«آمار، آیینۀ واقعیتهای تلخ»

Image caption کتاب «یک بازار واحد تحت لوای خداوند: سرمایه داری افراطی، عوام گرایی بازار، و پایان دموکراسی اقتصاد»، تألیف تامس فرانک

خیلی از مردم نه فقط به «آمار» اعتقاد و اعتمادی ندارند، بلکه برای آن ارزش و اعتباری هم قائل نیستند، و تا اندازه ای حقّ هم دارند، مخصوصاً در مملکتهایی که مقامات دولتیشان هم مثل مردم کوچه و بازارشان، در عرض چند ثانیه می توانند شما را در هر زمینه ای که برایشان اهمیت داشته باشد و در حدّی که به نفعشان باشد، آمار باران کنند. مثلاً می بینی یکی از مقامات مملکت ماورای جابلقا در مصاحبه با یک خبرنگار جابلقایی می گوید:

«در مملکت ما ۹۸ درصد مردم در رفاه ۱۰۰۰ درصد زندگی می کنند و درآمد آنها در چند سال اخیر ۳۰۰ درصد افزایش پیدا کرده است و آن ۲ درصد بقیه هم که هم اکنون از رفاه نسبی برخوردارند، به زودی به حدّ اکثر رفاه لازم نائل خواهند شد. این واقعیت را می توانید از میزان آرائی که ما در دو دورۀ انتخابات عمومی کسب کردیم، دریابید. در انتخابات قبلی، ما ۶۲ ممیّز ۲۷ درصد آراء را به دست آوردیم، و این میزان در انتخابات اخیر به ۹۷ ممیّز ۵۵ درصد افزایش یافت. آن کمتر از دو و نیم درصد بقیه هم که بود و نبود خودشان و آرائشان برای ما و ملّت آزاده و خوشبخت ما که محسود ملل جهان شده است، هیچ فرقی نمی کند!»

Image caption جک ولچ، مدیر کلّ سابق شرکت جنرال الکتریک که حقوقش تقریباً 4000 درصد بیشتر از متوسّط دستمزد کارگرهای صنعتی شرکت خودش بود

امّا در مورد خیلی از واقعیتهای مهمّ و پیچیدۀ دنیای امروز که ما به کلّی از آنها غافلیم، وقتی که یک بندۀ خدایی پیدا بشود که برود بی حساب وقتش را بگذارد و حسابی مغزش را به کار بیندازد و به معنای واقعیِ حقیقت یابی تحقیق کند و آماری دقیق جلو ما بگذارد، آنوقت دود از کلّه مان بلند می شود که: «ای دل غافل، ما کجاییم در این روزگار هشلهف، و حقیقت کجاست! تقصیر خودمان است که می گذاریم با دروغهای ناحقّشان گوشهامان را پُر کنند و با شعبده های مسخره شان چشمهامان را ببندند و با ما همان کنند که خواهند و چنان کنند که ما حالیمان نشود.

چند روز پیش یک کتاب چهارصد صفحه ای، با کاغذ و جلد و چاپ عالی، نوِ نو، لاش باز نشده، از یک مغازۀ خیریه خریدم به مبلغ ناچیز یک پوند و نود و نه پنس، با عنوان اصلی «یک بازار واحد تحت لوای خداوند» (۱) و عنوان فرعی «سرمایه داری افراطی، عوام گرایی بازار، و پایان دموکراسی اقتصاد» (۲)، از نویسنده ای به اسم «تامس فرانک»(۳). مقدّمه اش را خواندم و همان اوّلهای فصل اوّلش رسیدم به چند تا آمار که دود از کلّه ام بلند کرد و گفتم: «ای دل غافل، ما کجا بودیم در تصوّر از معنای سرمایه داری، و سرمایه داری کجا بود در بی معنایی و بی خدایی!»

Image caption در دورۀ ریاست جمهوری بیل کلینتون ثروت طبقۀ خیلی اعیان آمریکا در حدود پنج در صد بالا رفت

اسم شرکتِ اوّلش انگلیسیِ یک ملّتی و حالاش آمریکاییِ چند ملیتیِ «جنرال الکتریک» (۴) را شنیده بودم. یخچالش را دیده بودم. یک وقتی یکی از رادیوهای لامپیش را هم داشتم، امّا نمی دانستم که حالا دستش تو کار هزارها محصول دیگر هم هست. نمی دانستم که آدمی به اسم «جک ولچ» (۵)، لیسانسیۀ شیمی که بیست سال مدیر کلّ این شرکت بود، حقوقش تقریباً ۴۰۰۰ درصد بیشتر از متوسّط دستمزد کارگرهای صنعتی شرکت خودش بود و ۹۵۷۱ درصد بیشتر از متوسّط دستمزد کارگرهای صنعتی مکزیک. و نمی دانستم که در دورۀ مدیر کلّی او ارزش شرکت «جنرال الکتریک» ۴۰۰۰ درصد افزایش داشت، و نمی دانستم که هفت سال پیش ثروت خالص این مدیر کلّ ۷۲،۰۰۰،۰۰۰ دلار برآورد شده بود.

حالا این که به جای خود. دو سطر پایین تر دیدم نوشته است: «ثروت طبقۀ خیلی اعیان آمریکا که فقط یک درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهد، قبل از دورۀ ریاست جمهوری بیل کلینتون(۶)، ۳۵ ممیِز ۷ درصد کلّ ثروت آمریکا بود(۷)، امّا در دورۀ او ثروت این یک درصد جمعیتِ آمریکا بالا رفت و رفت تا رسید به ۴۰ ممیّز یک درصدِ کلِّ ثروت آمریکا.»

بله، همان بیل کلینتونی که محبوب القلوب یک به علاوۀ ۹۹ درصد مردم آمریکاست. ملاحظه می کنید که آمار همچین هم که بعضیها فکر می کنند، کشکی و بی خاصیت نیست!

______________________________________

۱- بازار واحد تحت لوای خداوند (One Market Under God) اشاره ای ضمنی دارد به عبارت «یک ملّت تحت لوای خداوند» (One Nation Under God) در سوگند بیعت در اصلاحیۀ اوّل قانون اساسی آمریکا.

۲- Extreme Capitalism, Market Populism, and the End of Economic Democracy

۳- تامس فرانک (Thomas Frank) مؤسّس و سردبیر مجلّۀ فرهنگی و سیاسی «The Baffler» و منتقد اجتماعی.

۴- General Electric

۵- جک ولچ (Jack Welch)

۶- Bill Clinton، بیل کلینتون، چهل و دوّمین رئیس جمهوری آمریکا، یکی از محبوب ترین رئیسهای جمهوری آمریکا در دوران بعد از جنگ جهانی دوّم، که نام خود را در پهلوی نام «مونیکا لویینسکی»، کارمند کاخ سفید در تاریخ ایالات متّحد آمریکا ثبت کرد.

۷- به عبارت دیگر طبقۀ بسیار ثروتمند آمریکا که یک درصد کلّ جمعیت آمریکا بود، پیش از کلینتون کمی بیشتر از یک سوّم تمام ثروت آمریکا را داشت، امّا به برکت سیاست اقتصادی کلینتون و یارانش، شد صاحب نزدیک به نصف ثروت کلّ آمریکا.