کن ۲۰۱۳؛ فیلم‌هایی که باید دید

Image caption نمایی از فیلم آبی گرمترین رنگ است

شصت و ششمین جشنواره فیلم کن، از نظر تنوع فیلم ها و حضور کارگردان های سرشناس، یکی از متفاوت ترین دوره ها بود. در بخش مسابقه اصلی، نام هایی چون رومن پولانسکی، جیم جارموش، برادران کوئن، الکساندر پین، استیون سودربرگ، پائولو سورنتینو، محمد صالح هارون، عبدالطیف کشیش و اصفر فرهادی رقابتی تنگاتنگ برای دریافت نخل طلا داشتند.

این که داوران کن، در نهایت فیلم «زندگی ادل» ساخته عبدالرحیم کشیش را به عنوان فیلم برتر جشنواره و برنده نخل طلا اعلام کردند، به منزله ضعیف بودن یا کم ارزش بودن بقیه فیلم های این بخش نیست بلکه چه بسا با تغییر ترکیب هیئت داوران، شاهد رویکرد متفاوت تری نسبت به فیلم ها و در نتیجه انتخاب فیلم دیگری به عنوان برنده نخل طلا مواجه می بودیم.

به گمان من، فیلم های خوب و ارزشمند تنها محدود به بخش مسابقه اصلی کن نیست بلکه هر سال می توان در بخش های دیگر جشنواره از جمله بخش نوعی نگاه یا هفته منتقدین و یا دو هفته کارگردان های کن، شاهد فیلم هایی بود که شایستگی حضور در بخش مسابقه اصلی را داشتند اما به دلایلی این فرصت از آنها گرفته شد. مطلب زیر نگاهی است به تعدادی از مهم ترین فیلم های بخش مسابقه اصلی که هر کدام به دلیل قابلیت ها و ارزش های سینمایی شان، آثار قابل توجهی اند و دیدن آنها را نباید از دست داد. قطعا فیلم های «گذشته» ساخته اصغر فرهای، «نبراسکا» ساخته الکساندر پین و «درون لوین دیویس» ساخته برادران کوئن نیز فیلم های بسیار با اهمیتی اند و نبود آنها در این لیست به معنی، بی توجهی به آنها نیست.

«آبی گرم ترین رنگ است» (عبدالطیف کشیش)

«زندگی ادل» یا «آبی گرم ترین رنگ است» ساخته عبدالطیف کشیش، فیلمساز تونسی تبار فرانسوی که برنده نخل طلای شصت و ششمین جشنواره فیلم کن شد، فیلمی درباره عشق، بلوغ جنسی، اروتیسم و همجنس خواهی است. اَدِل، دختر جوانی است که لذت جنسی را نخست در ارتباط با یک پسر جوان همکلاسی اش می جوید اما خیلی زود از این جوان که عاشق اوست، سرخورده شده و عاشق اِما، دختر نقاشی با موهای آبی می شود.

ادل که سرشار از میل زنانه و تمنای جنسی است شیفته اِما می شود و زمانی که بی توجهی او را می بیند، دوباره به سراغ یک مرد می رود و با همکار جوانش در مهد کودک رابطه برقرار می کند. اِما زمانی که به این رابطه پی می برد، ادل را با نفرت از خود می راند و التماس های عاشقانه او را نادیده می گیرد.

عبدالطیف کشیش، این داستان ساده را به ساده ترین شکلی روایت کرده است. ویژگی برجسته کار او، رویکرد اروتیک بی پروای او و نمایش صحنه های طولانی همخوابگی بین ادل و اِما است. دوربین، در این سکانس ها، مانند دوربین فیلم های پورنو یا سینماگران تجاری، دوربینی منفعل و نظاره گر نیست بلکه جزئی از این هم آمیزی و پیچش عاشقانه است و به گونه ای عمل می کند که انگار با ادل و اِما به یک نوع رهایی اروتیک می رسد.

تنها عاشقان زنده ماندند (جیم جارموش)

فیلم «تنها عاشقان زنده ماندند» ساخته جارموش، با این که درباره یک زوج خون آشام است (آدم و حوا)؛ اما او اسیر این ژانر و قواعد آن نمی شود بلکه بیشتر به دل مشغولی های همیشگی خود یعنی موسیقی، ادبیات و اسطوره ها می پردازد. اَدَم، شخصیت محوری خون آشام فیلم، آهنگساز و نوازنده ای است که تحت تاثیر موسیقی، ادبیات و علوم است و نوستالژی موسیقی دهه شصت را دارد. او حتی سازهای دهه شصت را سفارش می دهد و همه لوازم و اشیاء خانه اش، دلبستگی او به گذشته را نشان می دهد. جارموش در کنفرانس مطبوعاتی کن گفت که شخصیت او را با الهام از شخصیت لوری اندرسن، نوازنده و آهنگساز آوانگارد و تجربی آمریکایی خلق کرده است. ادَم و ایو (حوا)، هر دو موجوداتی رمانتیک و مالیخولیایی اند که در جهان فناناپذیر و بی پایانشان زندگی می کنند، با موسیقی عربی می رقصند و طی مراسمی آیینی، جام های پر از خون را سر می کشند و مست می شوند.

