'خاک آشنا' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'خاک آشنا' ساخته بهمن فرمان آرا به نمایش در می آید.

فیلم 'خاک آشنا' چهارمین ساخته بهمن فرمان، پس از انقلاب ایران است. آقای فرمان آرا پس از ساخت سه گانه مرگ با فیلم های بوی کافور، عطریاس، خانه ای روی آب و یک بوس کوچولو به سراغ فیلمی با داستانی متفاوت می رود، داستانی که زندگی نقش پررنگی در آن دارد اگرچه بازیگر اصلی آن عزلت نشینی و دوری از هیاهو را برای ادامه زندگی برگزیده است. خاک آشنا فیلمی درباره عشق، وطن، خانواده، قطع‌ رابطه‌ میان‌ نسل‌ها، و البته هنرمند در خفقان هست. آقای فرمان آرا 'فیلم خاک آشنا' را در سال ۱۳۸۶ ساخته و با وجود جوایز متعددی که از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد اما برای دو سال توقیف شد و فرصت اکران مناسب را از دست داد و در زمان اکران هم مجبور به سانسور بخشی از سکانس های اصلی فیلم شد و عملا مخاطبان این فیلم نتوانستند چنانکه باید و شاید با آن ارتباط لازم را برقرار کنند و به قول فیلم سازش 'فیلم شبیه عکسی میشه که چشماش را در آورده باشن'.

شناسنامه فیلم

Image caption رضا کیانیان در نمایی از فیلم خاک آشنا

تهیه کننده، نویسنده و کارگردان: بهمن فرمان آرا سرمایه گذاران: بانک اقتصاد نوین، فضل الله یوسف پور مدیر تولید: محمد رضا نجفی طراح گریم: مهرداد میرکیانی دستیار اول و برنامه ریز: مانفرد اسماعیلی تیتراژ : ساعد مشکی صدابرداری: حسن زاهدی صداگذاری و میکس: محمد رضا دلپاک، رضا نریمی زاده موسیقی متن: کارن همایونفر تدوین :عباس گنجوی مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری

بازیگران: رضا کیانیان، بابک حمیدیان، مریم بوبانی، رویا نونهالی، بینا فرهی، نیکو خردمند، هدایت هاشمی، سیاوش چراغی پور، رعنا آزادی ور، مصطفی قلندر لکی، فرزین صابونی ساخت فیلم: ۱۳۸۶ مدت زمان نمایش: ۱۰۰ دقیقه

خلاصه داستان

نامی نامدار نقاش و شاعری است که از شهر و دیارش گریزان شده و به روستایی دور افتاده در کردستان پناه برده و همه درها را روی خودش بسته و در آنجا فعالیت های هنری اش را دنبال می کند. اما مجبور می شود که از پسرجوان خواهرش ( بابک) که تنها مانده، نگهداری کند. بابک در این روستا با دختری جوان آشنا می شود، در حالی که آقای نامدار با خاطرات عشقی قدیمی که باز گشته، مشغول است. در همین حال ماموران پلیس به آقای نامدار خبر می دهند که دوست فراری نویسنده اش، در همان نزدیکی در درگیری با ماموران به قتل رسیده است. بازگشت عشق پیشین و خبرهای مرتبط با سلامتی او و کشته دوست نویسنده، آقای نامدار رابه تحولی تازه در زندگی اش می رساند.

ویژگی فیلم

Image caption رویا نونهالی در نمایی از فیلم خاک آشنا

خاک آشنا، در جشنواره فیلم فجر چهارسال پیش نظر هیات داوران این جشنواره را جلب کرد و جایزه بهترین کارگردانی، تدوین، موسیقی، صداگذاری و تدوین را دریافت کرد. این فیلم در ادامه همان سبک و سیاق فیلم های قبلی آقای فرمان آرا است و نگاه ویژه ای به مفاهیم آب و خاک و میهن دارد. بهمن فرمان آرا تلاش دارد که وابستگی های انسان ایرانی به آب و خاک اش را به تصویر بکشد، برای همین داستان این فیلم بر روی طبیعت ایران و فرهنگ ایرانی بنا شده است. مخاطب این فیلم نسل جوان است و فیلمساز لحن معترض اش نسبت به حوادث اجتماعی را با لحنی بسیار کم رنگ تر در این فیلم پی گیری کرده است.

