«فکر کنیم تا مرتکب کفر نشویم»

Image caption کُنفوسیوس (Confucius) فیلسوف و پیغمبر نامرسل و سیاستمدار بزرگ چین در قرن پنجم پیش از میلاد، حرامزاده بود.

نمی دانم تا حالا هیچوقت برایتان پیش آمده است که دلتان به حال کسی بسوزد، امّا بعد از کمی فکر کردن، از خودتان بپرسید:

«چرا دلم برای این آدم می سوزد؟» یک بچّه «یتیم» شده است. طفلکِ معصوم مانده است بی مادر، یا بی پدر و بی مادر. خوب، معلوم است که دل آدم به حال همچین بچّه ای می سوزد. درست در سالهایی که به محبّت و مراقبت و مواظبت پدر و مادر احتیج دارد، آنها را از دست داده است و شده است «بی پدر و مادر»!

آهای! چی داری می گویی، آقا؟ آدم باید دلش به حال هر «بی پدر و مادری»ی بسوزد؟ بگذار چند تا «قول» از اینترنت برایت «نقل» بکنم تا سرت بیاید تو حساب.

یک آقای محترم، در دفاع از یک دیپلمات که یک آقای محترم دیگر از بابت ریا و دو روییش از او انتقاد کرده است، با خشمی تیز تر از شمشیر به این آقای محترم حمله می کند، با این ضربتهای هلاک کننده: «ای روانی، ای عقده ای، ای بی پدر و مادر، ای احمق، ای خر، ای نامرد!»

دو تا آقای محترم دیگر در سایتهای خودشان به یک سیاستمدار با این دشنامهای نیش ماری و نوک خنجری تاخته اند:

«بی‌ پدر و مادر، خائن و کثیف، سه تا نقطۀ سه، تا نقطۀ بی‌ همه چیز!»

«ای بی خانواده، ای غول بی شاخ و دم، ای سه تا نقطه، ای بی پدر و مادر!»،

Image caption لئوناردو دا وینچی (Leonardo da Vinci)، نقاش، مجسّمه ساز، معمار، ریاضیدان، مخترع، زمین شناس، موسیقیدان، و نویسندۀ ایتالیایی (۱۵۱۹-۱۴۵۲) هم حرامزاده بود.

و یک آقای محترم دیگر شخص معلوم الحال نامشخّصی را به این صفتها مفتخر کرده است: «ای کرّه خر پدر سگ بی پدر و مادر!»

می بینی؟ مادرش خر است، پدرش سگ، و خودش بی پدر و مادر، یعنی یتیم! آنوقت تو می گویی دل آدم باید به حال هر بی پدر و مادری بسوزد؟

خوب، آقا، حالا اجازه بدهید فعلاً «یتیم» را به حال خودش بگذاریم و برویم سراغ یک بخت برگشتۀ ستمدیدۀ دیگر.

یک جوان حشری بی بند و بار و بی ننگ وعار می آید، راستی یا دروغکی، عاشق یک دختر دم بخت می شود و او را حامله می کند و غیبش می زند.

دختر حاضر نمی شود سقط جنین کند. بچّۀ اوست، توی رحم اوست، پارۀ جان اوست، با خون او شکل می گیرد و مظهر عشق او می شود، معنای زندگی او می شود.

اگر همان جوان حشری بی بند و بار و بی عار و ننگ یک روز پیش از حامله کردن دختره، رفته بود به یک دفتر ازدواج و طلاق، پولی به محضر دار داده بود و دختره را صیغه کرده بود، باز هم قانون طبیعت به امر آفریدگار همین بچّۀ سالم و نازنین را به آن دختر معصومِ گول خوردۀ خیانت دیده عطا می فرمود و حلقه ای از زنجیر دودمانِ جدیدی از آدمیزاد به درازی عمر زمین به وجود می آمد.

Image caption تامس پین (Thomas Paine – 1809-1737)، سیاستمدار، انقلابی، نویسنده و از رهبران استقلال ایالات متحّد آمریکا، که هوارد فاست (Howard Fast) نویسندۀ بزرگ آمریکایی، بر اساس زندگی او کتاب معروف «شهروند تام پین» را نوشت، هم حرامزاده بود.

خوب، حالا سرنوشتی را که این مادر و بچّۀ معصوم در جامعۀ شما پیدا می کنند، در ذهنتان مجسّم کنید. می خواهید به این مادر بگویید «زانیه» و به بچّه اش بگویید «ولدالزّناء»؟

این بچّه وقتی هنوز دو تا ذرّۀ جداگانه بود، یکی در بطن یک دختر معصوم، یکی در صلب یک جوان حشری، از این دو نفر در خواست عاجزانه نکرده بود، که بیایند در یکی از هزار و یک جور موقعیت، دو تا ذرّه اش را به هم بچسبانند و درستش کنند.

بنابر این کفر نیست اگر بگوییم هیچ بچّه ای را خدا «ولد الزّناء» یا «حرامزاده» به دنیا نمی آورد. ما آدمهای «باطلُ الفکر» و «فاسدُ الاخلاق» هستیم که آنها را این طور می بینیم و صفتهای «حرامزاده» و «ولد الزّناء» را می کنیم «فحش» و آنها را می گذاریم در صدر تمام فحشهایی که می دهیم و می ستانیم.

هم اکنون حلال زاده مردمانند که در جهان امروز سگ را گشاده اند و سنگ را بسته! (۱)

_______________________________________________________

۱- اشاره به این حکایت از «گلستان سعدی» : شاعرى پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او برکَنند و از ده بدر کُنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود، عاجز شد، گفت: این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امیر دزدان از غرفه بدید و بشنید و بخندید، گفت: ای حکیم، از من چیزی بخواه. گفت: جامۀ ّ خود را می خواهم اگر انعام فرمایی. رضینا من نوالک بالرحیل.

امیدوار بُوَد آدمى به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

سالار دزدان را رحمت بروی آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.

لئوناردو دا وینچی (Leonardo da Vinci)، نقاش، مجسّمه ساز، معمار، ریاضیدان، مخترع، زمین شناس، موسیقیدان، و نویسندۀ ایتالیایی (۱۵۱۹-۱۴۵۲) هم حرامزاده بود.