«وا! چه حرفها!»

Image caption ماشاءالله ! خدا حفظ کند این اسکوتر سوارهای کوچولو را!

این بندۀ حقّ نه پزشک امراض جسمی یا روحی هستم، نه در حیطۀ رشد طبیعی کودک تخصّص دارم، امّا به هدایت عقلی که خدا به یک یک فرزندان آدم ابو البشر به تساوی عطا فرموده است و در بهره گیری از آن ما را آزاد گذاشته است، با این هفتاد و هشت و سال و اندی تجربۀ آدمیزاد بودن و در میان آدمیزادها زندگی کردن، به این نتیجه رسیده ام که نسل پدر و مادرهای امروز، مخصوصاً آنهایی که خیال می کنند بچّه ها از شکم مادر آدمیزاد به دنیا می آیند و باید به کلّی آزادشان گذاشت تا با نشاط و بی عقده بزرگ شوند، دارند در این دورۀ درخشانِ شکوفاییِ تجارت و تکنولوژی از حالا اسباب انقراض نوع بشر را با حکمتِ «ای بابا، اینها همه ش حرف مفت است!» فراهم می کنند و نمی خواهند برای نابودی حیات در کرۀ زمین، منتظر مرگ خورشید بمانند.

صبحها، نزدیک ساعت نُه و بعد از ظهرها، کمی از سه گذشته، بیایید سر کوچۀ بن بست ما، که تهش می خورد به در ورودی یک مدرسۀ ابتدایی، با چهارصد و پنجاه تا نوآموز و دانش آموزِ سه چهار ساله تا یازده ساله، وایستید، امّا به آن مادرها و پدرها یا نایبین و نایباتشان که شازده آقاها و شازده خانمها را دم در خانه و مدرسه سوار اتومبیل می کنند و می آورند و می برند تا خدا نکرده به عضلات لطیف پاهاشان رنجی وارد نشود، اصلاً کاری نداشته باشید، که حکایت آنها حکایت دیگری است و بحث دیگری دارد.

وایستید و فقط بروید توی بحر جغله های سه چهار ساله ای که هنوز راه رفتن آدمیزادی را آن قدر تمرین نکرده اند که عضلات پاهاشان به طور طبیعی در هر دو طرف به یک اندازه بسط و انقباض پیدا کند، و ورزیده بشود، و شکل کامل به خود بگیرد، تا در چهارده، پانزده سالگی صاحبِ بدن سالم و متناسبی باشند! وایستید و خوب به این جغله ها نگاه کنید و ببینید توی پیاده رو چه طوری روروَک سواری یا به زبان اینجاییها اسکوتر (scooter) سواری می کنند!

پای راست یا چپ با سریشم جانوری چسبیده به رکاب رورک، دو تا دست جوش خورده به دستۀ روروک، کمر خم به طرفِ پای دیگر و پای دیگر مشغول یک قدم بکوب به زمین، پنج قدم لِنگ را بگیر بالا تو هوا، و بیست سی قدم از مادر، یا پدر، یا نایب، یا نایبۀ آنها جلو بیفت و دادِ او را که دارد می دود تا خودش را به این ووروجک عجیب الخلقۀ خارق العاده برساند، در بیاور!

بعضی از این ووروجکها چهارده پانزده سالشان هم که می شود، بدون روروک نمی توانند از خانه بیرون بیایند و بدون ویدیو گیم توی خانه بمانند. این یک چشمه از تربیت جسمی خیلی از بچّه های امروز.

Image caption این آقا پسر کوچولو هم دارد از تماشای یکی از آن «ویدیو گیم» های آنچنانی کیف عالم را می کند!

حالا ووروجک رسید به خانه، بدو برو جلو تلویزیون، یکی از «ویدیو گیم» ها را راه بینداز و بنشین مشغول بازی جنون و جنگ و جنایت بشو، بزن، بکش، منفجر کن، زیر و رو کن، نابود کن، هر کار توانستی بکن و فقط خودت را دریاب! خودت و خودت! این هم یک چشمه از تربیت ذهنی و روحیِ خیلی از بچّه های امروز. گفتم ذهنی و روحی؟ کدام ذهن؟ کدام روح؟

بیچاره این جغله ها که جامعۀ پدر و مادرهای امروز آنها را نه فقط با این دو چشمه، بلکه با هزارها چشمۀ پیچیده تر و خطرناک تر از اینها، توی «لابراتوار» محیط اجتماعی دارد برای روبات شدن تربیت می کند تا بتوانند برای خدمت در راه انقراض نوع بشر آمادگی پیدا کنند!

می شنوم که خیلیها دارند می گویند: «وا! چه حرفها!»