درباره کارگردان:

بهمن فرمان آرا در سوم بهمن ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به لندن رفت و در مدرسه هنرهای دراماتیک درس خواند، سپس برای آموختن فیلمسازی و کارگردانی راهی آمریکا شد. وی در سال ۱۳۴۵ به ایران برگشت و در سال ۱۳۴۷ به استخدام تلویزیون ملی ایران درآمد اما تلویزیون جایی نبود که او را راضی کند و او به سراغ مستند سازی می رود. دو مستند 'نوروز و خاویار 'و 'تهران کهنه' را می سازد و در سال ۱۳۵۱ کارگردانی را با فیلمی به عنوان 'خانه قمرخانم' تجربه می کند. تجربه ای نه چندان خوشایند که بهمن فرمان آرا هنوز هم تمایلی به یادآوری اش ندارد و آن فیلم را فیلم خودش نمی داند.

Image caption نیکو خردمند در نمایی از فیلم خاک آشنا

در سال ۱۳۴۸ هوشنگ گلشیری داستانی به نام 'شازده احتجاب' را منتشر می کند و بهمن فرمان آرا این رمان را می خواند و شیفته بیان تصویری این اثر می شود. او 'شازده احتجاب' را در سال ۵۳ می سازد. فیلم برای سازنده اش جوایز جشنواره ای بسیار، از جمله جایزه بهترین فیلم در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران را به همراه می آورد و در جشنواره کن، سینمای ایران را نمایندگی می کند. بهمن فرمان آرا بعد از این موفقیت، ریاست تولید شرکت گسترش صنایع سینمای ایران را بر عهده می گیرد و رو به تهیه کنندگی می آورد. این شرکت در این زمان نقشی مهم را در گسترش موج نو سینمای ایران ایفا می کند و با مسوولیت بهمن فرمان آرا بسیاری از فیلم های مهم این سینما تهیه می شود. فیلم های 'کلاغ' ساخته بهرام بیضایی، 'گزارش' ساخته عباس کیا رستمی، 'شطرنج باد' ساخته محمدرضا اصلانی، 'ملکوت' ساخته خسرو هریتاش از جمله این این فیلم ها هستند.

در فضای سیاسی و روشنفکری آن روزگار، در سال ۱۳۵۶ بهمن فرمان آرا بار دیگر جذب قصه ای کوتاه از هوشنگ گلشیری می شود و بر اساس داستان 'معصوم اول'، فیلم 'سایه های بلند باد' را می سازد. فیلمی پر از سمبل ها و ایهام ها که در هر دو حکومت شاهنشاهی و جمهوری اسلامی توقیف می شود.

بعد ازانقلاب، بهمن فرمان آرا درسال ۱۳۵۹، به همراه خانواده اش به کانادا می رود و یک فستیوال بین المللی فیلم کودکان در ونکوور راه می اندازد. بعد با تاسیس یک شرکت به پخش فیلم روی می آورد و فیلم های مهمی را پخش می کند از جمله 'باغ وحش شیشه ای' (پل نیومن)، 'مادام سوزاتسکا' (جان شله زینگر)، 'تاک رادیو' (الیور استون) ، 'آخرین وسوسه مسیح'(مارتین اسکورسیزی) و بسیاری دیگر.

