«یک چیزی بگویم، بخندید!»

Image caption این منظره، روز ٢٠ مارس ۲۰۰۳، آغاز 'استقرار دموکراسی' در عراق را نشان می دهد.

سلام. یک چیزی بگویم، بخندید!

مگر چیزهایی که تا حالا می گفتی برای این بود که گریه کنیم؟

نه خیر. راستش من معمولاً قصدم از چیزهایی که می گویم، این نیست که شما را بخندانم یا بگریانم. شما خودتان هم فکر نمی کنم همچین فکری کرده باشید، ها؟

نه! امّا اگر به ت برنمی خورد، بگذار این را به ت بگوییم که خیلی از چیزهایی که می گویی، با اینکه هیچوقت چیزی نبوده است که بتواند ما را به گریه بیندازد، چیزی هم نبوده است که بتواند ما را بخنداند.

یعنی می خواهید به من بگویید: چیزی که نتواند شما را بخنداند، گفتن ندارد و شنیدنش برایتان هیچ خاصیتی ندارد و فقط وقتتان را تلف می کند؟ ها؟ مگر سؤال ابلهانه ای کردم که در جوابم خاموش ماندید؟ حالا بگذارید یک سؤال دیگر بکنم، شاید این یکی خیلی ابلهانه نباشد! ببینم، شما هیچوقت نشده است چیزی بشنوید که بزنید زیر خنده و سرتان را تکان بدهید و بگویید: «واقعاً گریه دارد!» ها؟ هیچوقت نشده است؟

مثلاً همین الآن توی ذهنتان،از اَشرِقِ مشرق تا اَغرِبِ مغرب این کرۀ سه چهارم آب، یک چهارم خاک، نگاه کنید، ببینید از حدود دویست تا مملکت عالم توی چندتاشان مردم از دولتها و حکومتهاشان کاملاً راضی اند؟

Image caption صحنه ای از جنگ سوریه علیه خودش با امدادهای آسمانی و زمینیِ هوادارانِ (خدا می داند) چند طرف دعوا.

توی چند تاشان صلح و آرامش برقرار است؟

توی چندتاشان از فقر و بی مسکنی و بیکاری و گرسنگی خبری نیست؟

توی چندتاشان استبداد و خفقان و مخالف کشی و زندان و شکنجه و اعدام و ناآرامی و شورش و انقلاب و جنگ و بمباران و آوارگی و انفجارهای انتحاری و رشوه گیری و اختلاس و فساد و فحشاء و هزار جور مصیبت و نکبت و فضیحت دیگر وجود ندارد؟

خوب، توی ذهنتان نگاه کردید؟ اوضاع دنیا را دیدید؟ حالا این را هم از خودتان بپرسید که از سال ۱۹۴۵ تا حالا، یعنی در این ۶۸ سال گذشته، چندتا جنگ یک کشور با یک کشور، چند کشور با یک کشور، و یک کشور با خودش، شده است و هنوز هم می شود؟ و بعد فکر کنید چرا فکر می کنند و فکر می کنید و فکر می کنیم که «جنگ جهانی دوّم» ۶۸ سال پیش تمام شد و «جنگ جهانی سوّم» هنوز شروع نشده است؟

راستی مگر منتظریم «جنگ جهانی سوّم» را هم، بر اساس آیۀ «تا سه نشه بازی نشه»، باز آلمانیها شروع کنند و این دفعه به جای پنجاه شصت میلیون نفر، پنج شش هزار میلیون نفر کشته بشوند؟ یکوقت نشده است که به شکّ بیفتید و به خودتان بگویید:

Image caption خروج نیروهای ارتش سرخ از خاک افغانستان، بعد از ۱۰ سال جنگ رقابتی دو دوستدار بزرگ مردم افغانستان.

«نه، بابا! بیخود می گویند جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۳۹ شروع شد و در سال ۱۹۴۵، با امضاء پیمان صلح، تمام شد! جنگ دوّم متوقّف شد، امّا هیچوقت تمام نشد!»

این بندۀ حقّ الآن خیلی وقت است که به شکّ افتاده ام و همین را به خودم گفته ام و پیش خودم به این نتیجه رسیده ام که وقتی کشورهای اصلی «متّحد»، یعنی آلمان و ایتالیا و ژاپن، و کشورهای اصلی «متّفق»، یعنی آمریکا و بریتانیا و فرانسه و روسیۀ شوروی، شش سال با هم جنگیدند و کشتند و کشته شدند و شهرها و روستاهای همدیگر را ویران کردند و خسته شدند و از پا و نا افتادند، دست از «جنگ گرم» برداشتند و خستگی گرفتند و آنوقت «جنگ سرد» را شروع کردند و در جریان جنگ سرد بود که به خودشان گفتند:

«چرا ما کشورهای با قدرت دنیا سر منافعمان در کشورهای ضعیف دنیا با همدیگر می جنگیم؟ مگر دیوانه ایم؟ از این به بعد جنگ رقابتمان را ور می داریم می بریم توی همان کشورهای منفعت دارِ ضعیف بازی می کنیم تا در برد و باختمان کشورهای خودمان و رفیقهامان از آسیبهای تاخت و تاز در امان بمانند!»

ها؟ دارید می خندید؟ خوب، من که همان اوّل گفتم می خواهم یک چیزی بگویم، بخندید!