بزرگترین نمایشگاه آثار دالی در پاریس؛ مردی که زیاد می دانست

Image caption استمرار خاطره، اثر سالوادور دالی

سی و چهار سال پیش بود که مرکز ژرژ پمپیدوی پاریس- یکی از مهمترین مراکز هنر معاصر در جهان امروز- در آغاز فعالیت خود نمایشگاهی از آثار سالوادور دالی، نقاش سوررئالیست جنجالی را ترتیب داد و حالا سه دهه بعد، بیش از صد و بیست اثر دالی از سراسر جهان- از مکزیک تا سنت پطرزبورگ و موزه تیت لندن- را یکجا گرد آورده تا یکی از بزرگ ترین نمایشگاه های آثار دالی را ترتیب دهد.

این نمایشگاه جدا از اثبات نبوغ ذاتی این نقاش شگفت انگیز، بیش از پیش ثابت کرد که او شاید محبوب ترین نقاش قرن بیستم در میان عموم مردم باشد: صف های بسیار طولانی برای وارد شدن به نمایشگاه- که معمولاً ساعت ها به طول می کشید- شمار بازدیدکنندگان را به حدود هفت هزار نفر در روز رساند و باعث شد در اقدامی نادر، سه روز آخر، نمایشگاه به طور بیست و چهار ساعته باز باشد.

حسن این نمایشگاه دالی، تنوع آن بود که از دالی هفده ساله تا آخرین آثار او در اوایل دهه هشتاد را می شد یکجا دید و عظمت، جنون و دنیای پیچیده یک نقاش بی همتا را بار دیگر کشف کرد.

این بار اما با انبوهی آثار متفاوت در کنار هم – جدای از قدرت شگفت انگیز او در خلق رویا – به شکل عیان تری با نقاشی بسیار تلخ روبرو می شویم که جهان پیچیده خود را به سیاه ترین شکل ممکن ترسیم می کند و رستگاری ای برای بشر قائل نیست. دالی از همان حوالی بیست و چند سالگی که سبک و سیاق خود را می یابد- با توسل به سوررئالیسم و رها کردن ذهن برای ترسیم رویا و بدل کردن جهان اطراف ما به جهانی ظاهراً به شدت آزاد و رها و شاید حتی فانتزی و دلچسب، اما در نهان تلخ و تیره- آخرالزمانی را ترسیم می کند که به شدت با احوال پیچیده بشر قرن بیستم هماهنگی دارد.

در کنار پیکاسو، دالی روایتگر زندگی محتوم و تیره و تار انسانی است که گمان دارد در قرن بیستم به اوج پیشرفت و تعالی خود رسیده، اما درد و رنج های انسانی و مشکلات درونی و روانی که به شدت با جهان مکانیکی اطراف ما ارتباط دارد، محملی است که دالی برای روایت ناخودآگاه خود و خلق تصویری از انسان معاصر برمی گزیند.

در واقع دالی ناخودآگاه خود را رها می کند تا روایتگر ترس های انسانی باشد که بیم و هراس خود را پنهان می کند. دالی درهای ناخودآگاهش را به روی این ترس ها می گشاید: نتیجه جهانی است تکان دهنده، مملو از طبیعتی قاهر - که در غالب آثارش وجود دارد- و بشری در مقیاس با طبیعت کوچک و حقیر که در کنار اسکلت هایی که حضور مرگ را گوشزد می کنند، از بدن هایی بی سر- بخوانید بی هویت- حکایت دارند که گاه اخته شده اند- دست یا پا ندارند- و بیش از پیش ناتوان به نظر می رسند.

اشیاء شکسته و خرد شده هم به عنوان موتیف تکرارشونده دیگری، نظم حاکم بر جهان اطراف ما را به چالش می کشد و از آخرالزمانی محتوم- که در سال های بعد از دهه پنجاه با ترس های او از بمب اتم پیوند خورده اند- خبر می دهد.

در روایت این جهان، دالی- که به شدت با حال و هوای دهه شگفت انگیز بیست و سی در پاریس و رونق سوررئالیسم و جهان آندره برتون و لوئیس بونوئل گره خورده است- پرده های زیبا و جذاب روبروی ما را کنار می زند- همان طور که پیکاسو پوست زیبا و جذاب را از روی صورت ما برمی دارد و درون پیچیده و تلخ انسان را تصویر می کند- و بی محابا کابوس های خود را با ما قسمت می کند.

