یادی از داریوش صفوت، موسیقی‌شناس فقید ایرانی

Image caption پیکر دایوش صفوت روز جمعه ۳۰ فروردین ماه در گورستان بهشت سکینه کرج به خاک سپرده می شود

داریوش صفوت، موسیقی شناس ایرانی، نیز روزگارش به سر آمد و سه شنبه گذشته پس از مدتی کمابیش بلند درگیری با بیماری، در هشتاد و پنج سالگی در خانه خود در کرج چشم از جهان فرو پوشید.

صفوت که یکی از سرسخت ترین نگاهبانان موسیقی سنتی ایران به شمار می رفت، در سال ۱۳۰۷ در شیراز به دنیا آمد و سه تار نوازی را در نوجوانی از پدر خود آموخت.

در جوانی نزد حبیب سماعی به فراگیری سنتور نوازی پرداخت و دو سه سالی بعد برای تقویت دانائی و توانائی خود در هر دو زمینه سه تار و سنتور نوازی به کلاس ابوالحسن صبا راه پیدا کرد و به موازات آموختن های عملی، ردیف و گوشه های موسیقی سنتی را نیز نزد حاج آقا محمد ایرانی مجرد آموخت.

داریوش صفوت تمام عمر خود را یا آموخت یا آموزاند. پیش از انقلاب علاوه بر تدریس در هنرستان ها و هنرکده های داخلی، از سوی مرکز مطالعات موسیقی شرقی در پاریس نیز به همکاری دعوت شد. پنج سالی در آن دیار ماند، هم دکترای حقوق گرفت و هم با همیاری "نلی کارن"، شرق شناس فرانسوی، کتابی در زمینه موسیقی سنتی ایران انتشار داد. او در همین کتاب هشدار داده بود که در ایران پیش از انقلاب، موسیقی مردم پسند جای موسیقی سنتی و معنوی را گرفته و موسیقیدانان قدیمی که آخرین روزهای زندگی را می گذرانند وضعیت مالی نامساعدی دارند. باید به آنها رسید.

صفوت در بازگشت به ایران این هشدار مبالغه آمیز خود را تکرار کرد تا سرانجام سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مرکز ویژه ای را با عنوان حفظ و اشاعه موسیقی بنیاد کرد و سرپرستی آن را به صفوت سپرد.

مرکز حفظ و اشاعه که فقط حفظ می کرد و از اشاعه می پرهیزید، به مرور به پایگاه سنت گرایانی تبدیل شد که هیچ گونه دگرگونی و نوآوری را در مجموعه ردیف یا شیوه نواختن آن نمی پذیرفتند.

مرکز حفظ و اشاعه با این همه در جمع سودمندی هائی نیز داشت که ثبت و ضبط ردیف های در سینه مانده موسیقیدانان کهن سال و پرورش شاگردان جوان از جمله آنهاست. از مرکز، جوانان پرورش یافته با استعدادی بیرون آمدند که امروز از سرآمدان موسیقی ایران به شمار می روند. این شاگردان ولی غالبا پرهیز مرکز را از نوآوری شکستند و موسیقی سنتی را در شیوه های نوآورانه گوناگونی جریان دادند و آن را از ملال و یکنواختی روزافزون به درآوردند، بی آن که ارزش های محتوائی آن آسیب ببیند.

پس از انقلاب ایران، صفوت توانست در سازمان ها و مراکز تازه پدید آمده انقلابی مثل جهاد دانشگاهی و حوزه اندیشه و هنر اسلامی، جائی برای تشریح و اشاعه نظرات خود پیدا کند. جمهوری اسلامی خواهان موسیقی از تعزیه درآمده قاجاری بود و صفوت در جستجوی راه هائی برای اجرا و اشاعه موسیقی صوفیانه و خانقاهی. مقالات و رساله هایی هم که در دو سه دهه اخیر منتشر کرد، در توضیح و توجیه این گرایش قدیمی است که اینک از سوی او به نظریه ای فلسفی تبدیل شده است.

آخرین کتاب انتشار یافته داریوش صفوت که مجموعه خطابه های دانشگاهی او را در بر می گیرد، "فلسفه موسیقی" نام دارد. او در این مجموعه ارزش موسیقی را تنها در وجه "اُلوهی" آن جستجو می کند و آن را موسیقی معنوی می نامد. در این نظریه، موسیقی پیش از آن که یک دستاورد اجتماعی و مردمی باشد یک چیز خصوصی و درونی است. واسطه ای است میان موسیقیدان و "الوهیت".

به باور او موسیقی معنوی از هرگونه تجمل و طمطراق و بند بازی و آکروباسی و ویرتوئوزیته (کمال گرایی) به دور است. به هیچ وجه ایجاد هیجان منفی نمی کند و موجد آرامش و تعادل است.

از نظرات جالب دیگر صفوت این است که گروه نوازی مقدمه ای است برای متلاشی کردن موسیقی ایرانی... و از تحریم های سابق موسیقی در اوائل انقلاب خطرناک تر است... نوازندگان امروز ناگزیر برای ادامه زندگی باید برای «گروه عظیم شنوندگان عامی بنوازند و به هوی و هوس شان تسلیم گردند. نتیجه آن که امروزه ترانه های جلف می خوانند و به طور روز افزونی به اجرای تفننی موسیقی می پردازند.»