«تفسیر اُمّیانۀ تاریخ»

Image caption ماکسیم گورکی، داستان نویس انقلابی روسیه

می خواهم چند کلمه در مقولۀ تفسیر «اُمّیانۀ» تاریخ برایتان حرف بزنم، امّا فکر می کنم شما اوّل می خواهید بدانید که منظورم از «اُمّیانه» همان «عامیانه» است یا یک چیز دیگر؟ بله، منظورم یک چیز دیگر است، چون مثلاً ممکن است یک نفر دکترای ادبیات فارسی داشته باشد، ادبیات عربی را هم فوت آب باشد و ادّعا کند که ادبیات انگلیسی هم حالا دیگر تو چنگولش است، امّا در مقولۀ تاریخ «عامّی» باشد و دربارۀ همه چیز «عامیانه» فکر بکند.

برعکس، ممکن است یک نفر اصلاً سواد نداشته باشد، یعنی خواندن و نوشتن یاد نگرفته باشد، یا فقط خواندن و نوشتن را یاد گرفته باشد، ولی از دبستان تصدیق و از دبیرستان دیپلم و از دانشگاه لیسانس و فوق لیسانس و دکترا نگرفته باشد، امّا بتواند مثلاً با تفکّر دربارۀ چه و چون آدمیزاد و زندگی و دنیا و با ملاحظۀ دقیق اوضاع و احوال جامعه اش نویسندۀ بزرگی بشود مثل «ماکسیم گورکی» (۱)، یکی از بزرگترین نویسنده های دورۀ انقلاب روسیه که همین قضیه را در کتابی به اسم «دانشکده های من» حکایت کرده است. اگر همین «ماکسیم گورکی» می خواست کتابی در زمینۀ تفسیر تاریخ بنویسد، حتماً اسمش را می گذاشت «تفسیر اُمّیانۀ تاریخ».

حالا این بندۀ حقّ هم که در زمینۀ تاریخ لیسانس و فوق لیسانس و دکترا از هیچ دانشگاهی نگرفته ام و «اُمّی» هستم، می خواهم بر اساس «تفکّرات» و «ملاحظات» چند کلمه در مقولۀ «تفسیر اُمّیانۀ تاریخ» برایتان حرف بزنم.

Image caption ویرانۀ معبد ژوپیتر در شهر بعلبک، در لبنان

می گویم وقتی که «مسیحیت» آمد توی امپراتوری روم، اوّلین کسانی که دیدند سقف معبد «ژوپیتر» (۲)، خدای خدایان ملّت دارد ترک برمی دارد، امپراتورها و سیاستمدارها و موبدان بزرگ بودند. آنها بودند که خیلی زود به خاصیت این آیین تازۀ بیگانه در میان مردم فقیر و بدبخت جامعه شان پی بردند و فهمیدند که اگر خودشان متولّی آن نشوند و زمام امور این جهانی و آن جهانی اش را محکم در دست نگیرند، قدرت و اختیار شبانی مردم را از دست خواهند داد.

موبدان درباری امپراتورهای «ژوپیتر پناه» از حرفهای عیسی مسیح دو برداشت، یا به قول امروزیها دو قرائت متفاوت داشتند، یکی برای خودشان، یکی برای مردم. مثلاً حضرت عیسی یک روز در جایی به حواریهای خودش گفته بود: «هرآینه به شما می گویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل می شود * و باز شما را می گویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان تر از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا*» (۳). و یک روز دیگر در جایی دیگر به همان حواریها گفته بود: «خوشا به حال شما ای مساکین زیرا که ملکوت خدا از آن شماست*» (۴)

Image caption حضرت خلد آشیانِ جنّت مکان امپراتور قسطنطین اوّل که هم کبیر بود، هم قدّیس، کسّر الله امثاله و اعوانه و انصاره!

