سازی که حرف می‌زند؛ به یاد جلیل شهناز

جلیل شهناز، استاد برجسته و کمال یافته موسیقی سنتی ایران، ۲۷ خرداد ماه امسال پس از یک بیماری طولانی در سن ۹۲ سالگی در تهران درگذشت.

عبارت "کمال یافته" را در برابر "ویرتوئوز"، اصطلاح رایج در موسیقی جهانی گذاشته ایم تا شهناز را از دیگر نوازندگان ماهر و زبردست نیز متمایز کرده باشیم. تار شهناز یکتا بود. نه تنها در شیوه نواختن که خود البته ارزشی جداگانه بود، بلکه نیز در دستیابی به یک بیان ویژه موزیکال، بیانی که تنها واژه‌ها را ادا نمی کرد، تفسیرشان هم می‌کرد.

مضراب‌ها برای رسیدن به همین تفسیر و انتقال آن به مخاطب تند و کند می‌شدند. محمدرضا شجریان چندی پیش به درستی گفته بود که آن چه از تار شهناز بیرون می‌آید موسیقی آوازی است. حرف می زند، شکوه می کند و ساز را به پر حاصل‌ترین وسیله انتقال حسی و معنائی تبدیل می کند.

ساز مادر

تار در تاریخ موسیقی سنتی ایران، ساز مادر محسوب می‌شود. اکثریت قریب به اتفاق موسیقی دانان قدیمی کار را با تار شروع کرده اند حتی آن ها که بعدها به سراغ سازهای دیگر از جمله سازهای غربی رفته‌اند. تارنوازی که با «خاندان هنر» آغاز شده بود تمام شاگردان این مکتب را نیز با خود نگاه داشت. شاگرد برجسته مکتب، درویش خان نیز در فراگیر ساختن آن بسیار کوشید و مرتضی نی داوود، موسی معروفی، سعید هرمزی، نورعلی خان برومند و....در واقع هر کس به سوی موسیقی آمده بود تارنواز خوبی شده بود.

حتی علینقی وزیری از فرنگ برگشته اگر چه به سوی سازهای دیگر نیز رفت ولی تار را از آغوش رها نکرد. با این پیشینه اگر تار ساز مادر نامیده شود، گزافه نیست. این ساز مادر، خیلی‌ها را با استاد یا بی استاد پرورش داد. ولی با همه این حرف‌ها تار شهناز چیز دیگری است. شاید یک دلیل بی رقیب ماندنش در خود آموختگی باشد.

جوشش درون

جلیل شهناز مقدمات موسیقی را از پدرش و برادرش حسین شهناز اموخت و آموخته ها را خود به یاری جوشش درون پرورش داد. با این همه خود گفته است که شیوه تارنوازی امروز او رنگ و بوی دیروز تار برادرش را دارد.

و اما یکتائی تار شهناز یک دلیل دیگر نیز می تواند داشته باشد. تعادل میان اصول‌گرائی و شیرین نوازی. نواختن تار از همان زمان حضور خاندان هنر در دو شیوه جریان پیدا کرد. شیوه پای بند مطلق به اصول سنت و شیوه معتدل و طالب نوآوری. شهناز روی مرز میان این دو شیوه حرکت می کرد. پای بندی به ریشه سنت با امکان دگرگونی در شاخ و برگ آن، تار شهناز را به خلاقیتی رسانیده که ثمره‌اش شیرین‌نوازی‌های اوست.

اعتدال

در سال‌هائی هم که شهناز به تهران رفت و وارد سازمان رادیو ایران شد، هم‌چنان به این ویژگی اعتدالی وفادار ماند. در تکنوازی‌ها، در لحظه می آفرید و بی آن که شاید خودش بداند تار را به «حرف زدن» وامی داشت. حرف هائی که تازگی داشت و شیوه بیانی که خاص خود او بود. حرف‌های تار او را می شد شنید. غم های نهفته‌اش را در لابلای مضراب‌های چابک بیان می کرد. به حرف زدن آدمیان اندکی می مانست که «فاخر» ولی روان صحبت می کنند. شیرین نوازی‌های او از نوع سبک و پیش پا افتاده نبود. شیوه‌ای فاخر داشت. برای دریافت آفریده‌های بداهه او باید احساسی توام با ادراک در کار می بود.

جلیل شهناز در تهران جایگاه واقعی خود را یافت و در برنامه گلها به یار دیرینش حسن کسائی پیوست. با حضور شهناز و تار شیرینش ارکستر گلها طراوت دیگری پیدا کرد. جایگاه شایسته دیگری را فرامرز پایور در گروه سازهای ملی در اختیار او نهاد. شهناز با این گروه در جشن‌های هنر شیراز نیز ساز خود را به سخن وا می داشت.

شهناز پس از انقلاب مثل بسیاری از همتایان خود خانه نشین شد ولی پس از چندی به دعوت فرامرز پایور از نو به میدان درآمد تا ارکستر استادان موسیقی ایران را بنیاد کنند ولی در این میدان تازه نیز جز برگزاری دو سه کنسرت در تهران و شهرستان‌ها توفیقی به دست نیامد. چیزی نگذشت که این استاد برجسته و کمال یافته به بستر بیماری افتاد. همین بیماری هم او را به کام مرگ برد.

تکه دیگری از حرف‌های شجریان را که سخت به شهناز عشق می‌ورزد، پایانه این یادواره می سازیم:

«تار شهناز سر در گرو ردیف و تقلید دیگران ندارد... در لحظه مثل آبشار می تراود و آن‌چه را می خواهد به زیباترین شکل بیان می کند.»

مطالب مرتبط