جشن تولد متروی لندن با ادبیات

Image caption تاچر و مارکس روی جلد کتاب جان اُفارل

شهر و خصوصا کلان شهر فقط متشکل از ساختمان‌ها، خیابان‌های پرازدحام یا تابلوهای تبلیغاتی عظیم‌ و یا هر آنچه که در برابر چشم پدیدار می‌شود، نیست؛ بلکه نمایی دیگر از واقعیت کلان شهر را باید در شبکه زیرزمینی جست، آنجا که نوعی دیگر از زندگی در جریان است.

شبکه حمل و نقل زیرزمینی یا مترو چهره پنهانی یک متروپولیس را به نمایش می‌گذارد، خصوصا که قدمت زیادی داشته باشد.

متروی شهر لندن اوایل سال جاری میلادی ۱۵۰ ساله شده و به همین مناسبت بزرگداشت‌هایی برای این شهر پنهان در زیر زمین، گرفته شده است.

یکی از این بزرگداشت‌ها چاپ دوازده کتاب کوچک در قطع پالتویی است که دوازه نویسنده به سفارش انتشارات پنگوئن نوشته‌اند.

در این کتاب‌ها هر نویسنده درباره یکی از خطوط متروی لندن، احساسات، تجربه شخصی یا نگاه انتقادی خود را گاه با زبان طنز در پانزده هزار کلمه بیان کرده است، جز در یک مورد که تماما طرح است.

این نویسنده‌ها عموما از افراد شناخته شده با آثاری پرفروش هستند و بعضی از آنها آثارشان به زبان‌های دیگر ترجمه شده است.

رویکرد ادبی فلسفی به صنعت حمل و نقل

نویسنده‌های این کتاب‌های یادبود برای قطارهای زیرزمینی، نه تنها تجربه شخصی خود، بلکه تجربه عمومی شهروندان را از مترو بیان کرده‌اند.

خصوصیت عمومی این کتاب‌ها رویکرد ادبی- فلسفی به صنعت عریض و طویل حمل و نقل انسانی است.

مسافرانی که شتابزده به دنبال قطار مربوط به خود دوان هستند، و روزها و شب‌های بسیاری از سال را در یک خط مشخص برای رسیدن به محل کار و خانه، در آن رفت و آمد می‌کنند، خالق لحظه‌ها و تجربه انسانی هستند. این لحظات از یک موقعیت کمیک گرفته تا خودکشی تراژیک یکی از همین مسافران را شامل می شود.

نویسنده‌های این کتاب‌های یادبود برای قطارهای زیرزمینی، نه تنها تجربه شخصی خود، بلکه تجربه عمومی شهروندان را از مترو بیان کرده‌اند.

جان اُ فرانک، نویسنده کتاب پرفروش «مردی که همسرش را فراموش کرد»، در یکی از این کتاب‌ها نگاه انتقادی خود را به کاپیتالیسمی که کلان شهر لندن از زمان ساخته شدن مترو، تجربه کرده است، درباره خط «جوبیلی لاین» همراه با روایت داستانی بازگو کرده است.

او در ابتدای این کتاب با عنوان «تاریخی از کاپیتالیسم بر اساس جوبیلی لاین» به طنز نوشته است: «این اطلاعات جوبیلی لاین است [که با شما حرف می‌زند.] ما تمایل داریم که عذرخواهی خود را به دلیل اینکه در تونل معطل شده‌ایم، ابراز کنیم. این مسئله به‌دلیل بحران کاپیتالیسم است. ما منتظر چراغ سبز هستیم و امیدواریم به محض اینکه صاحبان ابزار تولید، توزیع و مبادله، تعارضات ذاتی در ماتریالیسم دیالتیک را رفع و رجوع کردند، به مسیر خود ادامه دهیم.»

او در چند جای کتاب از لحن اطلاع رسانی راننده قطار استفاده می‌کند تا منظور خود را به طور طعنه‌آمیزی بیان کند. رانندگان قطارها در موارد لزوم از طریق بلندگو با مسافران حرف می‌زنند.

نویسنده با همسرش سر صحبت را باز می‌کند که سفری سخت در متروی شلوغ لندن داشته است.

کابوس سفر، رویای داستان

هر جابه‌جایی در کلان شهر لندن، سفر است و عموما کابوس در مترو اتفاق می‌افتد؛ واگن های قطار، کپسول‌هایی حامل انسان‌ است؛ نویسنده کتاب با چنین ادبیاتی می‌خواهد به طور غیرمستقیم خصوصیات کلان شهر را برشمارد و همزمان آن را به نقد گزنده خود بسپارد.

همسر روای می‌گوید که او هم سفر بدی داشته زیرا یک «مشتری» خود را زیر قطار انداخته بود. کلمه بعدی که نویسنده را به نکته‌پردازی به آن وامی‌دارد، به کار بردن، واژه مشتری (Customer) از بلندگوی اطلاع‌رسانی مترو است. «آیا واقعا گفتند مشتری؟ در لحظات آخر او را به چنین خطاب کردند؟ کسی که خریدار چیزیست؟ خریدار یک بلیت بی‌قدر برای مترو؟»

بنابراین نویسنده در این کتاب، تجربه و گزندگی خود را از مواجهات، کلمات، و اعمالی که در مترو رخ می‌دهد، بیان می‌کند.