می گویند اوّلین امپراتوری که موبدانِ پشت به ژوپیتر کردۀ رو به مسیح آورده، عقلش را به کار انداختند و به ش حالی کردند که حکومت و مذهب باید یار و نگهدار همدیگر باشند، امپراتور قسطنطین اوّل و ایضاً کبیر و ایضاً قدِیس (۵) بود.

دید والله راست می گویند. وقتی خود امپراتور مسیحی بشود و مسیحیت را بکند آیین رسمی امپراتوری، و برای مردم کلیسا بسازد تا واعظها آنجا تعلیمات مسیح را برای مردم تفسیر بکنند (۶)، خود به خود مملکت اداره می شود و آب از آب تکان نمی خورد. فقیرها فقیر می مانند چون می خواهند بروند به بهشت و ثروتمندها... چه عرض کنم! ها! یادم آمد: واعظها به شان می گویند: به فقیرها صدقه بدهید تا هم این دنیا را داشته باشید، هم اگر آن دنیایی بود با دعای فقیرها خدا سوراخ تنگ سوزن را برایتان دهن گشاد دروازه بکند. آمّین!

______________________________________________

۱- آلکسئی ماکسیموویچ پشکوف گورکی (Alexei Maximovich Peshkov Gorki) ، داستان نویس روس (۱۹۳۶-۱۸۶۸)، که بسیاری از داستانهای کوتاه و رمانهایش به فارسی ترجمه شده است، از آن جمله مادر – در جست و جوی نان - دانشکده های من – در میان مردم – ارباب.

۲- ژوپیتر (Jupiter) خدای خدایان در اساطیر روم، که در اساطیر یونان «زئوس» (Zeus) نام دارد.

۳- به نقل از ترجمۀ فارسی کتاب مقدّس، عهد جدید، باب نوزدهم، آیۀ بیست و سوّم و بیست و چهارم از انجیل متّی.

۴- به نقل از ترجمۀ فارسی کتاب مقدّس، عهد جدید، باب ششم، آیۀ بیستم از انجیل لوقا.

۵- کنستانین کبیر، یا کنستانین اوّل، یا کنستانین قدّیس ( به لاتین Flavius Valerius Aurelius Constantinus در انگلیسی Constantine the Great- ۳۳۷-۲۷۲ میلادی) که در بیزانس یا روم شرقی شهری ساخت به نام «روم جدید» که مردم آن را به افتخار او «کُنستانتینوپول» نامیدند که به عربی شد «قسطنطنیه» که در دورۀ تسلّط حکومت ترکان عثمانی بر این سرزمین پایتخت بود و نام امروزی آن «استانبول» یا «اسلامبول» است.

۶- البتّه در همان زمان کنستانتین واعظان و مفسّرانی هم بودند که می گفتند حضرت عیسی آن روز در موقعی به دوازده حواری یا شاگردش گفت: «هرآینه به شما می گویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل می شود * و باز شما را می گویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان تر از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا*»، که «ناگاه شخصی آمده، وی را گفت: ای استاد نیکو، چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم؟ * وی را گفت: از چه سبب مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست، جز خدا فقط. لیکن اگر بخواهی داخل حیات شوی، احکام را نگاه دار. * بدو گفت: کدام احکام؟ عیسی گفت، قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، * و پدر و مادر خود را حرمت دار و همسایهٔ خود را مثل نفس خود دوست دار. * جوان وی را گفت: همهٔ اینها را از طفولیّت نگاه داشته‌ام. دیگر مرا چه ناقص است؟ * عیسی بدو گفت: اگر بخواهی کامل شوی، رفته مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت؛ و آمده مرا متابعت نما* چون جوان این سخن را شنید، دل تنگ شده، برفت زیرا که مال بسیار داشت.»

شاید همیشه این طور بوده است که آنهایی که «مال بسیار داشته اند»، اگر طالب «حیات جاودانی» بوده اند، به جای همۀ «مایملک خود» فقط پول «ناقابلی» به اسم «صدقه» به فقرا که آدمهای «ناقابلی» هستند، می داده اند.