Image caption دالی روایتگر زندگی محتوم و تیره و تار انسانی است که گمان دارد در قرن بیستم به اوج پیشرفت و تعالی خود رسیده

بخشی از این رویاها یا کابوس ها- به مانند هر انسان دیگری- درباره سکس است. جهان دالی به شدت با سمبل ها و نشانه های جنسی آمیخته است و دالی ابایی ندارد که آنها را به رک ترین شکل ممکن ترسیم کند. او عنوان یکی از آثارش را "استمناگر بزرگ" (۱۹۲۹) می گذارد و در آن تصویر یک زن را به شکل غول آسایی ترسیم می کند (مقایسه کنید با سنت نقاشی کلاسیک در ترسیم زیبایی چهره زن به عنوان منبع آرامش). یا در "پل و گالا" (۱۹۳۱) ذهن را برای طراحی های جنسی آشکار و رها باز می گذارد.

از این روست که دالی شدیداً با زیگموند فروید پیوند می خورد. اهمیت رویا و سکس در آثار دالی، این آثار را به شکلی به ترجمه اندیشه های این فیلسوف به زبان هنر بدل می کند. شاید همین علاقه و تاثیرپذیری است که موجب شد دالی پرتره فروید را هم در سال ۱۹۳۷ خلق کند.

چند پرتره دیگر این نمایشگاه هم بسیار جذاب هستند: جذاب ترین شان پرتره دالی از پیکاسو است (۱۹۴۷)که در این نقاشی سوررئال، زبان پیکاسو از حلق درآمده و به شکل بسیار بلندی به یک قاشق بدل شده است در حالی که مغز پیکاسو با لایه ها و خط های بسیار درهم، حکایت از جهان پیچیده پیکاسو دارند. پرتره پیکاسو دقیقاً در حال و هوای آثار پیکاسو نقاشی شده؛ نقاشی که تاثیر او را در آثار دیگر دالی هم می توان دنبال کرد.

دالی پرتره فدریکو گارسیا لورکا را هم به روایت خود می کشد؛ اما از سوی دیگر دیکتاتورها هم نقش مهمی در دوره ای از آثار او برعهده می گیرند: سه چهره فرانکو (۱۹۳۹) تصاویر مختلفی از او ارائه می کند یا "استمنای هیتلر"(۱۹۷۳) این دیکتاتور بزرگ تاریخ را پشت به ما در حال استمنا نشان می دهد. عکس هیتلر روی بشقاب و شش کله لنین روی پیانو دیگر آثاری از او هستند که پیوند و عکس العمل های او را به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم نشان می دهند.

چکیده جهان و استادی دالی را می توان در دو اثر برجسته این نمایشگاه جست و جو کرد: یکی از بزرگ ترین تابلوهای این نمایشگاه، تابلو "چشم انداز با دختری در حال طناب بازی" ( Paysage avec jeune fill sautant a la corde) هم هست و در آن دالی با استفاده از فضای خالی ترکیب چشمگیری خلق می کند که بدون استفاده از نشانه ها و سمبل های شکل گرفته در ذهن ما درباره آخرالزمان، تصویری به شدت آخرالزمانی می آفریند که در آن دختری بسیار کوچک در دشتی ترسناک و نسبتاً خالی در حال طناب بازی است و معصومیت او در لابلای نشانه های جهان دالی (صخره و زنگ) گم می شوند.

نقاشی درخشان دیگر، تابلوی کوچکی است با عنوان Vill aux tiroirs محصول ۱۹۳۶ که در آن بدنی که رو به ما تبدیل به اسکلتی شده و سری که رو به پائین قرار گرفته با دست های خود به گوشه کادر نقاشی اشاره دارد و به آن "نه" می گوید: گوشه کادری که در آن زندگی معمول انسان معاصر در تصویر بسیار کوچکی از یک زن و بچه خلاصه شده و نشانه ای از جهان امروز است، اما دالی دنیای شورشی اش را در این نقاشی خلاصه می کند؛ نقاشی که در نوع زندگی و نوع کار به تمامی شکل های تثبیت شده "نه" گفت؛ مردی که زیاد می دانست اما به قول خودش "می دانست که چیزی نمی داند و برای همین کمتر احتمال داشت که اشتباه کند!"