بهزاد شیشه‌گران؛ از خلق پوسترهای سیاسی تا یادبود قربانیان زلزله

بهزاد شیشه گران، نقاش و گرافیست، هنرمندی است که همگام با وقایع اجتماعی دوران خود بوده و تاثیراتش از پیرامون خویش را در آثارش منعکس کرده است.

او اخیرا به مناسبت وقوع زلزله در بوشهر، دو پوستر طراحی کرده است. شیشه گران پیش از این نیز، پوسترهایی به مناسبت زلزله های رودبار، بم و آذربایجان شرقی طراحی کرده و به نمایش گذاشته است.

در این روزها که زمین پرالتهاب، هر دم، گوشه ای از خاک ایران را می لرزاند و آوار زلزله بر سر مردم فرود می آید، با شیشه گران در مورد خلق این پوسترها و کارهای دیگرش به گفتگو نشسته ام.

آقای شیشه گران در مورد انگیزه اش برای طراحی این پوسترها می گوید:

«سال ۶۹ نمایشگاهی از چهرۀ مردم مصیبت دیدۀ رودبار و منجیل و به هنگام بودن این نمایشگاه در منطقه و بازتاب این فاجعه در آثارم بسیار مورد توجه مردم و اهالی هنر قرار گرفت. مجموعه آثار به نمایش در امده ۲۸ تابلو و یک پوستر بود. سال ۸۲ یک هفته بعد از زلزلۀ بم نمایشگاهی با عنوان «با تختی در بم» در موزۀ رضا عباسی با ۵۰ پرتره از تختی به همراه دو پوستر به نمایش گذاشتم که عواید آن به کمک به آسیب دیدگان زلزله اختصاص یافت. همچنین در تابستان ۹۱برای آسیب دیدگان زلزلۀ آذربایجان دو پوستر طراحی کردم که از طریق خبرگزاری ها و مطبوعات انعکاس یافت. اخیراً دو پوستر هم در ارتباط با زلزلۀ بوشهر طراحی کرده ام.»

روزگار «خوش»

«کودکی دوران بی خبری است؛ بی خبری از همه چیز. در عوض، به لطف میل سیری ناپذیر به زندگی، هر اندازه که روشنی روز و نیروی کودکی مجال می داد، فرصت بازی از دست داده نمی‌شد. هر چیزی که در اطراف یافت می‌شد وسیله ای برای بازی به حساب می‌آمد: چوب، سنگ، استخوان، هسته میوه، لاستیک‌های فرسوده، سیم، کاغذ، مقوا... و در نبود اسباب بازی‌های امروزی، ذهن کودکانه قابلیت‌هایش را عیان می‌کرد.»

کودکی بهزاد شیشه گران در خیابان "خوش" و در خانه ای بسیار محقر سپری شد. در دورانی که بیشتر خانه ها هنوز از داشتن آب لوله کشی و برق محروم بودند؛ کوچه‌هایی که جولانگاه بازی بچه‌ها بود و با اولین باران فصلی، آنچنان گل ولایی در آنها روانه می شد که مردم را کلافه، و بچه‌ها را ناگزیر به کُنج اتاق‌های کوچک و تاریک می‌کشاند؛ اتاق هایی که به همت نور فانوس و گردسوز روشن می شدند. با این همه تهران بی اختیار وسیع می شد و درجستجوی مدرنیته، به کلان شدن، قیل و قال، ترافیک و دود و آلودگی چنگ می انداخت.

«شش هفت ساله بودم که به گرایش خود به نقاشی پی بردم.»

بهزاد به سن مدرسه که رسید، او را به دبستان "داریوش" فرستادند. وقتی کورش (برادر بزرگ ترش) برای تحصیل در رشته نقاشی وارد هنرستان شد، کاغذ، زغال، رنگ روغن، بوم، قلم مو، بوی تربانتین، قلم، مرکب... برای بهزاد کوچک، مناظر تازه و مسحور کننده بود:

«اول دبیرستان را در مدرسه شیخ الرئیس در خیابان نواب گذراندم. در آن زمان علاقه ام به نقاشی آشکارتر شده بود و برای انتخاب رشته میان موسیقی و نقاشی سرگردان بودم.»

Image caption شش هفت ساله بودم که به گرایش خود به نقاشی پی بردم

معلم "درس طبیعی" درباره بهزاد نوجوان می گفت: «توانایی بهزاد در نقاشی است. در کارهای دستی است. در دست‌های اوست. در ذهن خلاق اوست.»

