«مرکز پیشنهادهای شهروندان»

Image caption عابر پیاده، چراغ می خواهد سبز باشد، می خواهد قرمز، رد می شود، چون جریمه اش نمی کنند.

اینجا توی «لندن» خدا نکند از خانه که بیرون می روید، «عقل سلیم»ِ تان را هم همراه خودتان ببرید. لندن که می گویم، یعنی پایتخت یکی از پیشرفته ترین مملکتهای «جابُلسا»! پس دیگر وای به حال کسی که در یکی از «دالغوزآباد» های «جابُلقا» عقلِ سلیمی برایش مانده باشد و همراهش باشد.

سوار اتوبوس شده اید، رفته اید به بازار محلّه و ایستاده اید مقابل چراغ عابر پیاده، منتظرید سبز بشود، اتومبیلها، موتورسیکلتها، دوچرخه ها، بر طبق مقرّرات راهنمایی و رانندگی، پشت چراغ قرمز بایستند و شما بروید آن وَر خیابان.

می بینیید خیلی از عابرهای پیاده، که بعضیهاشان مثل شما نه، مثل این بندۀ حقّ، پیر و زهوار در رفته هم هستند، صبر و حوصله و قرار و طاقت ندارند که ده، بیست، سی ثانیه ای منتظر بمانند تا چراغ عابر پیاده سبز بشود و راننده های اتومبیلها و موتور سوارها و دوچرخه سوارها، به دلیلِ احترام، یا حرمتی که برای چراغهای قرمز و سبز و زرد، یا برای قانون و مقرّرات قائل هستند، یا از ترس جریمه و تصادف و زندان، محکم بزنند روی ترمز.

Image caption این دیگر تقصیر خودِ ادارۀ راهنمایی و رانندگی است. باید بنویسند به «چراغ راهنمایی نگاه کنید»، نوشته اند «به راست نگاه کنید»، «به چپ نگاه کنید».

یارو هنوز چراغ عابر پیاده قرمز است، یک نگاه به راست می اندازد، یک نگاه به چپ، و می دود، یا سلاّنه سلاّنه می رود، که خودش را برساند آن ورِ خیابان، که می بینید یکدفعه صدای یک یا چندتا بوق گوشِ فلک کر کن رفت بالا و خدا، تصادفی، به همه رحم کرد و تصادف وحشتناکی پیش نیامد.

قلبتان به تاپ تاپ افتاده است و رنگتان هم لابد پریده است و حالا که چراغ سبز شده است، می روید آن وَر خیابان و چند لحظه توی پیاده رو می ایستید حالتان به جا بیاید که «عقلِ سلیم» که همراهتتان است، می گوید:

«نگاه کن! جلو خطِّ توقّف عابرِ پیاده، این طرف، با خطِ درشتِ سفید، بر کف خیابان نوشته اند: به راست نگاه کنید، و آن طرف نوشته اند: به چپ نگاه کنید. چرا ننوشته اند: به چراغ نگاه کنید؟ اگر عابر پیاده آزاد است و بر طبق مقرّرات اجازه دارد که به راست یا چپ نگاه کند و ببیند تا پیش از سبز شدن چراغّ، چند لحظه ای مهلت دارد که بدود آن وَر خیابان، چراغ راهنمایی دیگر چه معنایی دارد؟»

به «عقل سلیم» می گویید: «خوب، اگر عابر پیاده به راست نگاه کند، و به چپ نگاه کند و ببیند از دو طرف تا آن دور دورها اتومبیلی، موتور سیکلتی، یا دوچرخه ای دیده نمی شود، بیخود منتظر بایستد که چی؟»

Image caption به امید روزی که «سازمان پیشنهادهای شهروندان» تأسیس شود.

عقل سلیم در جوابتان می گوید: «بنا بر این راننده ها و موتور سوارها و دوچرخه سوارها هم، وقتی ببینند در هیچ طرف خیابان از عابر پیاده خبری نیست، برای چی بیخود پشت چراغ قرمز منتظر بمانند؟ امّا نه خیر! آنها را سی سی تی وی (CCTV)، یعنی تلویزیون مدار بسته، هزار چشمی می پاید، و نمره شان را بر می دارد و کلّی جریمه شان می کند!»

از عقل سلیم می پرسید: «پس چه کار باید بکنند؟» و عقل سلیم می گوید: «باید جلو پای عابر پیاده بنویسند: به چراغ نگاه کنید! حالا جریمه شان بکنند یا نکنند، اقلاً حالیشان بشود که دارند خلاف می کنند!»

می بینید «عقل سلیم» پُر بیراه نمی گوید و فکر می کنید که راستی، این «عقل سلیم» هر روز و همیشه پیشنهادهایی دارد که هیچوقت به مغز مسئولان امور راه پیدا نمی کند و فکر می کنید چه خوب می شد، اگر اداره ای تأسیس می کردند با یک تلفن و یک ایمیل به اسم «مرکز پیشنهادهای شهروندان». آنوقت شاید مسئولان امور هم تا اندازه ای با «عقل سلیم» آشنا می شدند!