آفتابی در سایه؛ نگاهی به خاطرات هوشنگ ابتهاج

Image caption پیر پرنیان اندیش، میلاد عظیمی و عاطفه طیه در صحبت با سایه، انتشارات سخن

سرانجام انتظار بزرگ به سر آمد و پیر دیر شعر، هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)، در آستانه هشتادو پنج سالگی لب به سخن گشود. او که تا کنون به کمتر گفتگوئی تن در داده، حالا در خاطرات تقریری و تفصیلی خود نه تنها از شعر خود و دیگران که از هر کس و هر چیز که در چرخش فرهنگی دیروز و امروز ایران سهمی داشته اند، سخن به میان آورده است.

این خاطرات که عنوان "پیر پرنیان اندیش" بر پیشانی دارد در دو جلد و در ۱۳۰۰ صفحه در تهران انتشار یافته و در مدتی کوتاه به چاپ پنجم رسیده است.

پیش از هر چیز باید به تدوین کنندگان کتاب، میلاد عظیمی و عاطفه طیه، تبریک گفت که اولا توانسته اند طلسم سکوت دراز مدت سایه را بشکنند. ثانیا نگذاشته اند که حتی یک واژه از حرف های او به هدر رود و همه آن ها را به دقت تحریر کرده و بازتابانده اند. آنها برای این کار شش سال تمام (۸۵ تا ۹۱) در ماه هایی که سایه در تهران به سر می برده، از مصاحبت او برخوردار شده اند. و تازه اگر پا درمیانی محمد رضا شفیعی کدکنی که سایه از او حرف‌شنوی دارد نمی بود، گمان نمی کنیم کارها می توانست به سرانجامی برسد.

آنها که از موهبت هم نشینی و هم سخنی سایه برخوردارند به خوبی می دانند که او به این سادگی ها تن به گفتگو نمی دهد. این پرهیز از اظهار نظر، به ویژه در مقوله های سیاسی قوت بیشتری می گیرد. سایه شاید با توجه به زندگی گذشته اش، به طور کلی در این پرهیز حق داشته باشد. ولی از طرف دیگر مخاطبان او نیز حق دارند او را با همان شور و شر مبارزاتی سال های سی بخواهند که دیگر نه سن او اقتضای بهره وری از آن روحیه را دارد و نه او آن گونه رفتارها را با شرایط امروز سازگار می بیند. خوشبختانه بسیاری از شعرهای آن زمانی او پیشگوئی شگفت انگیز آینده است!

میلاد عظیمی هم از این بابت راضی نبوده است و اشاره می کند به "بحث های دراز دامنی" در شب های بی شمار گفتگو با سایه در باب مسائل سیاسی و اجتماعی داشته و بعد هم "چکیده ای کمرنگ ولی سودمند" از آن را در فصلی با عنوان "در پیشگاه مردم" جای داده ولی بعد به سفارش "بسیار بسیار موکد" سایه آن را حذف کرده است.

البته این پرسش نیز مطرح می شود که اگر او نظرات واقعی اش را در مقوله سیاست های روز بیان می کرد برای خود بی دلیل دردسر نمی آفرید؟ و آیا اصولا خاطراتش مجوز پخش می گرفت؟ مخاطبان مبارز سایه هم مجموعه های پیشین شعری او را دارند و می توانند انقلابی هایش را برای آرامش خاطر خود گلچین کنند.

در فصل های متعدد ولی کوتاه "پیر پرنیان اندیش" که عنوان دوم "در صحبت سایه" را نیز بر پیشانی دارد، همه جور چیزی مطرح شده است ولی دو مقوله شعر و موسیقی پر مایه تر از مقولات دیگر است. سایه از سرآمدان عرصه اول و از شناسندگان عرصه دوم به شمار می رود. شگفتی آور است که عشق و علاقه اش به دومی بیشتر از اولی است که میدان اصلی هنرنمائی اوست. خودش می گوید که از موسیقی به شعر رسیده است. در خاطرات او نیز میزان حرف هائی که در فصل موسیقی و موسیقیدانان به میان آمده اگر بیشتر از فصل شعر و شاعران نباشد کمتر از آن نیست. شیوه تقریر و تحریر کتاب امکان "گفت و گو" نمی دهد، شاید هم عظیمی خواسته است حالا که سکوت سایه را شکسته بگذارد بیشتر او حرف بزند. چون اتفاق مغتنمی است که ممکن است هر روز پیش نیاید. در واقع کتاب، مجموعه پرسش های کوتاهی است که پاسخ های بلند گرفته است.

