ول کیلمر در نقش مارک تواین؛ گفتگو با بازیگر کم‌کار آمریکایی

ول کیلمر بازیگری که بیش از هر چیز به خاطر ایفای نقش بتمن و جیم موریسون در فیلم «دورز» اثر الیور استون شناخته می شود، این روزها در نمایشی که خود آن را نوشته و کارگردانی کرده است در نقش مارک تواین، پیر ادبیات طنز آمریکا ظاهر می شود.

کیلمر که در هالیوود، در دایره دوستان نزدیکش با نام اول «ول» شناخته می شود در نمایش «همشهری تواین» به کمک یک گریمور کارکشته، با مو و سبیل و کت و شلوار سفید در حالی که سیگاری زیر لب و گیلاس مشروبی در دست دارد، در حال شوخی با جمعیت بر روی صحنه ظاهر می شود: «من در زندگی بدبختی های زیادی کشیده ام که برخی از آن ها واقعا اتفاق افتاده.»

کلمات قصار و طنزآلود مارک تواین، قصه گوی بزرگ آمریکایی، با لهجه مردم ایالت های جنوبی از همان لحظه ورود کیلمر به میان جمعیت و درخواست کبریت از یکی از تماشاگران نفس تازه ای پیدا می کند.

کیلمر می گوید "همشهری تواین" او یک رد و بدل زنده با تماشاگر است :«مارک تواین اولین آدمی بود که به زبان امروزی ما حرف می زد. برای همین هم بازی من شکل بالبداهه ، آزاد و شوخی آمیزی دارد.»

در این نمایش تکنفره، از میان لایه هایی از زندگینامه و طنز کنایه آمیز ساموئل لنگهورن کلمنس، معروف به مارک تواین، روح این نویسنده، تفکرات و زندگی پر فراز ونشیب او با زبان و کلام خود او بررسی می شود. ول کیلمر به بی بی سی فارسی می گوید: «در حقیقت این یک بررسی شخصیت کاراکتر درقالب یک نمایش کمدی است.»

در طول نمایش از همه چیز از سیاست گرفته تا مرگ صحبت می شود: «یادت باشه، بیست سال بعد بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای.» خطاب به تماشاگر:« پس روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار. از زیر سایه امنیت هم بیا بیرون. جستجو کن. بگرد. آرزوکن.» خطاب به یک تماشاگر دیگر: «کشف کن.»

در این میان بی اعتقادی مذهبی تواین و جنگ دائمی او با مری بیکر ادی، پایه گزار کلیسای دانش مسیحی، هم مطرح شده است: «بشر موجود جالبی است. خودش را دردانه خالق کائنات تصور می کند. حتی فکر می کند خدا او را دوست دارد و دائم مواظب اوست و می خواهد او را از بلایا حفظ کند. بشر آنچنان با خدا مناجات می کند که خیال می کند او دارد به حرفهایش گوش می دهد.»

روی صحنه تئاتر «مرکزهنری ولی» که همه ۱۵۰۰ صندلی آن پیش فروش شده، از تکنیک تازه مولتی میدیای سه بعدی با رنگ های سیاه و سفید به شکل عکس های قدیمی استفاده شده است.

همه چیز حال و هوای دوران مارک تواین و "ماجراهای هاکلبری فین" و "تام سایر" او را دارد، جز زمانی که ناگهان مارک تواین از زبان ول کیلمر به تمسخر اهدای جوایز اسکار به "هر کس و ناکس" و ترافیک بزرگراه های لس آنجلس برای رسیدن به سالن تئاتر می پردازد.

ول کیلمر ۵۳ ساله که بیشتر به خاطر نقش های درام جدی سینمایی شناخته شده است بازیگری حرفه ای را از تئاترهای نیویورک آغاز کرد.

کیلمر در ۱۳ سالگی جوان ترین دانش آموزی بود که توانست به مدرسه جولیارد راه پیدا کند. در آنجا بود که او با همکاری چند همکلاسی اولین نمایشنامه خود به نام «چگونه همه چیز آغازشد» را نوشت و اجرا کرد. این نمایش بعدها در جشنواره تئاتر شکسپیر نیویورک با ول کیلمر در نقش اول آن باز هم اجرا شد.

کیلمر در ادامه چند نقش شکسپیری دیگر و بازی در نمایش «پسران بلند و لاغر» با شان پن و کوین بیکن درسال ۱۹۸۴ به هالیوود راه پیدا کرد و بعدها با فیلم «تاپ گان» با شرکت تام کروز به معروفیت رسید.

کیلمر که مارلون براندوی فقید -همبازی او در فیلم جزیره دکتر مورو- و یک دوجین از کارگردان های سرشناس هالیوود کار کردن با او را «عملا دشوار و نزدیک به غیرممکن» خوانده اند، درنقش هایی به گوناگونی جان هولمز، ستاره فیلم های پورنوگرافی، پدر اسکندر در فیلم الکساندر و «موسی» در موزیکال ده فرمان بازی های درخشانی ارائه داده است. اما هالیوود حتی برای بازی در نقش چالش آمیز یک مامور اف بی آی نیم سرخپوست در فیلم «تاندرهارت» از او قدردانی نکرد.

