گپی با داریوش اقبالی: صدایم را ابزاری برای پیام‌رسانی می‌بینم

برای گفتگو با داریوش به منزل مسکونی او در بلندی های محله انسینو در شهر لس آنجلس می روم. او در تدارک سفری کوتاهی به واشنگتن است و با شورو هیجان ناشی از پایان یک پروژه کاری، مرا به شنیدن ترانه تازه اش، «نه»، دعوت می کند.

در یکی از دو استودیوی خانگی داریوش، جایی که او به طور روزانه ساعت ها به شنیدن آهنگ ها و ضبط صدایش می پردازد، می نشینیم تا یکی از اولین شنوندگان این اثر تازه باشم. ترانه ای که اشعار آن با عنوان «نوروزانه» از اسماعیل خوئی و آهنگ آن از ساخته های خود داریوش است.

داریوش می گوید: «برای من انگیزه کار همیشه وجود دارد. چه انگیزه ای بالاتر از حوادث و اتفاقات تازه ای که هر روز با آن روبرو هستیم؟ گاهی فکر می کنم دلم می خواهد پیامم زودتر از وقوع این اتفاقات به گوش برسد و به صورتی حتی پیشگیرنده باشد.»

در سال های اخیر با وجود مشکلات تولید موسیقی، زمان طولانی انجام کار و عدم بازدهی مالی در زمینه ضبط آهنگ، داریوش به طور مستقل به کار تهیه موسیقی و ضبط تک ترانه ها و آلبوم های خود ادامه داده است: «ما این مسئله را پذیرفته ایم: اینکه کاری که تولید می شود بازدهی ندارد. اما آن عشق، انگیزه و تعهد باعث می شود که آدم همیشه به دنبال روزنه ای باشد تا از طریق آن حرفش را بزند.»

پروژه ساختن تک ترانه ای با شعر اسماعیل خویی از ۱۰ سال پیش که این شعر به دست داریوش رسید، آغاز شد: «شاید آن موقع هنوز زمان مناسبی نبود اما از همان وقت توی ذهنم باقی مانده بود. می دانستم که کاری است آگاهی دهنده و تاثیرگذار و باید اجرا شود.»

داریوش می گوید در خواندن به دنبال کارهای کلیشه ای نیست و انتخاب ترانه هایش غریزی و احساسی است: «این "کار" است که من را صدا می زند. من آهنگ را نمی خوانم بلکه این آهنگ است که من را می خواند. این نوع رابطه با کارم را همیشه حفظ کرده ام و آن را دوست دارم.»

«گاه در همین استودیوی خانگی ماه ها درگیر کار ضبط یک آهنگ تازه می شوم. گاه اصلا قدم به داخل آن نمی گذارم. اگر آن حس نباشد، اگر استودیو من را صدا نزند کاری با آن ندارم. فکر می کنم کار هنری کاری است که باید از حس درون سرچشمه بگیرد. از دل بربیاید تا بر دل بنشیند. من همیشه سعی کرده ام این فرمول را رعایت کنم.»

بخش مهمی از کار خوانندگی داریوش، تمرین مداوم بر روی آهنگ هاست. او که به ندرت برای ضبط به استودیوهای دیگر می رود، صدا را در استودیوی خانگی ضبط می کند و بعد ترانه آماده را به دست تنظیم کننده می دهد: «پروژه را باز می گذارم. توی خانه هر لحظه که دلم بخواهد می روم پشت میکروفون. بعد تنفسی می گیرم و دوباره می روم جلوی میکروفن. درطول روز، بارها آهنگ هایم را تمرین می کنم. گاه چند بار آنها را پاک می کنم. بعضی وقت ها هم چندین بار فقط گوش می دهم.»

این شیوه کاری است که داریوش از هشت سال پیش در پیش گرفته و به او کمک می کند تا حس ترانه ها و آهنگ هایش را راحت تر بیان کند: «هر روز جوانب کار را بررسی می کنم. آیا صدایی که امروز صبح با آن بیدار شده ام به حس این آهنگ می خورد؟ در واقع کار در منزل و فضای این استودیو به من کمک می کند که با آرامش و خیال راحت بخوانم.»

داریوش اخیرا آلبومی به نام «سینگل»، مجموعه ای از تک آهنگ هایی را که در ۵ سال گذشته خوانده است، در یک سی دی جمع آوری و منتشر کرده است: «این تک آهنگ ها هر کدام حرف خودشان را می زنند و برای یک مجموعه مرتبط به هم ساخته نشده است. ترانه «نه» هم می ماند تا در فرصت های بعدی با تک ترانه های دیگرم منتشر شود.»