جارموش با این که بسیاری از عناصر آشنا و آیکونیک فیلم های ژانر ومپایر را به کار می گیرد (به عنوان نمونه، نمای لانگ شات خانه در شب با تصویر ماه در آسمان و صدای زوزه گرگ بر روی آن و تحریک شدن خون آشام ها با دیدن خون) اما رویکرد طنزآمیز او به این ژانر، وجه تمایز مهم فیلم او با فیلم های دیگر این ژانر است اگرچه لحن فیلم او مطلقا کمدی و هجوآمیز نیست بلکه طنز او بسیار تلخ و سیاه است. ایو خواهری دارد به نام ایوا که از او به عنوان «خواهر خونی» خود نام می برد که دچاز مسمومیت خونی می شود. آنها به کافه های شبانه دیترویت می روند اما مشروبشان را که خون است در فلاسک با خود می برند.

خون آشام های عاشق جارموش، با همه خون آشام های تاریخ سینما فرق دارند. آنها شاعرند و از لرد بایرون، شکسپیر، کریستوفر مارلو، دکتر کالیگاری و فاوست حرف می زنند. به کافه هزار و یکشب می روند و در خیابان های طنجه مراکش شبانه پرسه می زنند و با موسیقی راک می رقصند و تا وقتی مجبور نباشند، حاضر نیستند خون کسی را بمکند. فضای اثیری و گوتیک بوف کوری/هزار و یکشبی جارموش دیوانه کننده است اما همه این ها برای منحصر به فرد شدن یک فیلم کافی نیست. فیلم جارموش از پلات سست آن به شدت آسیب دیده. ارتباط بین طنجه مراکش و دیترویت و حرکت شخصیت ها بین این دو فضا، خوب ترسیم نشده. شخصیت ایوا (خواهر ایو) که ناگهان وارد قصه شده و بعد هم خیلی زود از آن خارج می شود و نیز شخصیت کریستوفر مارلو (جان هرت)، خون آشامی که بیمار شده و می میرد و همچنین بلال، قهوه چی کافه هزار و یکشب در طنجه و ارتباط او با خون آشام ها، بسیار مبهم و گیج کننده اند.

ونوس با شال خز (رومن پولانسکی)

«ونوس با شال خز»، ساخته پولانسکی، یکی از فیلم های درخشان کن امسال بود که متاسفانه مورد توجه هیئت داوران کن قرار نگرفت. فیلمی درباره دنیای نمایش، سکس، اغواگری و تسلط زنان بر مردان و سادوماژوخیسم. پولانسکی با دو بازیگرش (میتو آمارلیک و امانوئل سیته) و صحنه یک تئاتر، نمایشی اروتیک و طنزآمیز درباره صحنه و پشت صحنه می سازد. فیلمی پرقدرت و نفس گیر که بی وقفه پیش می رود و قدرت پولانسکی را در کارگردانی، فضاسازی و هدایت بازیگر نشان می دهد.

Image caption امسال شصت و ششمین سال برگزاری جشنواره کن بود

پولانسکی این فیلم را بر مبنای نمایشنامه ای تک پرده ای به همین نام از دیوید ایوز ساخته که خود با الهام از رمان « ونوس در خز» نوشته لئوپولد ون ساشر ماژوخ (که واژه ماژوخیسم از نام او گرفته شده) خلق شده است.

فیلم پولانسکی، همانند «شب افتتاح» جان کاسه وتیس درباره دنیای نمایش و پرفورمنس است، مکالمه ای ساده بین یک کارگردان تئاتر و زنی که برای امتحان بازیگری به سراغ او می آید و مرد او را جدی نمی گیرد اما زن، به تدریج، با مهارت ها و شگردها و قدرت بازیگری اش، نه تنها او را مبهوت کرده و تحت تاثیر قرار می دهد بلکه تحت تسلط او درمی آید.

نکته جالب کار پولانسکی این است که این شخصیت ها را در دکور و فضای وسترن مربوط به نمایشی موزیکال قرار می دهد که ظاهرا بر اساس فیلم دلیجان جان فورد، نوشته شده و در آن سالن اجرا می شود و بدین گونه ما را مستقیما به فیلم فورد و درونمایه های آن ارجاع می دهد(آیا واندای پولانسکی همان دالاس جان فورد است؟).

واندا، همانند جینا رولندز در شب افتتاح، نمایش را به سمتی می برد که خود می خواهد و با تبدیل کردن کارگردان به برده خود، به نوعی انتقام خود را از از او و جایگاه مقتدرانه اش می گیرد.

«ونوس در شال خز»، درامی روانکاوانه است که نه تنها بسیاری از عناصر سبکی و تماتیک فیلم های او را دارد بلکه به طور غیر مستقیم به برخی مسائل حاشیه ای پیرامون زندگی خصوصی پولانسکی مثل اتهام سوء استفاده جنسی او از کودکان، ارجاع می دهد.

