رقص گیسو؛ به بهانه درگذشت فریدون حافظی

فریدون حافظی
Image caption فریدون حافظی اهل کرمانشاه بود

فریدون حافظی نوازنده قدیمی تار و خواننده خوش صدای آوازهای اپرائی سه شب پیش در تهران و در سن هشتاد و نه سالگی چشم از جهان فرو پوشید.

نام حافظی ذهن آدمی را به سال های شکوفائی موسیقی نوآورانه سنتی، یعنی سال های سی و چهل می‌برد. زمانی که شاگردان نخبه صبا هر یک بر راس ارکستری ایستاده بودند و اجرای ترانه‌های نوآورانه خود را رهبری می‌کردند.

مهدی خالدی، گل سر سبد مکتب صبا، یکی از این نخبگان بود که شیوه آهنگسازی و رنگ و بوی ترانه‌هایش چیز دیگری بود و طراوت و تازگی از آن ها می بارید. نوازندگان آرزو داشتند که در ارکستر خالدی کار کنند. زیرا گذشته از آن چه گفتیم، خالدی ارکستر را برای همه می خواست و آن را در انحصار خود درنیاورده بود.

نوازندگان هم می توانستند ذوق آهنگسازی خود را بیازمایند. فریدون حافظی یکی از این نوازندگان بود که ذوق و قریحه خود را در این کار به یاری خالدی آزمود. «رقص گیسو»ی او هنوز هم یکی از بهترین کارهای ارکستر خالدی است که با صدای رسای دلکش اجرا می‌شد.

فریدون حافظی در سال ۱۳۰۳ در خانواده‌ای هنر دوست در کرمانشاه به دنیا آمد. فضای خانه در بزم های شبانه چنان از طنین دوستان موسیقیدان پدر انباشته می‌شد که فریدون را در فردای خلوت به سراغ تار پدر می‌برد. زمینه‌ها به این ترتیب بدون آموزگار فراهم آمد. گوش کردن به رادیو نیز کمک می کرد. تار عبدالحسین خان شهنازی و مرتضی خان نی‌داوود را از رادیو می‌شنید و به تقلید، آن‌چه را شنیده بود، باز می نواخت.

مهاجرت به تهران در سال ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل راه آینده او را هموارتر کرد. در همان سال بود که روح‌الله خالقی انجمن موسیقی ملی را بنیاد کرده و برای ثبت نام هنر جو فراخوان داده بود. مهار موسیقی فریدون در انجمن به دست موسیقیدان معروف موسی خان معروفی افتاد که ساز او را شیرین تشخیص داد و تار «یحیی»ی خود را به او بخشید. پای فریدون از آذر ماه همان سال به رادیو باز شد. چیزی نگذشت که به برنامه فاخر گلها نیز راه یافت. ولی مهم‌ترین جائی که برای کار پیدا کرد همان ارکستر خالدی بود که به او امکان آهنگسازی نیز می داد.

در سال های چهل شوق دیگری در فریدون پدید آمد. خود دریافته بود و دیگران نیز تائید کرده بودند که صدای «تنور» خوشی دارد. تصمیم گرفت از حد موسیقی ملی فراتر رود و خواندن اپرائی را نیز بیاموزد. چنین نیز کرد. سفری به ایتالیا رفت و در مدرسه‌های معروف آن دیار به شاگردی نشست. وقتی بازگشت زمانی بود که گروه اپرای تهران نیز در تالار رودکی شروع به کار کرده بود. فریدون ابتدا در گروه آواز جمعی اپرا عضویت پیدا کرد. درست در یاد ندارم ولی گمان می کنم نقش دومی در یکی از اپراها به او واگذار گردید. توفیقی بود که راه ورود کامل به صحنه را به روی او می گشود. ولی سرنوشت این راه را نمی پسندید. ناراحتی و نارسائی قلبی که به سراغش آمد، توان تمرین برای خواندن را از او گرفت.

از انقلاب به این سو از او بی‌خبر بودیم. ولی هرگاه که چشم‌مان به گیسوی افشانی می‌افتاد که بازیچه دست یار شده است، یاد او می افتادیم. رقص گیسو بی‌تردید یکی از ترانه‌های با طراوت آن سال های طلائی به شمار می آید.

متن رقص گیسو از ناصر میر شریفی یا میر ناصر شریفی است که چند صباحی در کار ترانه بوده و بعد آن را برای همیشه رها کرده است:

«من به دوش یار/ زیب و زیورم/ بر سر نگار/ تاج گوهرم/

از گل بهار/ تازه روترم/ همره نسیم/ جامه می درم/

در راه تو/ فکنم دام دلبری/ فکنم دام دلبری/

جان تو/ بسته شد/ به کمند تار من/ شام تار من/

رفته هر سو/ تاب هر مو/ من پریشان هستم/

از غم آواز/ بی‌غم و شاد/ بی‌جام می مستم/

من هستم/ گیسوی سیاه/ کردم عمر تو تباه/

دل دادی/ تو بر جنبش من/ بستی/ دل بر گردش من/

در راه تو/ فکنم/ دام دلبری/ فکنم دام دلبری/

فریدون حافظی برای پیوند با این شعر کما بیش تصویری، ریتم والس را انتخاب کرده و برای تکمیل طراوت آن، ترانه را در مایه ماهور جریان داده است. با این کار نه تنها یکی از بهترین آثار خود را که شمارشان نیز زیاد نیست، عرضه کرده، بلکه یکی از بهترین ترانه‌های آن سال های شکوفائی را از خود به یادگار گذاشته است.

یاد فریدون حافظی با رقص گیسو گره خورده. هر وقت آن را می‌شنویم او را به یاد می‌آوریم.