داریوش صفوت، موسیقیدان بنیادگرا

Image caption چهل و چهار سال پیش داریوش صفوت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی را پایه گذارد

خبر درگذشت داریوش صفوت، موسیقیدان ایرانی در زمین لرزه بلوچستان گم شد، همان گونه که نقشی که در موسیقی ایرانی ایفا کرد هم پس پرده کشاکش و فراز و نشیبی ماند که موسیقی در ایران پشت سر گذاشته و آن چنان که انتظار می رفت از آن یاد نشد.

داریوش صفوت گرچه نوازنده ای چیره دست و استادی برجسته بود اما جایگاهش در موسیقی ایرانی، نه در اجرای این هنر، بلکه در مدیریت و پژوهش آن است. او پایه گذار مکتبی در موسیقی ایرانی شد که نسلی متفاوت تربیت کرد و جریانی تازه راه انداخت که پس از چندی کاملاً بر جریان سنتی غالب چیره شد و تاکنون، پرچمدار اصلی موسیقی سنتی ایرانی باقیمانده است. هرچند، برخی تربیت شدگان این مکتب بعدها ناقد و حتی مخالف داریوش صفوت شدند و این مکتب، به نام او شهرت نیافت.

در برابر گلها

چهل و چهار سال پیش که داریوش صفوت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی را پایه گذارد، برنامه گلهای رادیو ایران تجلیگاه اصلی موسیقی سنتی ایرانی بود اما این مرکز، راهی کاملاً دگرگونه از سبک و شیوه ای گلها برگزید و هویتی متفاوت برای موسیقی ایرانی قائل شد.

موسیقی گلها که عمدتاً در دست شاگردان مکتب ابوالحسن صبا بود، هنری مجلس آرا بود که داعیه ای جز خود موسیقی و ویژگیهای آن، از بزم و شورانگیزی گرفته تا بیان عمق حزن و اندوه بشری نداشت. موسیقی گلها، موسیقی شوق وصل بود و اندوه هجران اما داریوش صفوت با اینکه خود از تربیت شدگان مکتب صبا بود، متفاوت از همشاگردیهای پیشین می اندیشید و برای موسیقی رسالت قائل بود، موسیقی را تجلیگاه عرفان ایرانی می دانست و موسیقی گلها از دید او، انحراف از اصل و خالی از روح عرفانی موسیقی ایرانی بود.

اولیای گلها موسیقی ایرانی را از کنج خانه ها و مجالس اعیان و صحنه هایی با تماشاگران محدود به جایگاه "موسیقی ملی" رسانده بودند که هم در محتوا و هم در شیوه اجرا، همخوان با اصول علمی موسیقی بود، ارکسترهایی بزرگ با نوازندگانی توانا و تکنوازانی صاحب سبک داشت، آهنگسازی و ترانه سرایی را در چارچوب موسیقی ایرانی به اوج رساند و موسیقی سنتی ایران را در مقیاس بین المللی به جایگاهی رساند که دیگر نه به عنوان موسیقی فولکلور و محلی یک کشور، که در جایگاهی قابل قیاس با موسیقی فراملی غرب بتوان به آن اعتنا کرد. اما چنین دستاوردهایی از دید داریوش صفوت، انحرافی بود که می بایست موسیقی را از آن حفظ کرد.

بنیادگرایی در موسیقی

حفظ میراث موسیقی کشور و پاسداشتش در برابر انحراف و نابودی از دید داریوش صفوت این بود که موسیقی دوباره به همان ارکسترهای کوچکتری بازگردد که جز ساز ایرانی در آن نباشد، نوازندگان و تکنوازانش جز ردیف سنتی و آن هم بدون هیچ دخل و تصرف و آرایه و پیرایه ای در سختگیرانه ترین و تنگترین چارچوب ممکن و با شیوه ای خالی از هر گونه «شیرین نوازی» ننوازند، آهنگسازی اش از قالبهای سنتی پیش درآمد و رنگ و چهارمضراب و ترانه آن هم به همان شیوه های قدیمی فراتر نرود و در ترانه سازی هم، اصل بر «عرفان» باشد. بعدها که مکتب صفوت یکه تاز موسیقی ایرانی شد، عنوان موسیقی عرفانی با موسیقی سنتی مترادف شد و غزلیات حافظ و سعدی و مولانا چنان جای آثار ترانه سرایان نوین را گرفت که اساساً هنر ترانه سرایی تقریباً از میان رفت.

