بود، به قول «قدما»، بدی حال مرا دریافت و گفت: «مثل اینکه حالتان خوش نیست!»

در همچین موقعهایی در انگلیس آدم اگر بگوید: «بله، حالم خوش نیست!» طرف نگران می شود و می گوید: «تلفن بکنم آمبولانس بیاید؟» به همین دلیل من فوراً گفتم: «نه خیر، خانم! من متأسّفانه امفیسیما دارم. سالها سیگار کشیده ام و حالا عذابش را پس می دهم!»

هر وقت هوس سیگار کشیدن کردید، بروید دست و صورتتان را بشویید و یک شعر خوب بخوانید، شعری که عشق به زندگی را در شما بیدار کند.

خانم جوان انگلیسی که به نظر می آمد صورتش از سلامت تن روشن است و چشمهایش از سلامت روح، با لحن غم انگیزی گفت: «یک هفته است ترک کرده ام، یک هفتۀ تمام!»

به قول «قدما» حالش را از «طرز سخن» او دریافتم و برای اینکه از وحشت نجاتش بدهم، گفتم: «حالا که توانسته اید یک هفتۀ تمام سیگار نکشید، باید بدانید که ترکش برایتان به اندازۀ آدمهایی که ده، بیست سال، روزی بیست، سی تا سیگار کشیده اند، هیچ سخت نخواهد بود.»

خانم جوان انگلیسی که حالا چشمهاش با لبخند امیدواری روشن تر شده بود، گفت: «نه، من هفت، هشت سال می کشیدم، آن هم روزی پنج، شش تا. قبل از این سه چهار بار دیگر ترک کرده بودم، ولی...» و با این ولی حرفش را ناتمام گذاشت و به قول «معاصرین» آهی «آتشناک» کشید و دلش سخت به حال خودش سوخت.

حالا من هم که تجربۀ این جور ترک کردنها را زیاد داشتم تا اینکه دیگر یک پوک زدن هم راهی بیمارستانم می کرد، دلم به حال او سوخت و گفتم: «اگر دیدید که میل سیگار کشیدن خیلی ناراحتتان می کند، فکر نکنید از اعتیاد به نیکوتین است، نه خیر! اعتیاد به هر چیز ترکش مشکل است!»

مینروا (Minerva)، الهۀ شعر و خرد در اساطیر رومی که هنوز هم به جای سیگار کشیدن، شعر می خواند.

و حالا به یاد یک ضرب المثل فارسی افتادم و دیدم داریم به صندوق نزدیک می شویم و فهمیدم که حالا نه جاش هست، نه وقتش که طبق عادت مرضیه یا نامرضیه ای که در این چهل سال غربت نشینی پیدا کرده ام، بگویم:

«در زبان فارسی که زبان مادری من است، یک ضرب المثل داریم که می گوید: ترک عادت موجب مرض است!» در عوض خیلی مختصر و مفید به ش گفتم: «خانم، ترک هر چیزی یک جانشین می خواهد. هر وقت دیدید هوس یک پوک سیگار دارد بیتابتان می کند، یک شعر بخوانید!»

خانم جوان انگلیسی به قول «معاصرین» با خندۀ ناباورانۀ از ته دل بر آمده ای گفت: «شعر؟» و من که رسیده بودم پای صندوق با خندۀ دلگرم کننده و اطمینان بخشی گفتم: «بله، خانم، شعر، یک شعر خوب!» و خانم جوان انگلیسی گفت: «باشد. ممنون. امتحان می کنم!»

حیف که نه جاش بود، نه وقتش که به ش بگویم: «خانم، یادتان باشد که از آثار شاعرهای قرن نوزدهم انگلیسی بخوانید یا ترجمۀ انگلیسی آثار شاعرهای اروپایی!»

چون یکدفعه یادم افتاد که برای فهمیدن بیشتر شعرهای مدرن انگلیسی آدم باید خیلی سیگار بکشد و آخرش هم ممکن است به این نتیجه برسد که «المعنی فی بطن الشّاعر!»

در این زمینه بیشتر بخوانید

برنامه های قبلی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.