مقصد بعدی آقای فرمان آرا، لس آنجلس در آمریکاست. بهمن فرمان آرا در این دوره در کار تولید فیلم فعال می شود و با فیلمسازان بزرگی مثل ماتین اسکورسیزی، جیمز آیوری، استیون فریرزو ژان کلود لوزان همکاری می کند. بعد به ایران برمی گردد. اما ده ساله اجازه فیلم ساختن نمی یابد. سرانجام پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات اجازه کار می گیرد و به این ترتیب 'بوی کافور، عطر یاس ' در سال ۱۳۷۹ساخته می شود تا بهمن فرمان آرا باز متولد شود. فیلم بیشتر جوایز و سیمرغ های اصلی جشنواره فجر را درو می کند و راه برای ساختن 'خانه ای روی آب ' در سال ۱۳۸۱هموار می شود. این فیلم هم که تصویری می دهد از تضادهای جامعه ایرانی، جایزه بهترین فیلم را از جشنواره فجر می گیرد اما در عین حال برای بهمن فرمان آرا مخالفان و منتقدان بسیاری هم دست و پا می کند.

تا این زمان بهمن فرمان آرا با چهار فیلم بلندش، سه بار جایزه بهترین فیلم در ایران را به دست آورده، اما فیلم بعدی اش 'یک بوس کوچولو' که در سال ۱۳۸۶ و دوران زمامداری محمود احمدی نژاد و همفکران اش می سازد، برای او موفقیتی درپی ندارد.

Image caption بهمن فرمان آرا ،فیلمساز

علاقه بهمن فرمان آرا به ایران و فرهنگ ایرانی که در این سالها به تدریج در فیلم هایش با وضوح بیشتری به نمایش در می آید در فیلم 'خاک آشنا ' به اوج می رسد. این آخرین فیلم بلند داستانی است که بهمن فرمان آرا در سینمای ایران تا این لحظه ساخته است. فیلم در سال ۱۳۸۶ ساخته شد اما مقامات ممیزی اداره ارشاد رغبتی به فیلم نشان ندادند و 'خاک آشنا' دو سال در محاق توقیف گرفتار شد. سرانجام فیلم در سال ۱۳۸۸ با حذف چهار سکانس اصلی، به شکلی نامفهوم به نمایش درآمد. آن هم در شرایطی که خیابان های ایران در تب و تاب اعتراضات به نتایج انتخابات و صحنه برخوردهای شدید با تظاهرکنندگان بود.

بعد از 'خاک آشنا' بهمن فرمان آرا، که با توجه به سیاست های سینمایی دولت امکان یا تمایلی برای ساخت فیلم سینمایی در ایران نیافت یا نداشت، رو به ساخت فیلم مستند آورد و فیلمی ساخت درباره پرویز یاحقی با عنوان 'کنسرتی که اجرا نشد'. او از آن پس کوشیده که در این سالها فیلمنامه ای به نام 'سفر به تاریکی' را در خارج از ایران تبدیل به فیلم کند، اما هنوز این امکان فراهم نشده است.

آلبوم عکس فیلم 'خاک آشنا'

معرفی ها

در فصل مروری بر فیلم های بهمن فرمان، دو صاحب نظر و منتقد در برنامه آپارات دیدگاه های خود را درباره این فیلم مطرح می کنند. حمید دباشی و پرویز جاهد:

حمید دباشی

حمید دباشی متولد اهواز و دانش آموخته مقطع دکترا در رشته‌های جامعه‌شناسی فرهنگ و اسلام‌شناسی از دانشگاه پنسیلوانیا و استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا در امریکا است. وی علاوه بر تدریس، در زمینه‌های هنری نیز فعالیت دارد. از وی کتب، مقالات و گفتگو های متعددی درباره سینمای ایران و جهان منتشر شده است. او در جشنواره های فیلم معتبر جهانی هم چون لوکارنو به عنوان عضو هیئت داوران شرکت داشته است. از طرف دیگر، او به عنوان مشاور در تولید چند فیلم سینمایی در امریکا مشارکت داشته است. وی مشاور ارشد ریدلی اسکات، کارگردان امریکایی، در ساخت فیلم 'پادشاهی بهشت' و نیز مشاور فیلم 'اینک بهشت' هانی ابو اسعد، برنده جایزه گلدن گلوب، بوده است. آخرین پروژهٔ او، 'رویای یک ملت' مربوط به سینمای فلسطین است.