«بار دیگر این اطلاع‌رسانی جوبیلی لاین است. ما یکبار دیگر از تاخیر قطار پوزش می‌خواهیم، که دلیل آن، فروپاشی سیستم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روی زمین، از زمان آغاز این سفر، است. تلاش برای حل مشکلات در اسرع وقت صورت می‌گیرد و ما امیدواریم به محض اینکه راه تازه سازماندهی جامعه قرن بیستم و یکم رفع و رجوع شود، به مسیر خود ادامه دهیم.»

همانطور که گفته شد هر کتاب از این مجموعه درباره یکی از خطوط متروست و ناشر در انتهای هر کتاب، برای اینکه خواننده به سهولت بتواند کتاب مورد نظر خود را پیدا کند، نقشه راه خود را با عنوان «خطوط پنگوئن: مسیر خود را انتخاب کنید» شبیه نقشه واقعی متروی ترسیم کرده است.

از ایستگاه سیاست به قرارهای عاشقانه

کتاب‌ها در این نقشه دارای ایستگاه‌های مشترکی هستند. به‌عنوان مثال، ایستگاه «برخوردهای رومانتیک و عاشقانه» مربوط به کتاب‌های لوسی وادهام (سیرکل لاین) و لینه شاتون (واترلو و سیتی لاین) است یا ایستگاه سیاست، جان اُ فارل (جوبلی لاین) و کامیلا باتمانقیلیچ (ویکتوریا لاین).

جان لنکستر، نویسنده پرفروش کتاب‌هایی همچون «پایتخت»، «بندرگاه خوش رایحه» و «آقای فیلیپ»، از جمله نویسندگان مجموعه مترو درباره «دیستریک لاین» یا خط متروی سبز رنگ لندن است. نویسنده نوشته خود را با دو وجه عملی و وجه رومانتیک حضوریافتن در واگن قطار مترو شروع کرده است.

لنکستر که به گفته خودش، ربع قرن در لندن زندگی کرده، وجه عملی را ساده می‌داند و در این سئوالات ساده خلاصه کرده است: «اگر شبکه حمل و نقل مترو در نخستین ساعت و به موقع نباشد، مسافرانی که هر روزه با مترو سروکار دارند، خود را چگونه به محل کار برسانند؟ نخستین رانندگان که هنوز مترو راه نیافتاده چگونه باید خود را برسانند، اگر هیچ مترویی در آن ساعات کار نمی‌کند؟»

ساعت اولیه‌ای که قطار می‌رسد، مسافران خواب‌آلود و نیمه هوشیار را سوار می‌کند. چند ثانیه دیر رسیدن به معنای عقب افتادن از قطار بعدی است که باید برای تغییر مسیر خود بگیرند. این وجه عملی و کاربردی مترو پاسخ‌های ساده و سرراستی دارد.

Image caption آگهی صدوپنجاه سالگی متروی لندن

اما وجه رومانتیک اولین قطار مترو، به زعم لنکستر، پیچیده و سخت است و تا حدی بستگی به زندگی شبانه شهر دارد، آن بخش از لندنی که برپاست در حالیکه مابقی لندن در خواب فرورفته است.

این وجه از توصیف مترو با اسرار شبانه گره خورده است، همچون اسراری که واگن‌های قطار در زیرزمین با خود حمل می‌کنند.

«قطارها روایت خاصی از چشم‌انداز شهری به شما نشان می‌دهند، روایتی عریان و برهنه از پشت ساختمان‌ها. من همیشه منظره‌ای از قطار را دوست داشتم، که می‌توان قسمت خصوصی شهر را دید، پیش از آنکه خود را برای بیرون آمدن، بیاراید.»

اشاره لنکستر به آن بخش از شهر است که تنها از درون قطار مترو دیده می‌شود، قطارهایی که از پشت ساختمان مردم عبور می‌کنند، و لایه پسین آنها را نمایان می‌کند نه آن چیزی که از روبرو در پیشین دیده می‌شود.

ورود به دنیای اسرارآمیز زیرزمین

قطارهای زیرزمینی، مردم روز را به درون اسرار جهان زیرین می‌برد. به‌ واقع جهان دیگری در زیر جریان دارد. اغلب صفحات حوادث روزنامه وقتی مربوط به زیرزمین و متروست، جاذبه بیشتری دارد، شاید به همین دلیل است که تاریکی همیشه اسرارآمیزتر است.

اما نقشه زیرزمین، نیز ماهیتی متفاوت از نقشه‌های موسوم به روی زمینی دارد.

برای رفتن از یک نقطه به نقطه دیگر روی زمین باید از کوچه‌ها، خیابان‌ها، پل‌ها و موانعی این چنین مسیر را از خط مستقیم خارج کرد. اما در مسیرهای زیرزمینی، معمولا می‌شود در خطوط مستقیم، در زمان کمتر بیشتر از روی زمین، حرکت کرد.

می‌توان نقشه شهری، نقشه مترو (که متفاوت از هم هستند) و این چاپ این کتاب‌ها را از نقطه نظر ژیل دلوز نیز بررسی کرد.

ژیل دولوز، فیلسوف فرانسوی، تعبیری دارد به نام «ریزوم» (Rhizome).

ریشه یونانی این کلمه به معنای توده‌ای از ریشه‌های درختی است. هرآنچه که ریشه‌وار باشد مانند نوعی از قارچ‌ها یا جلبک‌ها اما دلوز این مفهوم را در مقابل مفهوم درختیِ یک ساختار به کار می‌برد؛ ساختاری که دارای ریشه‌ و شاخ‌هایی است که سازنده آن ساختار هستند.

درختی را در نظر بگیرید که دارای شاخه‌ها و ریشه‌هایی ست که به یک بدنه یعنی جوهر ثابت و مشخصی وصل می‌شود که سرانجام مفهوم و ماهیت درخت را شکل می‌دهند و دارای آغاز و انجام معین هستند.

هر ساختاری، یک کلیت واحد است که می‌تواند به شاخه‌ها و ریشه‌هایی تقسیم شود، یا برعکس. اما ریزوم معنایی غیر از این دارد.

در ریزوم، ساختار وجود ندارد، آغاز و پایانی درکار نیست، بلکه همه چیز نقشه‌وار و شبکه‌ای است و هیچ رابطه سلسله‌مراتبی وجود ندارد یعنی نمی‌توان یک رابطه عمودی از بالا به پایین یا برعکس برای آن تعریف کرد.

ریزوم، متشکل از شبکه‌ای رو به رشد است و برخلاف یک شبکه ساختارمند، بر هر کجای آن دست بگذاریم، ناقص نمی‌شود.

هر شاخه می‌تواند سرشتی متفاوت از شاخه دیگر داشته باشد. هر نقطه‌ای به نقطه دیگر وصل می‌شود اما لزوما خصوصیات یکسانی ندارند.

در ریزوم چیزی به نام ماهیت وجود ندارد. دیدگاه دلوز در مقابل ساختارگرایان است. اما ربط این ریزوم با نقشه مترو چیست؟ دلوز البته کارتوگرافی و مساحی را نوعی ریزوم تلقی می‌کند.

ریزوم نه به واحد و نه به چیزها متعدد و کثیر قابل تقلیل است. یعنی واحدی نیست که به دو، سه و الی آخر تقسیم شود و نیز چیزهای متکثری نیستند که در نهایت یک واحد را شکل دهند. ریزوم، خطوط و «مسیرهای در حرکت» است برای همین نه شروعی دارد نه پایانی.

فرضا کروکی ای که شما می‌کشید و آن را شاخه شاخه ترسیم می‌کند بدون در نظر گرفتن مبداء و مقصد آن نوعی ریزوم است.

دلوز و گوتاری در دو کتاب خود، «هزاران فلات» و «آنتی ادیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی» به مفهوم ریزومه پرداخته‌اند. دلوز می‌نویسد: چیزی که نقشه را از ردگیریِ [منشاء چیزی] متمایز می‌کند این است که نقشه کاملا معطوف به تجربه کردن است که در مقابل امرواقعی است.

نقشه، یک ضمیر ناخودآگاه را بازتولید نمی‌کند که راه خودش را مسدود کند؛ بلکه ناخودآگاه را می‌سازد. (هزاران فلات، ص ۱۲) ریزوم، امری گشوده و نامتناهی است.

«ریزوم در اصل مدلی تازه را برای درک ساختمان و پذیرش یک کتاب می‌سازد. کتاب، تصویر جهان نیست. بلکه ریزومی را با جهان شکل می‌دهد، نوعی تکامل موازی با کتاب و جهان در جریان است (کاپیتالیسم و شیزوفرنی. ص۱۱)» (دن کلینتون. دانشگاه شیکاگو).

به همین منوال، باید نقشه مترو در زیر زمین را با جهان موسوم به واقعی در روی زمین بررسی کرد. نقشه مترو، تصویری از جهانِ شهری روی زمین نیست بلکه ریزومی را با شهر بیرونی شکل می‌دهد.

این مجموعه کتاب‌ها درباره دوازده خط متروی لندن را باید مدلی تلقی کرد که با شهر بیرونی (جهان)، ریزومی را شکل می‌دهند و هر کتاب به کتاب دیگری متصل می‌شود اما به این معنا نیست که بدون وجود دیگری، کتاب مورد نظر عاری از معنا می‌شود.

همین حالت نیز در مورد خطوط مترو و راه‌های زیرمینی رخ می‌دهد، هر ایستگاه به منزله گره‌گاهی است که «خطوط در حرکت» را به هم وصل می‌کند.

مطالب مرتبط