«تاریخ همیشه الآن است»

Image caption انسان اوّل حیوان خلق شد و معصوم بود، فارغ از خیر و شر، و حیوانی زندگی می کرد.

سلام. با همۀ احترامی که برای همۀ خبرنگارهای ستون حوادث دنیا قائل هستم، می خواهم بگویم که خبرنگاریِ وقایعِ خوب و بد روزانه، یک شغل شریف است و شناختِ فلسفی تاریخ یک هنرِ شریف و شغل و هنر با وجود اینکه هر دو شریفند، با هم فرق می کنند.

می خواستم اوّل بگویم چه واقعه ای باعث شد که بنشینم، با شما حرف بزنم. امّا دیدم نه، شرح این واقعه یک جور خبرنگاری است، و نمی گذارد آدم کلّی فکر بکند و تاریخی به واقعه نگاه بکند.

وقتی خبرنگاری واقعه ها را برایمان «خبر» می کند و خبر را با آب و تاب برایمان «داستان» می کند، کم کم طوری می شود که ما آدمیزادها هر کی دیروز بوده ایم و هرچی دیروز کرده ایم، فراموش می کنیم، و هر دنائت و خباثت و قساوت و جنایتی که امروز اتّفاق بیفتد و ازش «خبر» بسازند، «داستان» می شود و برایمان تازگی دارد.

Image caption «حیوان» با نور فکر و یاری آتش «انسان» شد و هزاران سال طول کشید تا تمدّن و فرهنگ را به وجود آورد.

آنوقت است که از شنیدن خبر اینکه مرد سی و هفت ساله ای به دختر دوازده ساله ای تجاوز جنسی می کند و بعد او را می کشد و جسدش را در انبار زیر شیروانی خانۀ مادر بزرگ او مخفی می کند، امّا بالاخره چند وقت بعد دستگیر می شود و به قتل دخترک اعتراف می کند و به سی و هشت سال زندان محکوم می شود، آسمان روی سرمان پایین می آید، چشمهامان سیاهی می رود، مغزمان آتش می گیرد، و قلبمان از غم و وحشت و خشم و نفرت می خواهد منفجر بشود!

و حالا چی؟ بله، حالا هم که خودمان از شنیدن همچین خبر هولناکی همچین حالی پیدا کرده ایم، هرکس را دیدیم، فوراً می خواهیم به ش بگوییم: «شنیده ای چی شده است؟»

غافل از اینکه طرف هم مثل ما آدمیزاد است و همۀ واقعه هایی که امروز اتّفاق می افتد، برایش تازگی دارد و خبر است و می گوید: «قاتل آن دختر دوازده ساله را می گویی؟ واقعاً وحشتناک است! آخر چه طور ممکن است آدمی پیدا بشود که به سر یک دختر بچّۀ دوازده ساله همچین بلایی بیاورد! حیوانند، اینها حیوانند!»

و حالا اگر شما آدمیزادی باشید که هر واقعه ای پیش می آید، به پشتش نگاه کنید و نگاهتان، واقعه به واقعه برود تا اوّلین واقعه ای که تاریخ به یادش مانده است، وقتی به شما بگویند: «شنیده ای چی شده است؟» سرتان را تکان می دهید و می گویید:

Image caption وای به روزی که بعضی از انسانها با سوء استفاده از تمدّن و فرهنگ، دوباره حیوان شده باشند، حیوانی که نه خدا خلق کرده باشد، نه طبیعت!

«بله، تا حالا بین هفتاد تا ۱۲۰هزار نفر در سوریه کشته شده اند و یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر آواره! وقتی چنگیز خان هم راه افتاد، سربازهاش می کشتند، غارت می کردند، و هوسشان که می گرفت، پیش از آنکه شکم زنها و دخترها را پاره کنند، به شان تجاوز می کردند!

ممکن است طرف به شما بگویید: «نه، من به تاریخ کار ندارم. الآن را می گویم! امروز!» و آنوقت شما از شدّت یأس و خستگی ممکن است که لبخندی هم بزنید و بگویید:

«تاریخ همیشه الآن است! اینها هم حیوان نیستند. آدمیزاد حیوان شده اند. هیچ حیوانی این کارها را نمی کند. این آدمیزاد است که اوّل حیوان به دنیا می آید، در جامعه آدمیزاد می شود و زندگیش معنای طبیعیش را از دست می دهد، معنای اقتصادی پیدا می کند، پیچیده می شود، و اگر تلاش نکند که خودش را آدمیزاد نگهدارد، با همۀ این پیچیدگیها حیوانی می شود که نه خدا خلق کرده است، نه طبیعت! دست روی دلم نگذار، رفیق!»