«کنجکاوی باطل»

Image caption کنجکاوی باعث مرگ گربه می شود (ضرب المثل انگلیسی)

با کلمۀ «کنجکاوی» همه مان، کم و بیش، آشنا هستیم، امّا همه مان به یک اندازه گرفتار آن نیستیم، و خوشا به حال آنهایی که اصلاً گرفتارش نیستند و «ملکوت آسمان از آن ایشان است». خودِ این کلمه از سه جزء ترکیب شده است: «کنج»، به معنی گوشه، زاویه، بیغوله، سوک ... «کاو»، ریشۀ حال فعل کاویدن، به معنی جست و جو کردن، کندن، حفر کردن ... و پسوندِ اسم سازِ «ای» ee)): کنجکاوی، همان چیزی که انگلیسیها می گویند باعث مرگ گربه می شود! پس وای به حال آدمیزادِ کنجکاو!

می دانید که مسیحیها، خیلیهاشان سرِ اینکه روز «شنبه» باید روز استراحت و دُعا و نماز در کلیسا باشد یا روز «یکشنبه»، اختلاف نظر دارند، امّا قوم «موسی» علیه السّلام، در بینشان از این بابت هیچ اختلاف نظری نیست، چون در همان باب اوّل از کتاب مقدّسشان که «سفر پیدایش» باشد، آمده است که خداوندگار عالم، یهوه، در شش روز همۀ هستی و حیات را آفرید و «در روز هفتم... از همۀ کار خود که ساخته بود فارغ شد و ... آرامی گرفت.»

کنجکاوی ولم نکرد، گشتم، دیدم کلمۀ َ«شنبه» که اصلش عِبری است، در «سِفر پیدایش» به صورت یک جملۀ کوتاه آمده است، در اشاره به روز هفتم، به این صورت: «شَبَث» (shabath)، یعنی «او استراحت کرد».

Image caption نام روزهای هفته به سه زبان فارسی، عبری، عربی

کنجکاوی ولم نکرد، فکر کردم، دیدم سه امّت یکتاپرست (monotheist)، روز استراحت خودشان، که لابد همان روز استراحت خدا از کار شش روزۀ آفرینش عالم است، به ترتیب تاریخی شنبه است و یکشنبه و جمعه، و به ترتیب تقویمی جمعه، شنبه، یکشنبه.

کنجکاوی ولم نکرد، فکر کردم، دیدم همۀ ملّتهای دنیا، از خدا پرست گرفته تا طبیعت پرست و هرچی پرست و هیچ چی پرست، زمانشان به سال و ماه و هفته تقسیم می شود، و هفته شان هفت روز دارد، و حدّ اقلّ یک روز در هفته کار نمی کنند و استراحت می کنند و در این روز خیلیهاشان برای دُعا و نماز و عبادت به کنیسه و کلیسا و مسجد و معبد می روند.

کنجکاوی ولم نکرد، گشتم، دیدم همۀ امّتها و ملّتهای دنیا روزهای هفته شان هر کدام یک اسم خاصّ و مستقلّ دارد. مثلاً انگلیسیها به روزهای هفته شان می گویند: مُندِی (Monday)، که به فارسی یعنی «ماه روز»... تیوزدِی (Tuesday)، «آسمان روز» ... وِنزدِی (Wednesday)، «تیر روز» ... ترزدِی (Thursday)، یعنی هرمز روز ... فرایدِی (Friday)، یعنی «ناهید روز» ... ساتردِی (Saturday)، «کیوان روز» ... و ساندِی (Sunday)، یعنی «خورشید روز».

Image caption «آفرینش آدم»، اثر «میکل آنژ». روز بعد خدا استراحت کرد و فرمان داد که «روز هفتمین شبتِ (شبثِ – شنبۀ) یهوه، خدای توست، در آن هیچ کار مکن...»

کنجکاوی ولم نکرد، گشتم، دیدم ایرانیهای قدیم روزهای ماهشان هر کدام اسم خاصّی داشت، و به عقیدۀ بعضیها «هفته» نداشتند و به عقیدۀ بعضیهای دیگر داشتند و اسم روزهای هفته شان اینها بود: کیوان شید، مهر شید، ماه شید، بهرام شید، تیر شید، اورمزد شید، و ناهید شید.

کنجکاوی ولم نکرد، دیدم با در نظر داشتن کلمۀ «شنبه» که همان «شَبَث» عبری باشد، روزهای هفتۀ باستانی ایران، بعد از تحوّلات تاریخی و فرهنگی به فارسی دری شده است: شنبه، یک شنبه، دو شنبه، سه شنبه، چهار شنبه، پنج شنبه، جمعه، یعنی «او استراحت کرد»، «یک او استراحت کرد»، «دو او استراحت کرد»، «سه او استراحت کرد»، «چهار او استراحت کرد»، «پنج او استراحت کرد»، و بالاخره روز هفتم که «جمعه» است و «عبری» نیست و «عربی» است، یعنی جمع، جماعت، گردهمایی، مجموعه.

ان شاءالله که شما را گرفتار کنجکاوی باطل نکرده باشم!