Image caption هوشنگ ابتهاج متخلص به ه. الف. سایه در اسفند سال ۱۳۰۶ در رشت به دنیا آمده است

بازگشت به غزل و رباعی

در فصل "اندر باب شعر" از نخستین حرف هائی که سایه می زند این است که «شعر را باید در ایران گفت!...در اون آب و خاک و برای اون مردم....در فضائی که اگر گرد و خاک هم بلند میشه، انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»

در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می هد: حق دارین چون سطح شعر من از شعر حافظ خیلی پائین تره و در حد فهم شماهاست. در نتیجه از شعر من لذت می برین!... سایه بعد می افزاید: من یک عمر در اقیانوس شعر فارسی غوطه زدم و غرق شدم حالا به این نتیجه رسیدم که :

« گر نبودم، چه ازو کم می شد/ باز بودم چه بر او فزودم!؟»

دامنه صحبت به رابطه شعر و افیون می کشد و از سایه پرسیده می شود آیا تا کنون به سراغ افیون رفته است؟ پاسخ منفی است: «پیش اومده که بانادرپور و اخوان و تقی مدرسی به تریاک خانه ها هم رفتم ولی لب نزدم. خب من رفیق حجره و گرمابه و گلستان بچه ها بودم. هر جا می رفتن باهاشون می رفتم.»

سایه در مورد کار شاعران جوان نیز حرف هائی دارد. درباره "گوشه تماشا" که دفتری است از رباعی های آنها و به وسیله رباعی پژوه روزگار ما، سید علی میر افضلی، منتشر شده می گوید: «چیزهای خیلی قشنگی در میان آنها هست ولی زبان رو سهل گرفتن. لازم نیست زبان سعدی و حافظ داشته باشن...این بچه ها زبان رایج امروزی می خوان، منتها زبان درست و حسابی.»

جوانان امروز به دنبال غزل هم رفته اند و سایه می گوید: «یک مقدار تصاویر مال طایفه شعر نو وارد غزل شد که می تونه خوب باشه، البته اگر طرز کارو درست بشناسن... یه مقدار هم زبان کوچه و بازار آمده تو غزل که قابل تامله. زبان محاوره را با زبان کوچه نباید به اشتباه گرفت. اصلا تمام هنر بزرگان شعر ما این بود که یک ترکیبی از زبان ادبی و زبان کوچه و بازار درست کنن. فردوسی، حافظ و سعدی هم همین کارو انجام دادن...»

"احساس" و ویتنام!

اهالی شعر همه سایه را شاعری خوشبین معرفی می کنند که همیشه امیدی در شعرش هست ولی خودش معتقد است که هیچ کس درد بزرگ را در او نمی بیند. می گوید: «سببش آن است که او قادر نیست درد را در شعرش نشان بدهد. وقتی از افشردن جان می گوید کسی نمی فهمد که منظورش این است که لحظاتی در خودش مچاله می شود:

«خون می چکد ای سایه در این کنج صبوری/ این صبر که من می کنم افشردن جان است»

سایه در مقام بیان سماجت کسانی که می خواهند همه چیز را سیاسی ببینند، نظر یکی از رفقا را می آورد که مارکس را هم به مارکسیست بودن قبول ندارد. او "ری را" ی نیما را شعر سیاسی می دانسته و بحث به شعر "احساس" سایه که رسیده آن را هم سیاسی تشخیص داده و گفته که شما این شعر را برای ویتنام ساخته ای:

«بسترم/ صدف خالی یک تنهائی است/ و تو چون مروارید/ گردن آویز کسان دگری.»

سایه می گوید: « به حضرت عباس من این قصد را نداشتم!...یه چیز دیگه هم بگم وقتی من این شعرو می گفتم هنوز واقعه ویتنام اتفاق نیفتاده بود. شعر من تاریخ دارد: ۲۱ دی ماه ۱۳۳۱، با کیوان و شاملو در کافه نشسته بودیم. من این شعرو روی کاغذ سیگار نوشتم. شاملو قلمو از من گرفت و بالای آن نوشت: احساس!، یه علامت تعجب هم جلوش گذاشت.»