نشانی از گناه (جیا ژانگ که)

جیا ژانگ که از نسل ششم سینماگران معاصر چین، محبوب فستیوال هاست. طبیعت بیجان او شیر طلایی ونیز را به دست آورد و فیلم ۲۴ شهر او قبلا در سال ۲۰۰۸ در بخش مسابقه کن بوده است.

او منتقد جامعه و تاریخ معاصر چین و روایت گر حرکت این جامعه به سمت سرمایه داری و سقوط اخلاقی آن است. در «نشانی از گناه» نیز، ژانگ که، در چهار اپیزود که همه آنها بر اساس قتل هایی واقعی که در چهار نقطه مختلف چین صورت گرفته، تراژدی سقوط یک جامعه و افسردگی و بحرانی را که دامن گیر جوانان چین شده است، تصویر کرده است. جامعه ای حریص که روزگاری، عدالت و سوسیالیسم را به آنها وعده داده بود و حالا، چهار نعل به سمت سرمایه داری و جهانی شدن(گلوبالیزاسیون) می تازد و از سوسیالیسم تنها، پوسته ظاهری و نظم آیینی اشتراکی آن باقی مانده است.

رویکرد جیا ژانگ که به جامعه چین و مناسبات اقتصادی و اجتماعی آن، رویکردی خشن و پر از خشم است.

در اپیزود اول، کارگری روستایی(با بازی درخشان جیانگ وو بازیگر برجسته سینمای چین) که از دست ستم و فساد اقتصادی به تنگ آمده، طغیان کرده و تبهکاران اقتصادی را به شکل خشنی از بین می برد. اگرچه سبک فیلم رئالیستی است اما ژانگ که از نمادها و شمایل های طالع بینی چینی مثل ببر، اسب، مار و گاومیش استفاده می کند.

جیانگ وو، وقتی شورش می کند، اسلحه اش را در پتویی می پیچد که تصویر ببر بر آن نقش بسته است.

در یکی از صحنه های تکان دهنده فیلم، گاری چی ظالمی، اسبی را که می تواند نمادی از مردم مظلوم چین باشد، بی رحمانه به باد شلاق می گیرد. در صحنه دیگری، مرد پولدار فاسدی، وقتی با مخالفت دختری در برابر خواسته های جنسی اش مواجه می شود، با دسته ای اسکناس به صورت او می کوبد.

در حالی که جوانان افسرده و تنگدست، از فقر و بیکاری، در جستجوی کار و زندگی بهتر، از استانی به استان دیگر می روند، سرمایه داران چینی را سوار بر هواپیماهای شخصی و اتومبیل های گران قیمت یا در حال عیاشی می بینیم. ژانگ که، شرایط اجتماعی را به گونه ای نشان می دهد که دیگر راهی جز متوسل شدن به خشونت برای قربانیان سرمایه و ستم اقتصادی نمانده است.

در حالی که جیا ژانگ که، امید زیادی برای دریافت نخل طلا داشت و برخورد منتقدان نیز با این فیلم بسیار مثبت بود، تنها موفق شد جایزه بهترین فیلمنامه بخش مسابقه اصلی را به دست آورد.

زیبایی بزرگ (پائولو سورنتینو)

«زیبایی بزرگ» ساخته پائولو سورنتینو، فیلمی باشکوه و شاعرانه در ستایش سینما، ادبیات، معماری و هنر است. پرتره ای است از رُم امروز، شهری زیبا و باشکوه با تاریخ و تمدنی بزرگ اما در آستانه فساد و تباهی.

سورنتینو، این فساد و تباهی را از دریچه چشم نویسنده ای مایوس و افسرده که قادر به آفرینش و خلق رمان تازه نیست و به گفته خودش در جستجوی زیبایی بزرگ است، روایت می کند.

ساختار روایتی آزاد فیلم و پرسه زدن های جپ (با بازی بی نظیر تونی سرویلو) در خیابان های رُم و شرکت او در پارتی های شبانه اریستوکرات ها، رقص های طولانی و جمع های روشنفکرانه که بیشتر آنها بر روی پشت بام ها و تراس های رُم برپا می شود و روزنامه نگار بودن جپ، جملگی، یادآور فیلم های فلینی و تاثیرپذیری آشکار سورنتینو از «زندگی شیرین» و «رُم» این فیلمساز است اگرچه رویکرد سورنتینو، تلخ تر و سیاه تر از فلینی است. سورنتینو در کنفرانس مطبوعاتی کن، علاقه اش را به «زندگی شیرین» انکار نکرد اما گفت که فیلم او دورانی را تصویر می کند که ربط چندانی به دوره فلینی و زندگی شیرین ندارد.

«زیبایی بزرگ»، فیلمی درباره سطحی گرایی و ابتذال، فروپاشی اخلاقی و از دست رفتن معصومیت است که با ریتم و زبان شاعرانه ای درست شده است. تصاویر لوکا بیگاتسی، فیلمبردار سورنتینو و حرکات نرم و روان دوربین او همراه با موسیقی اپرایی، از «زیبایی بزرگ»، اثری خیره کننده ساخته است.

مطالب مرتبط