'خانواده در تبعید' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'خانواده در تبعید' ساخته آرش ریاحی به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم 'خانواده در تبعید'

فیلم 'خانواده در تبعید ' ساخته آرش ریاحی ، فیلمی است در ارتباط با پناهندگان سیاسی که ایران را ترک کردند و امکان بازگشت به ایران و دیدار اقوام و خویشاوندان را ندارند. این فیلم ماجرای این دلتنگی و تلاش یک خانواده تبعیدی برای دیدار با اقوامشان را روایت می کند. خانواده و اقوام این پناهجویان که هر کدام درکشورهایی مثل آمریکا ،کانادا ، ایران و اروپا زندگی می کنند، تصمیم می گیرند همدیگر را در جایی غیر متعارف و خارج از ایران ببیندند. این فیلم درباره این ملاقات و درباره موضوعات قبل و بعد از این ملاقات است.

ویژگی فیلم

فیلم 'خانواده در تبعید' ، یکی از مستندiهای خوب درباره ایرانیان است که در خارج از ایران ساخته شده است. داستان فیلم ماجرای خیلی آشنایی است که در طول ۳۰ سال گذشته برای بسیاری از خانواده های ایرانی به شکل های مختلف اتفاق افتاده اما در آثار هنری تولید شده ، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. فیلم 'خانواده در تبعید' را می شود یک نمونه موفق از شیوه جدید فیلمسازی شخصی و خلاق ارزیابی کرد .شیوه ای که به مدد دوربین های دیجیتال ارزان قیمت رایج شده و به خوبی جا افتاده است. فیلم به لحاظ جامعه شناسی هم نگاه تیزبینی به جامعه ایرانی دارد، چه آنهایی که ساکن ایران هستند و چه آنهایی که غربت نشین شدند و نیز از ویژگی های یک فیلم سرگرم کننده برخودار است ، زبان طنز به خوبی در جای جای فیلم به کار گرفته شده، شخصیت ها به خوبی معرفی شده اند ودر فیلم جا افتاده اند و مهم تر از همه ، فیلم از صداقت چشم گیری برخوردار است . بسیاری از دیالوگ های رد و بدل شده در فیلم حرف های آشنایی در بین خانواده های ایرانی است و فیلمساز انتخاب بسیار خوبی از این تصاویر خانوادگی داشته است ، تدوین فیلم ریتم خوبی دارد ، با وجود طولانی بودن فیلم خسته کننده نیست و بیننده را تا آخر با خودش نگه می دارد.

درباره کارگردان

Image caption آرش ریاحی، کارگردان فیلم

آرش ریاحی فیلمساز فیلم 'خانواده در تبعید'، در سن ۹ سالگی با خانواده اش مجبور به ترک ایران شد و از سال ۱۹۸۲در اتریش زندگی می کند. او دانش‌ آموخته دانشگاه وین در رشته فیلم و هنر است و در کارنامه هنری او چندین فیلم کوتاه ، بلند و مستند به چشم می خورد .آرش ریاحی با تلویزیون ملی اتریش هم کار کرده است.

فیلم 'برای یک لحظه آزادی' دومین فیلم داستانی بلند آرش ریاحی محسوب می شود. این فیلم از نظر برخی از منتقدان ، فیلمی تاثیر گذار توصیف شده است وبرنده چندین جایزه از جشنواره های بین المللی و کاندیدای کشور اتریش برای دریافت جایزه اسکار بوده است. این فیلم تحسین نهادهای مدافع حقوق بشر از جمله سازمان عفو بین الملل و فدراسیون بین المللی حقوق بشر را برانگیخت. این فیلم درباره مسائل و مشکلات دو کودک ایرانی است که می خواهند در ترکیه به پدر و مادر خود بپیوندند.