ولی عاقبت او برای ادامۀ تحصیل موسیقی را برگزید، اما برای ثبت نام در این رشته با محدودیت سنی روبرو شد:

«سرانجام نقاشی را انتخاب کردم، در آزمون آن پذیرفته شدم و از آن زمان تا به امروز بی وقفه در راه هنر، مشق می نویسم و دست و پنجه نرم می کنم.»

آنکه برادرم کشت

روزهای تحصیل بهزاد شیشه گران در دانشگاه همزمان بود با سیر سریع حوادث اجتماعی سال های تغییر سلطنت در ایران. مشاهدۀ این وقایع او را به سمت مردمی ترین شکل نقاشی سوق داد؛ تصویرگری پوسترهای سیاسی – اجتماعی.

Image caption یادبود قربانیان زلزله رودبار

بهزاد شیشه گران در این باره می گوید:

«از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۰ همراه برادرانم کوروش و اسماعیل شیشه گران تعداد ۴۰ پوستر با مضون های سیاسی- اجتماعی، بدون سفارش دهنده و وابستگی به گروه و یا سازمانی، با هزینه های شخصی یکی پس از دیگری در ابعاد ۱۴۰×۵۰، ۷۰×۱۰۰، ۷۰×۵۰ با چاپ سیلک اسکرین و تیراژ محدود پیش از انقلاب، و در تیراژ ۳ تا ۵ هزارتا پس از انقلاب، چاپ شد. این پوسترها به شکل پلاکارد در دست یا نصب بر دیوارهای شهر به نمایش در می آمدند و از طریق خبرنگاران و مردم به خارج ایران برده شد. اولین پوسترهای سیاسی در ایران پوستر به خاطر صلح در لبنان، پوستر آزادی قلم و پوستر زندانیان سیاسی (پاینده ایران) پوستر جمعه سیاه و پوستر برای امروز است.»

وی رویکردش به پوسترسازی و تکثیر آن برای افزایش مخاطب را این گونه توضیح می دهد:

«در کارهایم در پی آن هستم که هرگونه مناسبات تولید هنری خود را به سمت حداکثر رساندن یک موضوع در موقعیت های مختلف با ابزارها، تکنیک ها، ترکیبها ، رنگ ها، بیان ها و خصلت های گوناگون به انعطاف پذیری هرچه بیشتر سوق دهم. در قرن پر شتاب عصر حاضر و در عصر سرعت و تکثیر، در پی آن هستم که نقاشی ام را از یک بار دیدن موضوع و آن را برای همیشه رها کردن، به بارها و بارها دیدن و هر بار متفاوت از بار پیش دیدن برسانم. طوری که هر اثر به تنهایی کامل و مستقل باشد و مجموعه آثارم در کنار یکدیگر هم بیان دیگری را به وجود آورند.»

محدودیت در استفاده از رنگ و استفاده ازشیوه تک رنگ یا دو رنگ برای پوستر، در کنار سرعت قلم، شتاب زدگی آگاهانه در طراحی و همچنین توجه به مضامین سیاسی اجتماعی داغ روز، پوسترهای او ( و برادرانش ) را به آثاری همه فهم و مردمی تبدیل کرده بود. نوعی ساده گرایی برای ارتباط بیشتر با مخاطب که رفته رفته به یکی از ویژگی های آثار او و به گونه ای به امضای هنری آنها تبدیل شد. این فرم هنری پیش از این سابقه نداشت و بعد از آنها نیز دنباله روی دیگری نیافت.

اولین نمایشگاه بهزاد شیشه گران، با ارائۀ پوسترهایی از یک قهرمان ملی، به تماشا گذاشته شد:

«می‌خواستم کسی را که مردم از صمیم قلب دوستش داشتند، مطرح کنم. کسی که نزد همه قشرها مظهر جوان مردی، اخلاق و پهلوانی است.»

ایدۀ نمایشگاه طراحی از چهره جهان پهلوان تختی در زمان خود بسیار نو و تأثیرگذار بود. بهزاد در این باره می گوید:

«این اولین بار بود که چهره تختی در هنرهای تجسمی ایران مطرح می شد و نخستین بار بود که از یک اسطوره ورزشی بیش از ۳۰ پرتره طراحی می شد که دیوارهای شهر تهران و کنج کنجِ خانه ها را پر کرده بود. همه اینها در زمان خود این قابلیت و جذابیت را داشت که موجی ایجاد کند. بعدها به یاد آن مسابقه مجسمه سازی ترتیب دادند. پس از آن مسابقه کشتی جهانی برپا شد. استادیوم، میدان و خیابان به نامش گذاشتند. همه اینها جذابیت ایجاد کرده بود که رسانه ها برای پوشش خبری نمایشگاه سبقت بگیرند و طیف گستره ای از مردم عادی هنرمندان، ورزش کاران و سیاسیون را به نمایشگاه بکشاند. بسیاری از پوسترهای این نمایشگاه، در حالی که کاملاً رنگ و روی آنها رفته بود، تا بیش از دو سال، همچنان روی دیوارهای شهر باقی ماندند، بی آن که از جانب مردم آسیبی به آنها برسد. گویی با احترام و توجه، سیمای تختی را محفوظ نگه داشتند. بعد از گذشت این همه سال هنوز گاهی پوستری از آن را نزد افراد و یا در مغازه‌ها می‌بینم.»