نگاه منتقد

Image caption حمید دباشی، جامعه شناس و منتقد هنری

حمید دباشی:

  • هر چهار فیلم پس از انقلاب فرمان آرا، به نوعی درباره رابطه بین دو نسلی و به نوعی خطاب به نسل جوان است ولی در 'خاک آشنا' شخصیت پسر جوان فیلم ( بابک) نقش اصلی و محوری را به عهده دارد. بر خلاف اول فیلم که نگاهی منفی از شخصیت پسر جوان ارائه می شود و نشان داده می شود که این کاراکتر ایده آلی ندارد و دایی اش با لحنی تحقیر آمیز با او صحبت می کند ولی در آخر فیلم که دایی خانه را ترک می کند، این بابک است که در خاک می ماند.
  • می توان ادعا کرد که اتفاقات سال ۱۳۸۸ در ایران نوعی طغیان آن نوع قطع امیدی است که فیلم 'خاک آشنا' بر محور آن قرار دارد و این غیر منصفانه است که این فیلم را فیلمی با 'تاریخ مصرف' فرض کنیم.
  • بصورت منطقی فرمان آرا پس از بازگشت به ایران، خاک برایش یک حالت بت وارگی پیدا کرده است که در بیشتر فیلمهایش به ویژه 'خاک آشنا' دیده می شود. اگر بابک را با دایی اش مقایسه کنیم می بینیم که بابک جزوی از آن خاک است و احتیاجی به این ندارد که شعار بدهد که این خاک من است. در حالی که دایی اش چون هم از نسل دیگری آمده است و هم به عبارتی فرمان آرا است که مدتی دور مانده و حال به وطن برگشته، شعارهای غلیظی درباره خاک و وطن می دهد که نشان دهنده آدمهایی است که مدتها از وطن دور بوده اند و حال خاک ایران حالت نمادین و نوستالژیک برایشان پیدا کرده است.
  • به زعم 'نامی نامدار' که آخرین سنگ نمادین تفکر خودش است، نسل جوان این جامعه ایده آل هایش را از دست داده است در حالی که واقعیت این است که این نسل جدید دیگر بصورت ایدئو لوژیک به مسائل نگاه نمی کند.
  • به نظر من یکی از عناصر مهم 'خاک آشنا' اپرا است. 'نامدار' در زیر زمین اپرای توسکا اثر پوچینی و به ویژه آریای معروف 'ویسیدارته' را گوش می دهد. قهرمان اپرای توسکا یک زن است. من فکر می کنم، همانطور که در 'شازده احتجاب' یک همزاد پنداری بین گلشیری با فخرالنسا است، در اینجا هم همزاد پنداری 'نامی نامدار ' با توسکا وجود دارد.
  • نشان دادن رابطه عاطفی و عشق بین دو نفر در سینمای ایران خیلی نادر و سخت است. رویا نونهالی در نماهای درشت فوق العاده اش و در گفتگو هایی که دارد این ها را به صورت درخشانی نشان داده است.
  • بهمن فرمان آرا یک تبصره خیلی مهم در سینمای ایران محسوب می شود. مولفه های سینمای او بر عناصر زمان (گذشته و حال) و مکان (خارج از ایران و داخل ایران) استوار است. سینمای او مبتنی بر شهود و عرفان یک انسان ایرانی متفکر و هنرمند است که در طول یک تاریخ شصت هفتاد ساله شاهد حوادث مختلفی بوده، کشوری که دوستش داشته در این مدت دستخوش خلجان های مختلفی بوده، انقلابی درش اتفاق افتاده، جنگی در آن اتفاق افتاده، صد ها هزار نفر کشته شده اند و کشورش در حال حاضر در خطر ظلم داخلی و تهدید خارجی است. محصول اینها به تعبیر آن شعر شاملو همچون گل سرخی است که بهمن فرمان آرا به ایران و نسل جوان هدیه می دهد.