فیلم 'خانواده در تبعید' در سال ۲۰۰۶ساخته شده و دومین فیلم بلند مستند آرش ریاحی است . این فیلم در جشنواره‌های سینمایی زیادی شرکت کرده است و جوایز بسیاری را نصیب خود کرده است که از جمله آنها می شود به این جوایز اشاره کرد: هوگوی نقره‌ای از جشنواره جهانی فیلم شیکاگو، کبوتر طلایی و جایزه فیپرشی (انجمن جهانی منتقدین سینما) از جشنواره فیلم لایپزیک و جایزه ماکس افولس از جشنواره فیلم‌های مستند زار بروکن.

درباره منتقد

Image caption محمد عبدی ، منتقد

محمد عبدی متولد ۱۳۵۳ در تهران و مقیم بریتانیا است. فعالیت حرفه‌ای در نوشتن نقد و مطالب سینمایی را از سال ۱۳۶۹ شروع کرده است. وی از آن سال به عنوان منتقد سینمایی و هنری با بسیاری از نشریه ها و رسانه های ایران و خارج از ایران همکاری داشته است و در اواخر دهه هفتاد سردبیر مجله 'هنر هفتم' بوده است. از وی تاکنون هشت کتاب در زمینه فیلم ، نقد فیلم و گفتگو با سینماگران و هنرمندان به چاپ رسیده است.

نگاه منتقد

- فیلم در ابتدا تکلیف را با بیننده روشن می کند، آنجا که راوی می گوید قرار نبوده که خیلی از این نماها را شما ببینید.، من می خواستم که با این فیلمها یک فیلم خانوادگی بسازم ولی بتدریج تبدیل به یک فیلم شد.

- بیشتر از این که این فیلم یک اتو بیوگرافی باشد، خود آگاه یا ناخودآگاه دارد در مورد چیز مهمتری صحبت می کند که آن هم مسئله سنت و مدرنیته در جامعه ایران است.

این موضوع بسیار مهمی است و جامعه شناسان زیادی به عنوان اصلی ترین مسئله جوامعی نظیر ایران در باره اش صحبت کرده اند و حتی به نوعی می توان انقلاب ایران را هم در این چارچوب تعریف کرد.

- این کارگردان از یک طرف دوربین را به میان بستگان کاملا سنتی خود که باورهای مذهبی دارند می برد و از طرف دیگر دوربین را روبروی خواهر خود قرار می دهد که در محیط مدرنی بزرگ شده است. شخصیت خواهر کارگردان بسیار نقش کلیدی در این فیلم دارد و با این که در خارج از ایران بزرگ شده ، او را می توان به شخصیتهای جوان داخل ایران تعمیم داد.

- تنها چیزی که به نظرم در فیلم خیلی تکرار شده مسئله گریه است.از شروع تا انتهای فیلم ما بسیار شاهد اشک ریختن شخصیتهای فیلم هستیم، طوری که به نظر می رسد که کارگردان به عمد قصد دارد احساسات بیننده را تحریک کند . در این راستا صحنه مرگ پدر بزرگ را به عنوان صحنه ای که در آن اغراق صورت گرفته تا اشک تماشاچی را درآورد را می توان نام برد.

- من هم موافقم که نکته جذاب دیگر فیلم دیدار خانواده ها در مکه است که به نظر من باز تقابل سنت و مدرنیته را بازنمایی می کند.

- تدوین خیلی به این فیلم کمک کرده است. تدوین نقش بسیار مهمی در پیش رفت فیلم و چیده شدن درست صحنه های آن دارد.