مکتب صفوت نسلی از نوازندگان و آهنگسازان و خوانندگان را گردآورد و پرورش داد که طنینی تازه و متفاوت از موسیقی ایرانی به گوشها رساندند. با جا افتادن فعالیت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی، دیگر دو نوای مختلف از موسیقی ایرانی برخاست: موسیقی عاشقانه گلها و موسیقی عارفانه مکتب صفوت. نوازندگان و آهنگسازانی همچون پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، کامکارها و دیگرانی که بعدها صدرنشینان موسیقی ایرانی شدند از همین مکتب برخاستند. حتی محمدرضا شجریان هم اگرچه از خوانندگان برنامه گلها بود اما در همین مکتب صفوت و با پیوند خوردن با اهل و شاگردان این مکتب بود که آن شجریانی شد که اگر آواز ایرانی تاجی می داشت می باید بر سر او جای می گرفت.

برج عاج صفوت

سنگ بنای مکتب صفوت زمانی نهاده شد که ایرانیت و شناسایی جهانی فرهنگ و هنر ایرانی در صدر سیاستهای فرهنگی کشور بود. این مکتب با همه بنیادگرایی و تعصبش بر سنت، برای سیاستگذاران فرهنگی کشور، نوتر و جذابتر از موسیقی سنتی برنامه گلها بود. از سوی دیگر، در رقابتی که میان تلویزیون و رادیو جریان داشت، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی زیر نظر رضا قطبی، رئیس وقت تلویزیون ملی ایران، فعالیت می کرد که عضوی از حلقه مقربان درگاه شهبانو بود و از این رو، جشنواره ها و مناسبتهای فرهنگی، جولانگاه مکتب صفوت شد و نه نسل مکتب صبا که گلها را می گرداندند.

مکتب صبا جز در تولید و اجرای موسیقی فعالیت نکرد اما مکتب صفوت، پژوهشگاهی شد که مورد اقبال علاقمندان غربی موسیقی ایرانی قرار گرفت و به معرف رسمی موسیقی ایرانی به جهان بدل شد. داریوش صفوت امتیازاتی داشت که جناح رقیب از آن بی بهره بود. در دورانی که برخی از بزرگترین نوازندگان حتی نت خوانی نمی دانستند و موسیقیدانان سنتی یا این هنر را به همان شیوه قدیمی سینه به سینه آموخته یا در نهایت، دانش آموخته هنرستانهای عالی و ملی بودند، او در فرانسه موسیقی ایرانی تدریس کرده و موسیقی علمی آموخته بود. غربیانی که به دنبال پژوهش در موسیقی ایرانی بودند، داریوش صفوت را می شناختند و نماینده موسیقی ایرانی می دانستند و نه نوازندگان و آهنگسازان صاحب سبکی را که هم از او چیره دست تر بودند و هم انبوهی اثر به یادماندنی آفریده بودند.

نشستن بر این «برج عاج» ناگزیر سازهایی مخالف در جناح رقیب علیه داریوش صفوت کوک می کرد که نغمه شان تا پایان عمر داریوش صفوت همچنان به گوش می رسید.

اما مخالفان و منتقدان داریوش صفوت، نه فقط در جناح رقیب موسیقایی، که از میان پرورش یافتگان مکتب خودش نیز برخاستند. این دسته هم همچون جناح رقیب، مخالف آن بودند که داریوش صفوت مرجع و معیار پژوهش و نظریه پردازی در موسیقی ایرانی باشند اما محور مخالفتشان بیشتر گرد اندیشه و نظریات وی در باب موسیقی ایرانی می چرخید تا جایگاه او در موسیقی.

موسیقی برای عرفان

داریوش صفوت بیش از موسیقی، شیفته و دنباله رو عرفان بود و در عمل هم،‌ حلقه و هم مسلکانی عرفانی برای خود داشت. نگاه او به موسیقی هم یکسره بر پایه اندیشه عرفانی خاص خودش بود. برای نمونه، او موسیقی را به دو گونه «طبیعی» و «مؤثر» تقسیم بندی می کرد، موسیقی طبیعی که در انسان تعادل ایجاد می کند و موسیقی مؤثر که بر انسان اثر می کند اما این اثر می تواند مثبت یا منفی باشد. او سپس با استنادهایی به فیزیک گوش انسان و خصوصیات فیزیکی موسیقی استدلال می کرد که موسیقی ایرانی، موسیقی طبیعی است و موسیقی غربی موسیقی مؤثر است که بخشی از آن مثبت است و بخشی دیگر منفی و مضر.