ول کیلمر که به تازگی بازی در فیلم «تویکس» اثر فرانسیس فورد کاپولا را تمام کرده است، چندسال پیش مزرعه ۵۰۰۰ هکتاری خود در نیومکزیکو را فروخت تا یک بار دیگر به هالیوود باز گردد.

او درباره استقبال تماشاگران از نمایش تازه اش می گوید: «من همیشه به دنبال جلب رضایت تماشاگر بوده ام. برای همین هم مسائلی که در این نمایشنامه از دیدگاه مارک تواین مطرح می شود برای تماشاگر جذابیت دارد.»

Image caption ول کیلمر در پشت صحنه فیلم تازه ترنس مالیک

کیلمر که پس از موفقیت های بی شمار یک دوران رکود هنری را پشت سرگذاشته است می گوید :«من زندگی حرفه ای طولانی و حیرت انگیزی داشته ام. دورانی که لازم نبود توی صف به انتظار یک نقش مناسب بایستم. اما این روزها برای بازی در نقشی که به دلم بنشیند باید خودم آستین بالا بزنم.»

پروژه همشهری تواین برای ول کیلمر که به دنبال یک شخصیت کاملا آمریکایی برای فیلم بعدی خود می گشت با پژوهش هایی درباره مارک تواین، این محبوب ترین نویسنده مردم آمریکا آغاز شد که بارها به شوخی گفته بود: «من آمریکایی نیستم. من خود آمریکا هستم.»

ول کیلمر می گوید: «علاقه من به مارک تواین به خاطر نبوغ او در مطرح کردن تابوهایی چون مذهب و فقدان عدالت اجتماعی در جوامع مختلف آمریکا بود. مثل زمانی که در سان فرانسیسکو به عنوان یک روزنامه نگار جوان درباره جامعه مهاجر چینی در این شهر نوشت و بلافاصله از روزنامه اخراج شد.»

روی صحنه تئاتر، با جعبه های ساده چوبی و طناب به شکل کلک شناور هاکلبری فین و رفیقش برده فراری جیم بر روی رودخانه میسی سی پی تزئین شده است. ول ضمن روشن کردن یک سیگاردیگر از قول مارک تواین می گوید: «اصولا ایمان یعنی اعتقاد به چیزی که می دانیم وجود ندارد.» و جمعیت می خندد.

اما از آنجایی که ول کیلمر دوست دارد به ژرفای نقش کاراکترهایی که نقش آنها را بازی می کند دست پیدا کند، تصمیم گرفت تا شخصیت مارک تواین را ابتدا روی صحنه تئاترتجربه کند: «این تنها شکلی بود که می توانستم تواین را بهتر بشناسم و او را بیشتردرک کنم.»

لیو اسکات فیلمساز بریتانیایی که قرار است از مجموعه اجراهای تئاتری «همشهری تواین» فیلم مستندی بسازد می گوید: «این یک نقش چند لایه ای و هیجان انگیز است و پروسه شگفت انگیزی که در آن ول کم کم به مارک تواین تبدیل می شود. موضوع فیلم من هم درباره چگونگی خلق ذره ذره این شخصیت توسط بازیگر است.»

ول کیلمر که با هر اجرای نمایش، شخصیت مارک تواین را بر اساس عکس العمل تماشاگر می پروراند، درباره انگیزه خود برای نوشتن این نمایشنامه می گوید: «مارک تواین جای ویژه ای در تاریخ ملت آمریکا دارد. او به عنوان یک هنرمند توانست با نوشتن هاکلبری فین مردم آمریکا را وا دارد تا به تعصبات نژادی خود نگاهی جدی و عمیق بیندازند و قبول کنند که جنگ های داخلی این کشور بسیارناموفق بوده است.»

زیرنور ماه بزرگ روی صحنه، مارک تواین گفتگوی میان هاک و عمه سالی را بازگو می کند که گزارشی از انفجار کشتی بخاری می دهد: «بله ما سرسیلندر آن را منفجر کردیم.» «وای خدای من! کسی هم صدمه دید؟» «نه. فقط یه کاکا سیاه کشته شد.» «خوب، چه شانسی، چون بعضی وقت ها آدم ها هم صدمه می بینند.»

برای کیلمر در این مقطع از زندگی هنری، کمدی مارک تواین تکمیل کننده و شفابخش است: «من می دانم که خیلی ها مارک تواین را به عنوان فردی بدبین وعیبجو می شناسند اما شما نمی توانید منکر عشق و احترام عمیقی که او برای روح بشریت قائل بود بشوید. او حقیقتا انسان ها را دوست داشت.»