پرویز جاهد

پرویز جاهد متولد قائم شهر و تحصیل کرده رشته مطالعات فیلم در دانشگاه وست مینستر لندن در مقطع دکتری و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما و تئاتر تهران است. وی علاوه بر نوشتن درباره سینما چندین فیلم مستند و داستانی نیز کارگردانی کرده است ولی بیشتر وی را برای نقدهای سینمایی اش و کتاب 'نوشتن با دوربین' که حاصل گفتگوی طولانی او با ابراهیم گلستان است، می شناسند. از فیلم های آقای جاهد می توان به 'تعزیه، به روایت دیگر'، ' روز به خیر آقای غفاری'، 'قراول'، '۲۴ ساعت صلح'، 'سلیمان میناسیان-مردی با دوربین فیلم برداری' و فیلم داستانی 'روز بر می آید'، اشاره کرد. یکی از کارهای پژوهشی وی تالیف راهنمای سینمای جهان: ایران جلد اول است که توسط انتشارات اینتلکت در بریتانیا منتشر شده است.

نگاه منتقد

Image caption پرویز جاهد، منتقد سینمایی

پرویز جاهد:

- صرفا"به خاطر این که 'خاک آشنا' در روستا فیلمبرداری شده است و آدمهای روستایی در این فیلم می چرخند نمی توان آن را در ژانر روستایی طبقه بندی کرد. در واقع یک جهان مدرن و آدمهایش هست که داستانش در یک روستا می گذرد. شخصیت اصلی این قصه یک روشنفکر آریستوکرات است که خودش را به یک روستا تبعید کرده است. از این لحاظ شاید بتوان آن را به فیلم 'زیبایی ربوده شده' برتولوچی تشبیه کرد تا آن که آن را به فیلمهای کُردی قبادی شبیه دانست. قبادی در فیلمهای کُردیش نگاهی از درون به جامعه روستایی می اندازد، در حالی که نگاه فرمان آرا نگاهی از بیرون به آنهاست. از کردهای واقعی در فیلم خبری نیست. اگر هست زن کردی است که به عنوان خدمتکار آن جاست و یا چوپانی مجنون و غیر قابل باور است که بیشتر شبیه دلقک های شکسپیرمی نماید.

- در این فیلم با دو قشر روبرو هستیم. یکی قشر روشنفکر تنها، که 'نامی نامدار' نماینده اش است و نسل جوانی که نماینده اش بابک است. ستیز و کشمکش این دو را ما در فیلم می بینیم.

- 'عشق در نگاه اول' که ما در بابک می بینیم به نظر خیلی اغراق آمیز است ولی در 'نامی نامدار' چون یک عشق قدیمی است که زنده می شود و در فیلم هم حضور پیدا می کند، موضوع جدیدی در کارهای فرمان آرا است.

- رویکرد و نگاه فرمان آرا به نسل جوان و شکاف بین نسل ها، سطحی و بسیار کم عمق است. به نظر من فرمان آرا شناخت دقیقی از نسل جوان و خواسته های آنها ندارد. این را ما در پرداخت کاراکتر بابک می بینیم. او آدم مشکل داری است که هیچ کس او را نمی پذیرد و حالا به دایی اش پناه آورده است. انتظار ما از او این است که آدم عصیانگری باشد ولی اصلا آدم شورشی نیست و اگر همان طور که فیلم عنوان می کند اعتیاد داشته است باید ما نشانه هایی از آن را در او ببینیم که نمی بینیم و در آخر خیلی زود به یک آدم معمولی تبدیل می شود.

- علی رغم اشاره هایی که هست، در'خاک آشنا' اصلاً ما با داستان مرگ و زندگی های فرا طبیعی و متافیزیکی روبرو نیستیم. حکایت معجزه ای که اتفاق می افتد و تعدادی از قاچاقچیان عتیقه جلوی یک لشکر پلیس ناپدید می شوند، کاملا انتزاعی است و به نظر من توجیهی ندارد. تنها مانند المانهای روایی و متافیزیکی در کارهای قبلی فرمان آرا است ولی چون این در بافت مدرن فیلم می آید که اجازه می دهد ماجراهای فرعی در مسیر روایت اصلی پیش بیایند، قابل قبول است.