دیدگاههای بحث برانگیزی از این قبیل، داریوش صفوت را آماج انتقادات و مخالفتهای فراوان قرار داد و بی اعتنایی اش به مخالفتها و ادامه نظریه پردازیهایش، سرانجام نزدیکان او میان اهل موسیقی را تنها به هم مسلکان عرفانی اش محدود کرد، بویژه در سالهای پس از انقلاب که داریوش صفوت دیگر جایگاه گذشته را به عنوان رئیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی نداشت و اساساً‌ این مرکز دیگر رونق خود را از دست داده و به حاشیه رانده شده بود، دیدگاههای او هم دیگر خریداری و تاثیرگذاری گذشته را در داخل نداشت، هرچند همچنان در خارج از ایران مورد توجه بود.

مکتب یکه تاز

طرحی نو اما بنیادگرایانه که داریوش صفوت در موسیقی ایرانی درانداخت، سرانجام به جریان غالب در موسیقی کشور بدل شد. موسیقی گلها، موسیقی از مد افتاده و قدیمی شد و موسیقی مکتب صفوت، موسیقی ای که در عین اصیل و بنیادگرا بودن، نو و بدیع بود. در همان چارچوب ردیف نوازی سختگیرانه مکتب صفوت، سبکهایی نو در نوازندگی و آهنگسازی از دل این مکتب بیرون آمد.

با فرارسیدن انقلاب، مکتب صفوت، مکتب گلها را دیگر کلاً به حاشیه رانده بود، انقلاب هم ضربه نهائی را به اهل گلها زد و آنان را یکسره به کنج خانه راند و جولانگاه را برای اهل مکتب صفوت، یکسره بازگذاشت. همان روزنه محدودی که برای فعالیت موسیقی پس از انقلاب باقی ماند، کاملاً در دست مکتب صفوت بود. آثار اهل این مکتب هم در همان دهه نخست پس از انقلاب به اوج شکوفایی رسید و این دهه از لحاظ خلاقیت و کیفیت در تولید محتوا، دیگر هیچگاه تکرار نشد.

برای حاکمان و سیاستگذاران فرهنگ و هنر ایران پس از انقلاب هم، ملاک و معیار موسیقی ایرانی، همین مکتب صفوت بود. بی مهری با ساز ویلون که سالهاست به عنوان طنز تلخ برخورد جمهوری اسلامی با موسیقی از آن یاد می شود، نه تصمیم مسئولان انقلابی که برخاسته از اندیشه همین مکتب صفوت بود که با حضور ساز غیرایرانی در موسیقی ایرانی سر ناسازگاری داشت وگرنه نگاه شبهه ناک متولیان موسیقی، ویلون و کمانچه و غژک را به یک چشم می دید. خود داریوش صفوت هم می گفت در کودکی که به اجبار پدر ویلون می آموخته، هیچ استعدادی در فراگیری این ساز از خود نشان نمی دهد و پدرش از اینکه فرزندش موسیقی بیاموزد نا امید می شود اما بعدها سازهای سه تار و سنتور را با شور و عشق فرامی گیرد و در نواختنشان استاد می شود.

داریوش صفوت همیشه مرد پشت پرده موسیقی بود و از این رو خارج از جرگه اهل موسیقی، شهرت همگانی نیافت، حال آنکه تحولی تاریخی در موسیقی ایرانی آفرید. طرح نویی که در موسیقی ایرانی درانداخت، برخلاف دیدگاه خودش، در تضاد و تناقض با موسیقی رایج آن دوران نبود بلکه مکمل آن بود و رنگ و بویی تازه به موسیقی ایرانی می بخشید. موسیقی ای که گلها تجلیگاهش بود به جبر زمانه و به حکم ذائقه پرتحول و تنوع طلب مخاطب، خواه ناخواه سرانجام موسیقی سنتی ایرانی را به دوراهی تغییر یا تکرار و افول می رساند اما داریوش صفوت راهی به پیش باز کرد و این دو راهی را بسوی آینده ای دورتر راند. هرچند، اینکه بیش از دو دهه است گرد تکرار و ملال بر موسیقی سنتی ایرانی نشسته و بزرگان این موسیقی را همچنان با آثاری یاد می کنند که در همان سالهای تیره و تار دهه شصت آفریدند، نشان از این دارد که موسیقی ایرانی با مکتب صفوت هم مدتهاست که بر سر دو راهی مانده.

Image caption پیکر دایوش صفوت روز جمعه ۳۰ فروردین ماه در گورستان بهشت سکینه کرج به خاک سپرده می شود

مطالب مرتبط