آفریننده در لحظه

در فصل پر و پیمان موسیقی، مطالب کتاب را به دو دسته می توان تقسیم کرد، حرف هائی درباره موسیقی به ویژه موسیقی سنتی ایران و خاطراتی از اهل موسیقی در گذشته و حال. سایه که مجموعه ردیف آوازی ایران را می شناسد و آنها را در ذهن حفظ کرده بر این باور است که هیچ محدودیتی در این آوازها نیست. «ترکیبات بسیار می توان از درون آن به دست آورد. (منظور از یافتن کانال هائی است که از راه آنها می توان از مایه ای به مایه دیگر رفت و به اصطلاح مدگردی کرد.) شب و روز مسائل تازه ای توی ذهن من هست...حیف شد نرفتم به دنبال موسیقی....یکی از این گردن شکسته ها هم به این مسائل توجه نمی کند..» سایه می گوید که در اوقات فراغت به زمزمه آواز هم می خوانده. یک بار آوازی در ماهور خوانده، ضبط کرده ولی بعد پشیمان شده و همه را پاک کرده است!

سایه با نخبگان موسیقی سنتی دوستی نزدیک داشته است، با کسائی، بنان، شهناز، معروفی و از جوان ترها با محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و از هر یک از آنان که صحبت می کند نوار صدائی از آنها را نیز روی دستگاه پخش می گذارد و مجلس را موزیکال می کند. به نظر او ساز شهناز پر از مظلب است. «آفرینندگی در لحظه دارد و مضرابش همیشه خوش صداست. جمله بندی هایش فوق العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!»

سایه به لطفی هم عنایت ویژه دارد و معتقد است که او به موسیقی احترام می گذارد. بعد از اجرای شور او بر روی غزل "هوای کوی تو دارم نمی گذارندم"، یاد می کند: «باید موسیقی با درون شما کوک بشود. این کاری است که بعضی از کارهای لطفی با من می کند. در واقع با صداهای درونی آدمی یکی می شود و آنقدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه را می خواهد بترکاند!..»

دائره عجز و عزا!

در یکی از دیدارها سایه از شنیدن تصنیفی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شده سخت عصبی و دلگیر می شود و می گوید: «خواری و زاری و زبونی از این موسیقی می بارد و با اشاره به بیتی از اشعار خودش می افزاید: «رادیو تلویزیون پر شده از این موسیقی، شده "دائره عجز و عزا". "نماز شام غریبان چو گریه آغازم" از حافظ شاید غم انگیز ترین شعرها باشد ولی در آن زاری و زبونی نیست...اصلا وهن به آدمیزاد وارد می شود وقتی این برنامه ها را می بیند.» عظیمی مخاطب سایه می گوید او وقتی این گونه مباحث مطرح می شود، آن قدر غصه می خورد که نگو و نپرس!

سایه ولی در برابر دائره های عجز و عزا، رستاخیز تازه جوانان را نیز می بیند و می گوید: «این بچه های جوان را او به رادیو آورده و سبب رستاخیزی در کار موسیقی ایرانی شده است. این بچه ها همه دانشگاه رفته بودن، با شعر و فلسفه و نقاشی آشنا بودن...»

نوآوری در موسیقی

سایه در مورد نوآوری در موسیقی ایران نیز نظرات ویژه ای دارد و معتقد است موسیقی سنتی ما را نمی شود مثل موسیقی فرنگ دگرگون ساخت. «موسیقی ایرانی به غزل فارسی می ماند. خاصیتش اینه که به همین شکل بماند. البته نوآوری سازگار با این موسیقی نیز وجود دارد. شما می توانید در چارچوب موسیقی سنتی حرف خودتان را بزنید و نوآوری هم داشته باشید و ملودی های تازه خلق کنید. اما اگه بخواین با مثلا سنتور صدای گیتار در بیاورید...این اسمش دیگر نوآوری نیست...»

آن چه در این بررسی کوتاه و گذرا آمده، قطره ای از دریاست. هزاران نکته کهنه و تازه با پیر پرنیان اندیش- در صحبت با سایه گرد آمده که بسیاری از آن ها آگاهی دهنده و تامل برانگیز است. خواندن این خاطرات برای شناخت ژرف تر اندیشه های ه.ا. سایه ضروری است. شاعری که با همه کوشش برای در سایه زیستن، به نیروی درخشش شعر گرانقدر خود هم چنان آفتابی مانده است.

مطالب مرتبط