نگاه سیاسی در قالب هنر

داریوش می گوید تاثیر هنر می تواند به مراتب بیشتر از سیاست باشد اما به نظر او این کارآیی تا حدی که باید، وجود نداشته است: «حس می کنم چهل و خرده ای سال مدام یک حرف را به اشکال مختلف تکرار کرده ام. چرا؟ شاید به خاطر اینکه ما هم به نوعی اسیر تکرار تاریخ هستیم. شاید هم جامعه ام این را از من خواسته است. جامعه ای که خودش هم اسیر تکرار و تاریخ تکرار است.»

داریوش در همین رابطه می گوید: «همه کارهایم تا امروز مقطعی بوده درحالی که کار باید تداوم داشته باشد تا تاثیرگذار شود. اگر در طول سال بشود ۱۲ آهنگ درست کرد و پیام رساند، آن هم از طریق پروژه ای با یک حمایت مالی درست، در پایان آن سال می شود به هدف و منظوری مشخص رسید. عدم امکان برنامه ریزی، دروغ گویی های رژیم و دروغگویی در سطوح مختلف جامعه ما را اسیر یک چرخه دروغ بزرگ کرده است. درنتیجه از ذات انسانی مان دور مانده ایم.»

داریوش در پاسخ به این سئوال که در چه شرایطی خود را خوشحال می بیند، می گوید: «صادقانه می گویم که چیزهای بیرونی مثل مال و اموال و ماشین مرا خوشحال نمی کند. من عاشق خانواده ام هستم. آسایش و آرامش خانوده ام را همیشه در نظر دارم. وقتی پیام را به کسی می دهم که دارد رنج می برد و توی چشمهایش می بینید که می گوید من می خواهم نجات پیدا کنم، در آن لحظه خوشحالم و فکر می کنم یک مرده را از زیر خاک بیرون کشیده ام. دوم در رابطه با کارهای هنری ام و زمانی است که یک کار تازه را تمام کرده ام. از یک ویدئوی تازه یا ترانه زیبایی که اجرا کرده ام لذت می برم. این چیزهایی است که به من شعف می دهد و زنده نگهم می دارد.»

داریوش به چه نوع موسیقی گوش می دهد؟ می گوید: «واقعیتش را بخواهید کار خوب را با همان لحظات اول گوش دادن تشخیص می دهم. همیشه در ماشین، توی خانه، همه جا به موسیقی گوش می دهم. باب و سلیقه من هرچه باشد، از بچه های جوان داخل، از موسیقی زیر زمینی، حتی موسیقی سنتی، همه را گوش می دهم. موسیقی خودم را آن قدر گوش میدهم که دیگر سیاه می شوم! آهنگی را که کار می کنم هی گوش می دهم ببینم مشکلاتش چیست؟ در باقی موارد بستگی دارد که چه چیزی دم دستم باشد.»

«روزم را با موسیقی آغاز می کنم. این باعث می شود اول صبح چشمم باز بشود. اگر اتفاق بدی افتاده باشد سعی می کنم خوش‌بینانه فکر کنم و اگر اتفاق خوبی افتاده باشد، خدا را شکر می کنم.»

او چند ساعتی در روز را هم به مطالعه می گذراند: «کتاب هایی که می خوانم اغلب در رابطه با مسائل اخلاق و جامعه شناسی است. درحال حاضر دو کتاب از حسن نراقی -جامعه شناس- در مورد خلق وخوی ایرانیان در دست دارم. جز آنها کتاب هایی از نوع روش زندگی بهتر را می خوانم. چگونه بخشش داشته باشی و خشم نداشته باشی. اصولا سعی می کنم از این جور مسائل از طریق منابع موثق و دست اول شناخت داشته باشم.»

داریوش می گوید رابطه پردوام و دیرباز او با دوستدارانش به دلیل اعتقادی است که او نسبت به کارش داشته است: «کارم مثل بچه ای است که بزرگ کرده ام و حالا ارتباط خوبی با من دارد. هرگز صرفا به منظور امرار معاش از هنرم استفاده نکرده ام. کنسرت گذاشته ام و درآمد خوبی هم داشته ام اما هرگز از کارم سوء استفاده نکرده ام. در دوران زندگی در ایران روابط عاشقانه ای با کار خوانندگی داشتم. آن موقع ها جوانتر بودم و جور دیگری به این کار نگاه می کردم. اما امروز صدایم را ابزاری برای پیام رسانی می بینم.»