- مشکل اصلی فیلم خود روایت اصلی است که هیچ اتفاقی درش نمی افتد. این تحولی که قرار است در شخصیت 'نامی نامدار' شخصیت اصلی فیلم اتفاق بیفتد، هیچ وقت اتفاق نمی افتد. 'نامی نامدار' یک روشنفکر سر خورده، نا امید، خسته و دل زده از جامعه شهری است که خودش را به روستایی تبعید کرده و می خواهد از تلاطم زندگی شهری دور باشد و می خواهد از همه اتفاقاتی که دور و برش می افتد بی خبر باشد و با رسانه و تکنولوژی قطع ارتباط کرده و با جوانی که با موبایل و لپ تاپ و تکنو لوژی ناخواسته وارد زندگی او می شود، به خاطر نگاه قضاوت گرایانه و اخلاقی اش، هیچ وقت کنار نمی آید.

- اشاره های روشنی در این فیلم و فیلمهای قبلی فرمان آرا نسبت به گذشته ایران، تاریخ ایران و ایران باستانی هست. ظاهرا او یک غیبتی در جامعه نسبت به فرهنگ ایرانی و فرهنگ ملی احساس می کند که دائم می خواهد از زبان کاراکترهای مختلف به آن ارجاع دهد. این را ما در 'خاک آشنا' و به خصوص 'یک بوس کوچولو' می بینیم. در سکانس آخر 'خاک آشنا' هم بابک را می بینیم که خیلی باسمه ای در خاک چنگ می زند و کارگردان استفاده دم دستی و سطحی از مفهوم خاک در اینجا می کند.

- فرمان آرا ادامه دهنده یک سنت روشنفکری در سینمای ایران است که تا به حال دوام آورده و اگر او اجازه پیدا کند که فیلم بسازد، همچنان به این مسیر ادامه خواهد داد. من مشکل اصلی فیلمهای اخیر فرمان آرا را فیلمنامه هایشان و پرگویی شان می دانم. اگر این رشد طبیعی را فرمان آرا داشت و آن ارتباطی که با ادبیات و با قصه های گلشیری و فصیح داشت هم چنان برقرار بود و یا اگر با یک فیلمنامه نویس دیگر کار می کرد که تواناییهایش در این زمینه ها بیشتر می بود و او به جای تمرکز بر فیلمنامه بر شخصیتها و میزانسن و تصاویرش متمرکز می شد، اتفاقی که در 'شازده احتجاب' به بهترین شکلش افتاد و یا در فیلم نمونه ایش در پس از انقلاب 'بوی کافور، عطر یاس' دیده می شود، او این توانایی را دارد که جایگاهش را به عنوان یک فیلمساز مولف هم چنان حفظ کند.

برای دیدن مشروح نقد و بررسی فیلم با کارشناسان اینجا کلیک کنید.

برای دیدن مجموعه مشروح گفتگو با پرویز جاهد و حمید دباشی درباره فیلم های بهمن فرمان در اینجا کلیک کنید.

خلاصه فیلمهای هفته گذشته 'همه مادران من' و 'کولاجو ، قلب من تیره شد'

Image caption نمایی از فیلم 'همه مادران من'

'همه مادران من' یا 'دایکانی من' ساخته ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی ، یک روایت سینمایی از واقعه اول انفال در سال ۱۹۸۳ است.این دو فیلمساز سال ها بعد از این فاجعه به کردستان عراق سفر کردند و حاصل این سفر و دیدار با بازماندگان فیلم 'همه مادران من' است. فیلم به سراغ زنان روستایی این مناطق می رود. زنانی که بار اصلی زندگی پس از این واقعه بر دوش آنها بوده و زنانی که همچنان چشم به راه بازگشت شوهران ، پسران و برادران مفقود شده شان هستند .

