«عتیقه جات بی مصرف»

Image caption یک پیه سوز مفرغی- شوش (موزۀ ملّی ایران) ۳۰۰ پیش از میلاد

تلویزیون ملّی انگلیس برنامه ای دارد به اسم «اَنتیک رود شو» (Antique Roadshow) که فارسیش تقریباً می شود «برنامۀ سیّار ارزشیابی عتیقه جات» که هر بار در جایی از این مملکت برگزار می شود.

هر کدام از «عتیقه شناسها» ی این برنامه، که متخصّص ارزشیابی نوعی از عتیقه جات است، برای خودش بساط جداگانه ای دارد.

نوبت شما که می شود، مثلاً یک پیه سوز سفالی را که در اصل مال پدر جدّ پدر بزرگتان بوده است و شما فکر می کنید باید مال عهد شاه سلطان حسین صفوی باشد و احتمالاً متعلّق به علامه مجلسی، رحمة الله علیه، بوده است و او «بحار الانوار» خودش را در روشنایی آن نوشته است، می برید، می گذارید روی میز متخصّص «عتیقه جات بیمصرف» و او بعد از یکی دو دقیقه صحبت با شما، چند لحظه ای سرش را می خاراند و آنوقت می گوید: «خیلی مواظبش باشید! این را موزۀ تاریخ ممکن است ده هزار پوند از شما بخرد!»

البتّه می دانید که «عتیقه جات بیمصرف» به چیزهایی می گویند که در گذشته های دور ازآنها استفاده می کردند، مثل همین پیه سوز که اوّل چراغ نفتی جایش را گرفت و بعد چراغ نفتی هم جاش را داد به چراغ برق.

Image caption خیلی مواظبش باشید! این را عتیقه دوستهای پولدار ممکن است ده هزار پوند ازتان بخرند!

امّا اگر مثلاً یک دانه بشقاب خوش نقش و نگار ساخت چین داشته باشید، مال سیصد سال پیش، که می شود عهد سلسلۀ «چینگ» (Qing)، این بشقاب هم «عتیقه» است، هم «با مصرف» و متخصّص «عتیقه جات با مصرف» چند لحظه سرش را می خاراند و آنوقت به شما می گوید: «خیلی مواظبش باشید! این را عتیقه دوستهای پولدار ممکن است ده هزار پوند ازتان بخرند!»

اگر بپرسید: «برای موزه؟» می گوید: «نه، برای خودش!» و اگر بپرسید: «که باش چه کار کند؟» متخصّص عتیقه جات با مصرف لبخند می زند و می گوید:

«می گذارد توی جعبه آینه، کنار عتیقه های دیگرش، گاهی به‌ش نگاه می کند، یا اگر پولدارِ خیلی خوش ذوقی باشد، توش غذا می خورد و لذّت می برد!»

لابد می خواهید بدانید که چرا من این قضیۀ عتیقه جات بی مصرف و عتیقه جات با مصرف را پیش کشیده ام. الآن خدمتتان عرض می کنم.

Image caption سرخ پوستها، یعنی صاحبهای اصلی قارّۀ آمریکا، «حفظ محیط زیست» و مراقبت از «نظم طبیعی حیات» از اصول اخلاق و آیین زندگیشان بود

چند روز پیش با یک آشنای ایرانی روشنفکر که یکوقتی بی نهایت آدم خوشبینی بود و حالا مدّتی است که بی نهایت بدبین شده است، سرِ عقیده های کهنه و نو بحثم گرفته بود. آخر این آقا تازگیها با هر عقیده ای که به دویست، سیصد سال پیش برگردد، مخالف است. اصرار داشت به من ثابت کند که عقیده های کهنه مثل عتیقه جاتِ بیمصرف است که هیچ ارزشی ندارد و فقط به درد موزۀ تاریخ می خورد!

من با خونسردی به‌ش گفتم: «این حرف تو جامع و مانع نیست، یعنی درست هست، امّا کامل نیست. عقیده های درست هیچوقت کهنه و عتیقه و بی مصرف نمی شود. وقتی یک عقیده حقیقت علمی داشته باشد، همیشه تازه است، چه مال امروز باشد، چه مال ده هزار سال پیش. بی مصرفی و بی ارزشی هر عقیده ای را باید علم ثابت کند!»

آشنای ایرانی روشنفکر با تعجّب گفت: «چی؟ عقیدۀ ده هزار سال پیش؟»

گفتم: «چرا که نه؟ مثلاً سرخ پوستهای بی تمدّن قارّۀ آمریکا، از هزارها سال پیش عقیده داشتند که هر درختی را که انداختند و چوبش را مصرف کردند، باید به جاش یک درخت بکارند تا نظم محیط زیست به هم نخورد. الآن کیها هستند که دارند محیط زیستِ بهشتی زمین را به جهنّم تبدیل می کنند؟ بله؟»