وی دربارۀ گرایش خود به سوی تصویرگری پرتره می گوید: « طرح و نقش پرتره های من، براساس دو هویت شکل می گیرد: یک هویت مضمونی که قصد نمایش آن را دارم و دیگری هویت پرتره است که دست خودم باشد و در این مرحله ناگزیرم که روی مضمون بیشتر مطالعه کنم، جزئیات آن شخصیت را در ذهن تشریح کرده و در بسیاری مراحل مختلف در حد نشانه و علامت کاهش دهم. از بیرون مضمون را طراحی می کنم و از درون شور هیجان و شناختم از آن را. و از دل این تلفیق و هم‌آمیزی است که چهرۀ با وقار و متناسب با مضمون می تواند سربرآورد. تصور من از پرتره سازی صرفاً شبیه سازی نیست. قطعاً به دنبال انتزاع افراط گرایانۀ مدرنیستی هم نبوده ام، بلکه خواسته ام نوعی نگاه انتزاعی را با شخصیت مضمون و شباهت چهره درآمیزم و چهرۀ خود را نیز به نمایش بگذارم.»

در مقطع انقلاب ایران، کمتر گردهمایی ها و تظاهراتی بود که پوستری از آثار برادران شیشه گران در آن به چشم نخورد:

«فعالیت گروهی ما در خلق پوسترهای سیاسی دوران انقلاب از دل عشق، ایمان، جسارت و گذشت به وجود آمدند که این مهم اقدامی بی سابقه و همچنان نقطه عطفی در تاریخ گرافیک ایران و پوسترهای سیاسی محسوب می شود که نظر منتقدین و تحلیلگران بسیاری را در طی چهار دهه گذشته به خود جلب کرده است.»

اما با دستگیری و زندانی شدن هر سه برادر، دیگر این روند ادامه نیافت.

خشت و خون

در سالهای دهه شصت، همزمان با وقوع جنگ ایران و عراق، بهزاد شیشه گران، برای مدتی از نقاشی دست کشید. وی در این باره می گوید:

«به دلیل وقوع جنگ در دهه ۶۰ و تعطیلی گالری ها، همچنین محدود شدن فعالیت های فرهنگی و هنری فعالیتم آشکار نبود ولی در خلوت خود و در کنار فعالیت اقتصادی ای که دنبال می کردم، با پژوهش و طراحی از چهره و فیگور انسان از موضع و منظری متفاوت، به کشف نگاهی نو در این زمینه دیگر نگاه می کردم.»

شیشه گران، درباره طراحی و نقاشی های گون به گون (واریاسیون) خود می گوید:

«من امروز به عنوان یک نقاش و گرافیست که سی سال تجربه حرفه خود را پشت سر گذاشته ام، به این باور رسیده ام که طراحی و نقاشی گون به گون ارزان قیمت که بیش از دو دهه است در این فضا دست و پا می زند، یکی از مؤلفه های مهم در همه گیر کردن هنر در پیوند با مردم و جامعه خواهد بود. در این عصر، با توسعه تکنولوژی در عرصه هنر و طراحی، شاهد دگرگونی فرایند تولید هستیم به گونه ای که آثار هنری می تواند به راحتی و با قیمتی مناسب در اختیار مردم قرار گیرد. من، مضمون ام را از دیدگاه های مختلف، بارها طراحی و یا نقاشی می کنم. در عین حال که هر کدام از طراحی ها و نقاشی ها به تنهایی اثری مستقل است، در کنار طرح های دیگر، معنایی مضاعف نیز پیدا می کند و عادت یک بار دیدن تماشاگر را بر هم می زند و به مضمون اجازه می دهد تا رها از سنت تک تابلویی، بارها و بارها یک اثر را در موقعیت های مختلف نگاه کند.»

به گفته شیشه گران، این آرزو زمانی تحقق خواهد یافت که سیاست فرهنگی کشور هم برای تغییر نگرش اجتماعی و هنری مردم متحول شود.