Image caption نمایی از فیلم 'کولاجو، قلب من تیره شد'

'کولاجو، قلب من تیره شد' هم در ارتباط یا حادثه انفال است اما از زاویه ای دیگر و در منطقه ای دیگر از عراق اتفاق می افتد و همچنین از نگاه یک فیلمساز غربی است . کولاجو نام روستایی کرد نشین در عراق است که روزگاری حدود ۳۰۰ نفر جمعیت داشت. در پایان دوره قتل عام نیمی از جمعیت این روستا کشته شدند . در این فیلم بازماندگان آن ماجرا ازجمله جوانی که در دادگاه صدام حسین حاضر شد و علیه او شهادت داد، از این واقعه و تاثیرش بر زندگی شان سخن می گویند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

رز

خیلی دردناک بود .به نقل از مادر فیلم اول' کاش جهنم این قدر از صدام پر بشه که دیگه جای کسی نباشه به جز علی شیمیایی.'

عباس

هر دو فیلم عالی بودند و نفرت از جنگ را با نشان دادن عواقب آن زیبا به تصویر کشیده بودند. لعنت و نفرین به جنگ و هر چه جنگ افروز است.

چیا

'همه مادران من' زیباترین و با احساس ترین فیلم کردی است که درد یک فاجعه را نشان جهانیان داد , تک تک چین های صورت زنها نشان از غم دارد .خدا می داند چه کشیده اند. این فیلم با تدوین عالی و موسیقی درخشان استاد علیزاده به دل می نشیند. روند آرام و زیبایش آدم را اذیت نمی کند و آدم در طول دیدن فیلم خسته نمی شود و تا انتهای فیلم تمایل به دیدن فیلم هست. نشان دادن همچنین موضوع دردناکی با این روند واقعا فوق العاده است.

علی

بنده دبیر بازنشسته هستم. سه بار این دوفیلم را دیدم و هرسه بار برای انسانهای دردمند که جرمشان فقط نژادشان است، گریه کردم. دست فیلم ساز درد نکند با این کار زیبا و دردناک. زندانی بنام کردستان عراق را که به جهنم هم تبدیل شده بود را به زیبایی هرچه تمام تر به تصویر کشیده بود.

لقمان

'همه مادران من' و 'کولاجو' فیلم های بسیار تاثیر گذاری بودند. این فیلم ها جزو دسته فیلمهایی است که موضوع فاجعه آمیز آن چنان روی بیننده تاثیر می گذارد که کسی متوجه

ضعف تکنیکی و فنی فیلم نمی شود . مانند مستندهایی که در مورد هولوکاست ساخته اند. فیلم'همه مادران من' تصویربرداری و تدوین ماهرانه آن به روند داستان کمک شایانی کرده بود. فیلم 'کولاجو' مانند فیلم 'همه مادران من' بسیار تاثیرگذار بود، هر چند روند فیلم کمی کند بود ولی موضوع بسیار جالب و قابل قبولی داشت . کمی از لحاظ تکنیکی با فیلم قبلی فرق داشت و می شود گفت هر دو فیلم کامل کننده یکدیگر بودند.

احمد

این فیلم خیلی دلخراش و غمگین بود، نمی‌شد هم کاریش کرد. واقعا این اتفاقات در کاسه صبر انسان نمی‌گنجد. من بعد از دیدن فیلم فقط تلاش می‌کردم بفهمم آیا این عدالت است که این همه درد، سهم یک قوم باشد؟ لطفا این فیلم را در سرویس جهانی بی.بی.سی هم پخش کنید. یک موجودی مثل صدام نمی توانست بدون سکوت قدرت‌های بزرگ چنین کاری کند؟ به نظر من کشوری مثل آمریکا که قدرت زیادی دارد، به نسبت منابعی که در اختیار دارد باید نسبت به همه مردم روی زمین احساس مسئولیت کند. فقط با یک بیانیه وزارت خارجه آمریکا خیلی از این دیکتاتورهای خون‌ریز، ماست‌هاشان را کیسه می‌کنند. فقط یک لحظه فکر می‌کنم اگر من جای پسربچه فیلم دوم بودم چطور این همه بدبختی را تاب می‌آوردم؟ جلو چشم هایم خانواده ام و کلی آشنایانم تیرباران شوند؟ ای کاش حقوق بشر فقط یرای جهان اولی‌ها نباشد، ای کاش روزی ارتش و پلیس جهانی حقوق بشر داشته باشیم.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:

aparat@bbc.co.uk

مطالب مرتبط