- من شخصا با صحنه آخر مخالفم ، صحنه ای که دخترک پنج انگشت را به پنج عضو خانواده تعبیر می کند . به نظر من باز یک قدم فراتر از زبانی است که قبلتر فیلم به خوبی دنبال می کرد. یک جوری انگار شعار دادن است. به نظر می رسد کارگردان دارد یک جوری حضور خود را اعلام می کند. در صورتی که قبلتر از آن، در صحنه ای که آن خانواده دارند با اسکایپ با ایران صحبت می کنند، پایان کاملی می توانست برای فیلم رغم بخورد. جایی که مادر می گوید : ' آیا فکر می کنید باز روزی برسد که ما باز دور هم جمع بشویم و چای بخوریم؟'

خلاصه فیلم هفته گذشته 'خاک آشنا' ساخته بهمن فرمان آرا

Image caption نمایی از فیلم 'خاک آشنا' ساخته بهمن فرمان آرا

نامی نامدار نقاش و شاعری است که از شهر و دیارش گریزان شده و به روستایی دور افتاده در کردستان پناه برده و همه درها را روی خودش بسته و در آنجا فعالیت های هنری اش را دنبال می کند. اما مجبور می شود که از پسرجوان خواهرش ( بابک) که تنها مانده، نگهداری کند. بابک در این روستا با دختری جوان آشنا می شود، در حالی که آقای نامدار با خاطرات عشقی قدیمی که باز گشته، مشغول است. در همین حال ماموران پلیس به آقای نامدار خبر می دهند که دوست فراری نویسنده اش، در همان نزدیکی در درگیری با ماموران به قتل رسیده است. بازگشت عشق پیشین و خبرهای مرتبط با سلامتی او و کشته دوست نویسنده، آقای نامدار رابه تحولی تازه در زندگی اش می رساند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

مینا

از فیلم لذت بردم. به خصوص چون پایان خوش و امید بخشی داشت. منتقدحاضر در برنامه نظرش این بود که داستان به واقع نزدیک نبود یعنی چرا آن معتاد زود خوب شد؟ چرا بدبختی ادامه نیافت؟ که همچون واقعیت تلخ وناگوار باشند. اگر ما بخواهیم همیشه واقعیات را بازگو کنیم که بیشتر فیلممان حالت مستند پیدا می کند. فیلم سینمائی بایستی جایی برای پر وبال دادن به آرزوها و امیدهای ما باشد.چه بسادر یک فیلم ایده های خوبی برای رهائی از بدبختی ارائه شود و امید به زندگی ایجاد کند.

کیارش

به نظر من این فیلم به وضوح دو مشکل مهم داشت. یکی خیلی بیش از حد شعاری از آب درآمده بود. فیلم خوب، به نظر من باید با سناریو و داستان حرفش را به مخاطب برساند نه با دائم شعار دادن. دومی اینکه خیلی از جاهای فیلم آبکی و سطحی از کار در آمده بود. بابک خیلی آبکی و سطحی متحول می شود. خیلی آبکی عاشق می شود. معتاد است ولی چیز خاصی نشان نمی دهد و یا مثلا دوستهای بابک یک دفعه می روند پیش بابک توی یک روستای دورافتاده، بعد یک دفعه نصفه شب تو یک فعل و انفعال خیلی آبکی خارج می شوند. پس اصلا برای چه آمده بودند؟! همین طور صحبتهایی که در مورد معجزه در فیلم می شود و شخص پلیس داستانی را در مورد معجزه در مورد قاچاقچی ها تعریف می کند. باز خیلی آبکی از کار در آمده بود. در نهایت فیلم علی رغم نکات مثبتی که داشت به وضوح سطحی و شعاری بود.

ستاره

بی نظیر بود. این فیلم ، نوع فیلم برداریش ، نور پردازیش ، زاویه های دوربین اش عالی بود.مخصوصا دیالوگ های اول که بین بابک و دایی اش رد و بدل شد.' جوونی هم قانون داره'.

آسیه

توسکانی و ماریا کالاس و زمین و کشت و مام وطن و بازگشت به طبیعت و هنرمند و روشنفکر سرخورده و نسل سرگشته و مقداری هم عشق از دست رفته و سرطان و دختر کُرد و همه اینها ملغمه ای بود بی خلاقیت های گفتاری و بصری خاص استاد.

