'روزهای سبز' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در آپارات فیلم 'روزهای سبز' ساخته حنا مخملباف به نمایش در می آید.

درباره فیلم

Image caption نمایی از فیلم 'روزهای سبز'

چهار سال پیش در چنین ایامی ، موجی گسترده در ایران در حمایت از تغییر شرایط موجود به راه افتاد. گروهی هم که البته حامی حفظ وضع موجود بودند به خیابان ها آمدند. تغییر خواهان گرچه به خواسته هاشان نرسیدند ، اما حاصل کار پدید آمدن حرکتی بود که به جنبش سبز معروف شد . در آن روزهای پر از هیجان و امید و در عین حال خشونت ، اگرچه امکان ثبت حوادث از خیلی از فیلمسازان گرفته شده بود ، اماکسانی هم بودند که توانستند دوربین شان را به میان مردم ببرند و از این اتفاقات فیلم بگیرند. خیلی از این فیلم ها به دلیل نگرانی سازندگان فیلم ها هنوز به نمایش درنیامده اما تعداد خیلی کمی هم هستند که توانستند فیلم هایشان را خارج کنند و با فیلم هایشان نشان دهند که چه اتفاقی در آن زمان در ایران در حال رخ دادن بود. فیلم 'روزهای سبز' که حدود ۴ سال پیش همزمان با حوادث خشونت بار پس از انتخابات ایران در چندین جشنواره معتبر جهانی فیلم از جمله جشنواره ونیز به نمایش درآمد و جوایزی را هم به دست آورد از جمله این فیلم هاست: یک فیلم مستند داستانی درباره جوان های آن روزها. فیلم در لایه ظاهری اش دارای یک شخصیت محوری به نام آوا است. دختر جوانی که عضو یک گروه تاتری است و از افسردگی شدید رنج می برد. در لایه دیگر فیلم در بستر وقایع قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ می گذرد.

ویژگی فیلم

فیلم 'روزهای سبز' یک فیلم مستند داستانی است با ترکیبی از مواد و مصالحی که فیلمساز خودش هدایت و کارگردانی کرده و تصاویر منحصر بفردی دارد که از موبایل های مردم از طریق اینترنت به دنیا عرضه شده بود. فیلم، حاصل تجربه هاو نگاهی جوان است به یک حادثه سیاسی در یک جامعه ملتهب و در مرز بین نومیدی و امید. در لحن فیلم این حس جوانی و عصیان هم به خوبی دیده می شود . در عین حال فیلم یاد آوری است از یک دوره تاریخ معاصر.

Image caption حنا مخملباف، کارگردان فیلم

درباره کارگردان حنا مخملباف، نویسنده و کارگردان جوان ایرانی متولد ۱۳۶۷ در تهران است. وی از هفت سالگی با بازی در یکی از فیلمهای پدرش کار در حرفه سینما را شروع کرد. در ۸ سالگی اولین فیلمش به نام 'روزی که خاله مریض بود' را ساخت. در ۱۴ سالگی اولین فیلم مستند بلندش به نام 'لذت دیوانگی' را ساخت و در ۱۷ سالگی اولین فیلم سینمایی اش به نام 'بودا از شرم فرو ریخت'. این فیلم ها برایش از جشنواره های معتبر بین المللی فیلم، جایزه های بزرگ بسیاری به همرا ه داشته اند. او فیلم 'روزهای سبز' را در سال ۱۳۸۸ ساخته است. وی اخیراً علاوه بر تکمیل تحصیلات آکادمیک در رشته سینما، داور بین الملی چند جشنواره فیلم و تهیه کننده و مشاور فیلمنامه و تدوین چندین فیلم بوده است.

نگاه کارگردان

من جامعه شناس نیستم اما فیلم من جامعه شناسانه است. دوربین من مثل آینه جامعه ایرانی در حال انقلاب را به شما نشان می دهد. با همه امیدها و تردیدهایش. ترجیح می دهم درباره این فیلم حرف نزنم چرا که آدم های فیلم به خوبی درباره خودشان و شرایط شان حرف می زنند.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'نامه ای به رئیس جمهور' ساخته پتر لوم

Image caption نمایی از فیلم 'نامه ای به رئیس جمهور'

محمود احمدی نژاد ، چه دوستش داشته باشند و چه از او متنفر شده باشند حالا دیگر تیدیل به یکی از شخصیت های منحصربه فرد تاریخ جمهوری اسلامی شده است. کسی که حتی برای رهبران جمهوری اسلامی اسلامی هم تحمل اش مشکل شده اما به دلایل مختلف همچنان محبوب گروهی دیگر است. او حدود ۸ سال پیش وقتی که با حرف و حدیث های زیاد در مورد انتخابات به ریاست جمهوری رسید ، سفر های استانی را برای خودش تدارک دید و هر از چند گاهی به یکی از شهرهای ایران سفر می کرد. داستان این سفر های استانی بسیار مشهور شد. قبل از این سفرها ها البته تیمی به مناطق محروم این شهرها می رفت و از مردم محلات مختلف می خواست که اگر درخواستی از رییس جمهور دارند ، برایش نامه بنویسند . به این ترتیب هر سفر محمود احمدی نژاد همراه می شد با حضور انبوه متقاضیان نامه به دست در خیابان ها و البته این که آیا این روش مناسبی برای راه حل مشکلات مردم است یا نه ، مساله دیگری است . اما پتر لوم ، مستند ساز اهل جمهوری چک، در همان دور اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به موضوع این نامه ها علاقه مند شد و در یکی از سفرهای استانی با آقای احمدی نژاد همراه شد تا از نیازها و خواسته های مردمی که فکر می کردند با نامه به رییس جمهور مشکلاتشان حل می شود، فیلمی بسازد. فیلم 'نامه ای به رئیس جمهور'ما حصل این همراهی است.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

