لیختنشتاین و نقطه‌نقطه‌های رنگارنگش

نمایشگاه این روزهای گالری تیت مدرن لندن از آثار روی لیختنشتاین (که در زبان انگلیسی به او لیکتنستاین گفته می شود) یکی از معروف ترین هنرمندان "پاپ آرت" و از شناخته شده ترین هنرمندان آمریکایی، برای اولین بار پس از مرگ او، امکان مرور آثارش را فراهم می کند؛ نمایشگاهی که از شیکاگو آغاز شد، به واشنگتن رفت، حالا به لندن رسیده و به زودی در پاریس (موزه ژرژ پمپیدو) خواهد بود.

پاپ آرت؛ هیاهوی بسیار برای هیچ؟

پاپ آرت از بحث انگیزترین حرکت های هنری در قرن بیستم است که برخی آن را می پسندند و آن را به شدت مرتبط با دیگر حرکت های قرن بیستم، از اکسپرسیونیسم تا دادائیسم و سوررئالیسم می دانند، و برخی دیگر به شدت با آن مخالفند و آن را مصداق پنهان شدن هنرمند در جنجال های پیرامونی و حرکت در سطح و حتی "شارلاتانیسم" می دانند.

با این حال پاپ آرت را از مصادیق هنر پست مدرن به حساب می آورند؛ هنری که محتوایش را از چیزهای دم دست و سطحی زندگی روزانه مردم، از آگهی های در و دیوار تا تولیدات انبوهی که مورد استفاده ما قرار می گیرد، شکل می دهد و سعی دارد معناهایی دیگری برای آن جست و جو کند.

این حرکت هرچند ابتدا در بریتانیا شکل گرفت، اما شدیداً آمیخته با فرهنگ و زندگی مردم آمریکاست و معروف ترین هنرمندان آن آمریکایی اند و این موزه هنر مدرن نیویورک بود که اولین بار در سال ۱۹۶۲، عنوان "پاپ آرت" را به کار گرفت.

اندی وارهول را می توان مشهورترین هنرمند پاپ آرت خواند؛ مردی که زندگی جنجالی و پر سر و صدایش او را به عنوان یکی از مشهورترین هنرمندان آمریکا در قرن بیستم به جهان شناساند و همیشه منتقدان و دوستداران هنر را به دو دسته موافق و مخالف خود تقسیم کرد. وارهول با استفاده از قوطی سوپ و کوکا کولا و جعبه های تجاری و حتی اسکناس، برخی از مهمترین آثارش را خلق کرد. یک بار از اندی وارهول پرسیدند که چرا اسکناس دلار کشیده است و او در پاسخ گفت: «با یک صاحب گالری داشتم صحبت می کردم، نق زدم که نمی دانم چه بکشم. پرسید مهمترین مساله تو در زندگی چیست؟ گفتم پول. گفت پس همان را نقاشی کن! من هم کردم.»

اما شاید عصاره پاپ آرت را بتوان در روی لیختنشتاین خلاصه کرد: استفاده از کتاب مصور برای خلق تابلوهایی که سعی دارند معناهای جدیدی را با مخاطب در میان بگذارند.

شیوه کار لیختنشتاین

آثار لیختنشتاین شبیه پرینت هستند، اما در واقع نقاشی شده اند. لیختنشتاین یک صحنه یا موقعیت از یک کتاب مصور را عمده می کند و می کشد و سعی دارد به شکل جدیدی از اکسپرسیونیسم برسد که خود آن را "اکسپرسیونیسم انتزاعی" می خواند. در واقع لیختنشتاین - به عنوان نمونه ای از هنرمند پاپ آرت- سعی دارد "هنر سطح پائین" را با "هنر سطح بالا" ترکیب کند و هنر جدیدی خلق کند که - فارغ از خوبی یا بدی- در حرکت هنر قرن بیستم تاثیرگذار بوده است.

استفاده از کتاب های مصور و تولیدات انبوه کارخانه ای تنها توجه لیختنشتاین نبودند، بلکه او حتی به نقاشی مجدد برخی از معروف ترین تابلوهای پابلو پیکاسو و هنری ماتیس هم پرداخت و شکل تازه ای از آنها را خلق کرد.