پدیده

من بیننده ریزبین و فیلم دوستی هستم. اما منتقد نیستم. ولی ترجیح می دهم با بیان خودم این مطلب را انتقال بدم. بعد از مدتها میخکوب نشسته و دیالوگها را به گوش جان می سپردم. کادربندی دوربین برای انتخاب منظره جایگاه ویژه ای داشت. چشم بیننده به زیبایی می توانست محیط را هضم کند بدون انکه در انجا حضور فیزیکی داشته باشد.

در این فیلم بابک به عنوان نماینده نسل امروز کمی آرام و دور از واقعیت بود. شاید باید گستاخ تر از وضعیت موجود نمایش داده می شد که بعد به واسطه حضور پر مهر دایی نرم خو عمل می کرد. بابک از ابتدای داستان آرام و کنترل پذیر بود.

مینو

'خاک آشنا' نگاهی‌ است هنرمندانه از آقای فرمان آرا ،که بعد از سالها دوری از وطن مسائل زندگی‌ مردمان کشورش را به روانی‌ در قالب فیلمهایش بیا ن می‌کند. دیالوگ‌های تاثیر گذار بازیگران به خصوص رضا کیا نیان، که شنیدنشان واقعیت‌های دردناک ایرانمان را در ذهن تداعی می‌کند : بی‌ هویتی و پریشانی نسل جدید و فرار نسل نامی‌ نامدار از واقعیت‌های موجود در زندگی. وجهی از فیلم خصوصیات زیبا و انسان دوستانه آدم هائیست که با عوض کردن مکان زندگی‌شان تغییر نمی کنند.

آذین

نسبت به کارهای فرمان آرا ضعیف بود. فضاها تکراری و سوژه هم تکراری بود. دیالوگهای جوان پسند و سکانسهای مربوط به مناظر و زیرزمین چشم نواز بودند ولی در کل فیلم چشمگیری نبود.

حسین

فرمان آرا کارگردانی است که همیشه توجه به مقوله ی روشنفکری و کار روشنفکر را به عنوان یک موتیف در آثار خود دنبال می کند. این برای گونه ای از مخاطبانِ سینمایی و غیر سینمایی خودش تعریف شده است. هویت روشنفکر، هویتِ یک ذهن باز است که دروازه های ذهن خودش را بدون هرگونه تعصبی، پذیرای حجم گسترده ای از واقعیت ها و تفاسیر و تأویل های مربوط به آن کرده تا در فضایی باز از ادراکات به مفصل بندی این اِلمان ها بپردازد. روشنفکر این قصه از نسل روشنفکران متعهد است که تا حدودی حقیقت یافتگی را می توان در نگاه، رفتار و گفتار وی جستجو کرد. در فیلم، این فرد که به علت احساس پس خوردگیِ فضا و برای ندیدن واقعیت های موجود به 'کنج امنِ' خویش پناه می برد و با مفهومی که چندین بار توسط یک فرد نیمه سفیه تکرار می شود یعنی 'رسیدن آخر زمان' مواجه می شویم که خبر از تلنگر های ذهن آشفته و در عین حال پویای روشنفکر دردمند قصه ی ما می دهد که سعی در پس زدن آن دارد. اما از آنجا که نمی توان روشنفکر را بدون داشتن دغدغه نسبت به شرایط در حال رخداد متصور شد، مرگ یک تاریخ، یک خاطره، یک هم سنگر متعهد انگیزه ی بازگشت این تیپ فکری به واقعیت می گردد. پس می توان گفت که فرمان آرا مقوله ی انعطاف پذیری فکری روشنفکر را به خوبی درک کرده و با وجود همه پافشاری ها در آخرین لحظه به این مهم اشاره می نماید.

شادی

متاسفانه این فیلم خیلی شعار زده و سرسری بود. انگار همه چیز مجبور بود خیلی سریع رخ بدهد و بیننده هم مجبور بود بپذیرد که به همین سرعت یک عشق صورت گرفته و یک جوان امروزی بالاخره تحت رهنمودهای یک روشنفکر دیروزی به خودش آمده است .