لیلا

بسيارجالب بود. نشان می داد، مردم ما چقدر دوست دارند برای رسيدن به نيازهایشان ميانبر بزنند، دنبال ماشين مسئولين بدوند و برای نامه دادن به شخص دوم مملكت ازهيچ تملق وچاپلوسی خودداری نمي كنند. تنها نمایشی بود از فرهنگ شاه دوستی و بنده نوازی بزرگان و مردمی و خاكی بودن احمدی نژاد و نقش بازی كردنهای دوطرفه و شعاردادنهای بچه گانه و ماچهای بی مايه به كودكان و پدرشهيد و وعده های سرخرمن وحرفهای پوچ.

علی رضا

فیلم، تصویری قابل قبول از فضای اطراف چنین شخصیتی است اما برای من ایرانی چیز جدیدی ندارد. این اشکال کار بیشتر فیلم سازان غیر ایرانی در مورد مسائل داخل ایران است.

بهرنگ

فیلم توانست حالت بیطرفی را به خوبی حفظ کند، ساختن همچنین فیلمی که فضای بسیار ساده ای دارد، در عین حال بسیار سخت است. به نظر من بسیار بی پرده و رک حرفهایش را می زد.

رضا

زجر آورترین فیلمی بود که در زندگیم دیدم. دلم فقط برای آن مردمی سوخت که با هزار امید می آیند که احمدی نژاد نامه شان را بخواند. واقعا حق مردم ما این نیست. یبعضی ها چطور سرشان را روی بالش میگذارند؟ واقعا این همه عوام فریبی برای چیست؟

بهار از اصفهان

فکر می کنم فیلم 'نامه به رئیس جمهور' گویای صریح بافت جامعه ایران است. نه تنها جامعه ایران بلکه بسیاری از جوامع دنیا مثل کوه یخی هستند که قسمت اعظم آن زیر آب است و فقط بخشی از آن پیداست و با چشم دیده می شود. این فیلم چشم آن قسمت بیرون از آب را به قسمت درون آب باز کرد. من خودم یک پزشکی عمومی هستم و در یکی از محرومترین مناطق ایران بوده ام و از نزدیک زندگی این بخش از جامعه را لمس کرده ام. همه می دانیم دولت اخیر هنر منحصر به فردی نداشت ولی علت این که دو دوره حکومت کرد هنرش در دیدن و ارزش دادن به همین بخش عظیم بود که از نظر کمیت فردی معادل قشرکلان شهر نشین جامعه هستند ولی از نظر کمیت جمعی بیشتر از آنها هستند و به علت کم بودن سطح توقعشان از زندگی، راحت با خیلی چیزها کنار می آیند. من با این که ممکن است با خیلی از کارهای این دولت موافق نباشم ولی این که برای اولین بار این قشر جامعه را دید و به آن هویت و ارزش داد را تحسین می کنم. هر چند که هدف اصلیش مقاصد عوام فریبانه بوده باشد.

رسول

در فیلم نشان می داد که وقتی احمدی نژاد داشت صحبت عادی اش را می کرد مردم دستانشان را به نشانه دعا به سمت آسمان بلند کرده بودند و فکر میکردند که احمدی نژاد دارد از خدا برای شان سلامتی می خواهد. دقیقا" یاد صحبتهای آیت الله خمینی افتادم که تا می خواست دهان باز کند مردم می زدند زیر گریه. خوش به حالمان با این همه فهم و شعور.

هاله

خیلی جالب بود. فقط برای بعضی از صحنه های آن به خاطر فقر شدید فرهنگی کشورمان به خصوص در برخی از شهرستانها، خجالت زده می شوم .

شادی

این فیلم یک حقیقت تلخ را به ما یاد آوری می کرد: دولتها مشکلات مردم را حل نمی کنند تا مردم به دنبال نیازهای اولیه خودشان دور خودشان مثل کلاف سر در گم بپیچند و محتاج دولت باشند و همه اش از دولت پول نفت خودشان را گدایی کنند. برای همین است که دیگر مردم وقت کتاب خواندن و آگاه شدن را نداشته باشند و همین به نفع دولتها ی استکبار و استعمار و ستمگر است که از این طرز زندگی مردم حسابی سود می برند.

رامین

فوق العاده بود. يك فیلمساز خارجی درك درستی از جامعه ايران دارد و نشان می دهد كه چگونه در يك جامعه فقرزده می توان موج سواری كرد و محبوب شد.

رضا

این فیلم از حقایق جامعه ی ایران پرده برمی داشت و نشان می داد که جامعه ی ایران برای رسیدن به دموکراسی باید به یک شعور کلی برسد. چون که شور بختانه هنوز عده ی زیادی از مردم به اقتصاد صدقه ای عادت دارند و ما نمی توانیم یک شبه طرز فکر این توده ی مردم را عوض نماییم.

صادق

این فیلم در دفاع از احمدی نژاد بود و بی بی سی به عمد آن را به هواداری از او پخش کرده است.

علی

به نظرمن آن قسمت فیلم که مردم روستا درخواست آب آشامیدنی می کنند و بعد وعده یک یا دو سال بعد را به آنها می دهند و بعدش مردم شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" می دهند،جالب بود. کارگردان می خواهد بگوید ایرانی ها شعار نمی دهند " آب آشامیدنی حق ماست" بلکه شعار حکومت را تکرار میکنند که متاسفانه این حقیقتی است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط