گشت و گذاری در میان درختان داوود امدادیان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

برنامه تماشا در گزارشی اختصاصی به معرفی جهان هنری داوود امدادیان پرداخته است.

نمایشگاهی که زمستان گذشته از آثار او در هنرکده آنتونی فرانسه برگزار شد، فرصتی فراهم کرد تا دست به کار معرفی جهان نقاشی شویم که یکی از مهمترین منظره پردازان مدرن ایران است. نقاشی متولد تبریز در سال ۱۳۲۳ که بعد از اتمام تحصیلات در دانشکده هنرهای زیبای تهران در سال ۱۳۵۴ با بورس تحصیلی همراه همسر نقاشش به پاریس رفت،همانجا ماندگار شد و عمری را به نقاشی از درختان گذراند.

درختان داوود امدادیان ما را به شگفتی وا می دارند. ظاهری آشنا دارند بی آنکه بتوانیم دقیق توصیفشان کنیم: بلوطند، چنار یا سپیدار؟ نمی‌دانیم اما تماشای چند صد تابلوی به جا مانده از او به همراه انبوه طراحی هایش، میراث منظره پردازی چیره دست اند.

برای تماشای گالری عکسهای امدادیان اینجا را کلیک کنید.

سهیلا نیکنام، ‌همسر نقاش، می گوید: "همیشه درخت در کارش حضور داشت. درخت در دوره خاصی شروع نشده بود. اما از اواخر دهه هفتاد میلادی داوود شروع کرد به نقاشی درختان مختلف. فقط درخت می کشید. درختانش یک دوره خیلی انتزاعی بودند و شکل ژئومتریک داشتند. رنگ و نور البته همیشه در کارش اهمیت زیادی داشت و با مهارت به کار می رفت."

در دورانی که چیده مان، پرفورمانس، ویدیوآرت و انواع شکلهای بیانی تازه باب روز بود، امدادیان با اعتقادی راسخ به نقاشی کردن و آنهم نقاشی منظره ادامه داد. بهای نپیوستن اش به بازی روز در حاشیه ماندن بود و ادامه دادن به نقاشی در کنار کار روزانه.

داوود امدادیان در طول سالها کار مداوم سبک شخصی خودش را پیدا کرد. تشخیص درختانش برای کسانی که تنها چند کار از او دیده اند کار سختی نیست. تابلوهایش ممکن است در ظاهر بیننده را به یاد آثار امپرسیونیست ها بیندازد، اما ارتباط امدادیان با امپرسیونیست‌ها در حقیقت به چیزی فرای ظاهر نقاشی برمی گردد.

مراد منتظمی، مورخ هنر، که در متنی با عنوان "تاریخهای طبیعی هنر" کوشیده جهان آثار امدادیان را توضیح دهد، می گوید: "امپرسیونیست‌ها و به خصوص مونه نمی خواستند تنها طبیعت را نقاشی کنند، می خواستند دریافت شان از منظره را تصویر کنند. این یکی ازدغدغه های اصلی امپرسیونیست‌ها بود.

در عین حال نمی خواستند فقط دریافت شان از منظره را نقاشی کنند بلکه می خواستند تصویر را در چشم بیننده بازبیافرینند. به نظرم داوود هم چنین دغدغه هایی داشت، می خواست تصویر را مجددا در چشم بیننده خلق کند. به این معنی نقاشی او دیگر بازتاب واقعیت نیست بلکه بازتاب ذهنیت ماست در برابر جهان."

نقاش چنان در بحر طبیعت فرو رفته که کم کم واقعگرایی را فراموش کرده و تنه، شاخه ها و تک برگها در نقاشی هایش ناپدید شده اند. با این حال در یکی از دفترچه های طراحی اش می نویسد: "نقاش نباید به طور کامل به تخیل خود اعتماد کند." او با این جمله به یادمان می آورد که درختانش در مرزی میان واقعیت و خیال معلق اند. این درختان اغلب چون حجم صلب رنگینی پدیدار می شوند و ابعاد عظیمی دارند.

مراد منتظمی درباره این ابعاد اغراق شده می گوید: "ابعاد عظیم این درختها از یک طرف بیش از آنکه با امپرسیونیست ها مرتبط باشد با رمانتیکها مربوط است. به خصوص با معنای امر متعالی در کار رمانتیک ها. اما از طرف دیگر احتمالا نقاش دلایل شخصی تری هم داشته و ابعاد عظیم این درختان به رابطه او با تابلو برمی گردد. نشان دهنده میل نقاش است به غرق شدن در طبیعت."

دربرابر عظمت و چیرگی درختان، پیکره های انسانی حضوری محو و نقطه مانند بر بوم نقاشی دارند. در این غرق شدن پیکره های انسانی در منظره میل به محو شدن در طبیعت نمایان می شود: نه فقط غرق شدن نقاش، بلکه غرق شدن بیننده نقاشی: بیننده ای که در برابر درختان عظیم امدادیان می ایستد و در منظره ای که از جنس نقاشی است غرقه می شود. با نگاه کردن به نقاشی های امدادیان احساس می کنیم که به درون جهان او راه پیدا کرده ایم. نقاشی اش صرفا توصیف طبیعت نیست، ورای توصیف است، جهان نقاشی را بسط می دهد و عمیقا بر بیننده تاثیر می گذارد.