لیختنشتاین از همان اولین اثر پاپ آرتش، "میکی نگاه کن"(۱۹۶۱)،که در آن دانلد داک در حال ماهیگیری به میکی ماوس می گوید: "میکی نگاه کن، یه گنده شو گرفتم" از سویی علاقه اش را به هنر دم دست و شناخته شده (دانلد داک و میکی ماوس) نشان می دهد و از طرفی با نوشتن دیالوگ بر روی نقاشی، وابستگی اش را به کتاب مصور به نمایش می گذارد و با استفاده از رنگ های اولیه و استفاده از زمینه تیره قوی، شکل خاصی از کار را بنا می نهد که تا به زمان مرگش در هفتاد و سه سالگی ادامه می یابد. این اثر سه رنگ که لیختنشتاین آن را خیلی ساده از روی کتاب مصور پسرش کشید، تا سال ۱۹۸۲ فرصت نمایش نیافت؛ شاید کسی آن را به عنوان "هنر" نپذیرفته بود (همین چالشی است که به شکلی هم اکنون هم وجود دارد: این نقاشی ساده بی عمق را می توان "هنر" تلقی کرد؟)

چالش اصلی پاپ آرت همین است: هنر چیست و آیا نمی توان از ساده ترین آثار دم دست "هنر" خلق کرد؟ شاید از این روست که پاپ آرت به شکلی خودش را به حرکت اصلی و چالش برانگیز و تکان دهنده مارسل دوشان در اوایل قرن پیوند می دهد: جایی که دوشان در نمایشگاه بروکسل یک کاسه توالت را به عنوان اثر هنری ارائه کرد تا بگوید این "نگاه و انتخاب" هنرمند است که می تواند هر چیزی را به اثر هنری بدل کند. دوشان البته مسیر تاریخ هنر را تغییر داد، اما مرز خطیری را به وجود آورد که راه را برای تظاهر و ادعاهای هنرمندانه باز کرد.

جنگ و عشق و زنان برهنه

مهمترین چالش لیختنشتاین خلق یک پارودی است؛ یک خوانش جدید از یک اثر یا موقعیتی که وجود داشته و حالا نقاش قصد دارد معنای دیگری به آن ببخشد.

مجموعه جنگ و عشق که در اتاق شماره چهار نمایشگاه عرضه شده، یکی از مهمترین مجموعه آثار اوست که در اوایل دهه شصت جنجال برانگیز شد تا آنجا که مجله لایف نوشت:« آیا او بدترین هنرمند آمریکایی است؟»

"دختر در حال غرق شدن" (۱۹۶۳) یکی از این آثار است که در آن به شکل کتاب مصور، دختری در حال غرق شدن می گوید: «برام اهمیتی نداره. ترجیح می دم غرق بشم تا این که از براد کمک بخوام.» مضمون عشق شکست خورده در عمده آثار این بخش دیده می شود و به شکلی آنها را به پارودی بدل می کند.

"وام"، دیگر اثر معروف او در همان سال، دغدغه دوم او را تصویر می کند: جنگ. این بار دیالوگ را از زبان خلبان یک جت جنگنده می شنویم که شلیک کرده و موجب انفجار شده است. با این حال نوع نگاه نقاش و تکنیک به کار رفته، در مورد دو موضوع متضاد (عشق و جنگ) یکی است.

لیختنشتاین در اواخر عمر به یکی از قدیمی ترین اشکال نقاشی کلاسیک یعنی نقاشی از بدن زن برهنه روی آورد، اما این مجموعه و دیگر مجموعه آثارش در دهه نود یعنی چشم اندازهای چینی، نقاش‌ای را به نمایش می گذارند که طی چند دهه سبک و سیاق خود را حفظ کرده و در پی آشنایی زدایی از مفاهیم تثبیت شده است؛ آشنایی زدایی ای که گاه جذاب می شود و گاه ملال انگیز و تکراری.