نسیم

کاش به جای منتقد منفی گویی که در برنامه بود، منتقد آگاه تری را می آوردید. حتی اگر قرار است یک منتقد فقط نکات منفی فیلم را نام ببرد، باید نقدها و نکات هوشمندانه ای باشند. صحبت های ایشان کاملاً سطحی بود و انگار از قبل قسم خورده بودند که مُهر بد، منفی، سطحی را در پاسخ هر سوال، حتماً و اجباراً روی فیلم بزنند. بر عکس منتقد دیگر برنامه، بسیار نکات ظریف، جالب و لایه های عمیقی از فیلم را متذکر شدند که واقعاً لذت بردم، مخصوصاً تعبیر اپرای پوچینی و داستان پشت پرده آن و ارتباطش با داستان فیلم. چنین نکته ی ظریفی را کمتر کسی می توانست اشاره کند و این نشان از دقت نظر و آگاهی ایشان در سایر هنرها، مثل موسیقی دارد که کارگردان توانایی همچون فرمان آرا از آن بهره گرفته است.

ندا از مشهد

اگر همان طور که مهمان برنامه گفتند مخاطب فیلم خاک آشنا قشر جوان بوده باشند، از نظر من که یک جوان ۱۸ساله هستم خیلی فیلم ضعیفی بود. واضح بود که نویسنده داستان هیچ آشنایی با این نسل ندارند. من شخصاً نزدیکی بیشتری با شخصیت نامی نامدار احساس کردم تا شخصیت بابک ،یعنی دقیقاً برعکس آن چیزی که انتظار می رود و این که فضای فیلم به نظرم خیلی تصنعی و ساختگی بود. حتی بازیگران هم احساس راحتی نداشتند. طرز صحبت کردن و تکان خوردن لب ها و عضلات صورت به راحتی انجام نمی شد. من از دیدن فیلم احساس خوبی نداشتم.در مجموع به نظرم ضعیف بود.

عباس من ۴۲ساله و فوق لیسانس مهندسی سازه ام. این فیلم بسیار برایم جالب و معنا دار بود. انگار به گونه ای خودم را دیدم. من عاشق این نوع فیلمها هستم.

بهزاد

فیلم 'خاک آشنا' هر چند آن چنان خاص نبود ولی مثل اغلب کارهای آقای بهمن آرا به دل نشست خصوصا با بازی آقای کیانیان و فضای عشقی که وجود داشت.

لقمان

ضمن تشکر از برنامه آپارات به خاطر این که فیلم را کامل و بدون سانسور نشان داد. فیلم 'خاک آشنا' را اگر بدون تیتراژ می دیدیم، جای پای آقای فرمان آرا را به راحتی می شد در فیلم دید و حس کرد ولی کاش آقای فرمان آرا خودش کمی از فیلم را سانسور می کرد. منظورم دیالوگهای شعاری فیلم است، از ایشان بعید بود. از این شعارها بگذریم فیلم از لحاظ ساختاری خیلی خوش ساخت بود. مثل کارهای قبلی ایشان، فیلم بیننده را منتظر اتفاق و تحول خاصی در فیلم می کند اما من آن تحول را در فیلم ندیدم. اتفاقات در فیلم زود رخ می داد و خیلی زود هم تمام می شد. با تمام کاستیهایش من کارهای فرمان آرا را تحسین می کنم و دوست دارم. در پایان به نکته ای در فیلم اشاره می کنم ، البته در برابر زیبایی فیلم نمی توان ضعف فیلم باشد. زمانی که دایی، بابک را به خانه برگرداند. نمای داخل ماشین (تو شات) آیینه داخلی ماشین (آیینه ای که روی شیشه ماشین برای دیدن پشت سر ماشین است) روی شیشه کنده شده و در نمای بعد که ماشین به خانه می رسد آیینه سرجای خودش است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط