«آیا می شود باور کرد؟»

Image caption یگ ماده گرگ مهربان و توله های عزیزش. بله، جنایتکارها و شکنجه گرها و آدمکشهای حرفه ای هم پدرهای مهربانی هستند، ولی مقایسۀ آنها با گرگ، توهین به گرکهاست.

کانالی که شما در تلویزیون گرفته اید، دارد یک فیلم سینمایی نشان می دهد که موضوعش اختلاف دو تا باند مافیایی توی آمریکاست، چنان اختلافی که هر دو باند تصمیم به نابودی کامل همدیگر گرفته اند.

می بینید اینجا و آنجا افرادی از هر دو باند دارند به طرز فجیع و وحشتناکی کشته می شوند. یک نفر از باند اوّل، اتومبیلش را ده قدم پایین تر از در خانۀ یک نفر از باند دوّم پارک کرده است و خودش، توی تاریکی شب، پشت اتومبیلش انتظار می کشد. همینکه یارو دم در با زنش خدا حافظی کرد و بچّۀ شیرخوره اش را توی بغل زنش بوسید و راه افتاد، هنوز زنش تو نرفته و در را نبسته، آن یکی از پشت اتومبیل خودش می پرد جلو و کاردش را تا دسته فرو می کند توی قلب یارو. بعد هم به سرعت برق کارد را از سینۀ یارو می کشد بیرون و همینکه یارو با یک نالۀ دردناک افتاد کف پیاده رو، خم می شود و با همان کارد سر یارو را می برد و می گذارد روی سینه اش و بدو می نشیند توی اتومبیلش و می زند به چاک.

همۀ این ماجرا در فاصله ای صورت می گیرد که زن یارو، بچّه به بغل، خودش را می رساند به شوهرش، ببیند چه اتّفاقی برایش افتاده است. شما دست روی چشمهاتان می گذارید و قلبتان از وحشت و نفرت به تاپ تاپ می افتد. بلند بلند می گویید:

«لعنت به این جانیهای قسی القلب خدا نشناس بی دین و ایمان! شیطان هم از اینها گریزان است!» من این حرفهای شما را می شنوم، امّا چیزی نمی گویم.

Image caption خیلی از آدمکشهای با ایمان، بعد از هر قتل، در کلیسا، جلو مجسّمۀ عیسی مسیح زانو می زنند و با امیدواری طلب آمرزش می کنند.

شما که تا اینجای فیلم را دیده اید، حالا به تماشاتان ادامه می دهید که ببینید چی به سر این جانی قسی القلب خدا نشناس بی دین و ایمان می آید تا دلتان خنک بشود.

یک دقیقه بعد می بینید یارو اتومبیلش را جلوی یک کلیسا نگهداشت، آمد بیرون، رفت توی کلیسا، جلو مجسّمۀ عیسای مصلوب زانو زد و شروع کرد به دعا خواندن. بر می گردید و با حیرت به من نگاه می کنید و می گویید:

«می شود باور کرد؟ این جانی بدتر از حیوان درنده چه طور می تواند پایش را توی کلیسا بگذارد؟ چه طور می تواند اسم خدا را به زبان بیاورد؟ بروند جنایتهاشان را بکنند و دیگر اقّلاً کاری به کار خدا نداشته باشند! گفتم، شیطان هم از اینها گریزان است!»

من همان طور ساکت به شما نگاه می کنم. شما تاب نمی آورید و می گویید: «این باندهای مافیایی بیشترشان یا همه شان اصلشان ایتالیایی است، و تازه کاتولیک دو آتشه هم هستند. نمی دانم چه طور می توانند با این همه دزدی و فساد و کثافتکاری و جنایت، بازهم توی کلیسا زانو بزنند، دعا بخوانند و روی سینه شان صلیب بکشند؟»

Image caption بیش از یک میلیارد مسیحی کاتولیک دنیا، خوب و بد، اخیراً با رهبر جدیدشان، پاپ فرانسیس، نمایندۀ حضرت عیسی علیه السّلام، بیعت کردند.

من که گوشم به شماست، بازهم ساکت به شما نگاه می کنم و سرم را تکان می دهم. شما می گویید: «انگار هر کدام از اینها دو تا آدم است و این دوتا باهم هیچ رابطه ای ندارند. هرکدام کار خودش را می کند و در عین حال با هم کنار می آیند.»

در این موقع توی فیلم، یارو که توی کلیسا از گناه پاک شده است، حالا سبکروح دارد از پلّه های جلو کلیسا می آید پایین تا با وجدان راحت برود پیش زن و بچّه اش، که یکدفعه، دو نفر از شیشۀ جلو اتومبیلی که از راه می رسد، در یک نیش ترمز به رگبار گلوله اش می بندند و می زنند به چاک.

شما نفسی به راحت می کشید و می گویید: «به جزاش رسید!»

و من باز همان طور ساکت به شما نگاه می کنم.