نگاهی به رمان 'شورشی که آدمی زاده‌گکان وجانورکان بر پا کردند'

Image caption همان گونه که از نام کتاب می شود فهمید، شخصیت های این داستان شورشی هستند

برگ نخستین کتاب، که هشداری است برای مخاطب که با یک رمان ساده و یک خطی روبه رو نیست، خواننده را مجبور به ادامه دادن این داستان می‌کند.

امروز با راهیابی رمان‌های بزرگ ادبیات جهانی به بازار افغانستان، خواننده افغان توقع بلندی از یک رمان دارد. وقت گذاری روی قصه‌های ساده و روایت خطی چیزی نیست که ارضا کننده مخاطب امروز باشد، چه برسد به این که او را وادار به خواندن برگ‌های بعدی کتاب کند.

همین است که وقتی خواننده برگ نخست کتاب را تمام می‌کند، متوجه نخستین خیزش بلند نویسنده می شود.

چون آغاز کتاب، آغاز دو کتاب است. یکی رمانی که نویسنده در قسمت های پایانی آن است و چشم در راه کشته شدن شخصیت داستانی اش و دوم رمانی که در دست شماست و می خوانید.

رهنورد زریاب، نویسنده این کتاب، از توقع خواننده اش خوب آگاه است و بلد است که خواننده را چگونه نگه دارد. برای همین هم است که گاهی خواننده را با شرنگ شرنگ پای زیب گلنار در رمان " گلنار و آیینه" و پند حکیمانه حکیمان زمان در رمان "چهارگرد قلا گشتم..." و آغاز شورش شخصیت‌های این رمان مجبور به ماندن در دنیای داستانی خود می‌کند.

این شگرد محکم زریاب در این رمان از برگ ششم این کتاب با نام هایدگر آغاز می شود.

وسوسه هستی در هایدگر و خیام

از یک سو نام کتاب و از سوی دیگر پرسش‌های بنیادی هایدگر از هستی، پیوند محکمی می‌خورند. زریاب تنها به این اکتفا نمی‌کند، همین که از نام هایدگر لحظه‌ای می گذرد، فیلسوف شکاک و دهری و شورشی دیگر، یعنی عمر خیام را وارد قصه‌ای فلسفی خود می‌کند.

همخوانی خیام و هایدگر از مقوله‌های بزرگ فلسفی است که نگرشی متفاوت به هستی دارند. پرسش بنیادین هایدگر از هستی و شگفت زدگی و در عجب بودن خیام از هستی و گلایه‌های فلسفی‌اش رابطه‌های تنگاتنگی باهم دارند.

زریاب به این دو اندیشمند، اکتفا نکرده شخصیت‌های دیگری، چون حافظ، نیچه، سارتر و ... دیگران را هم کم کم در کنار شخصیت‌های شورشی این رمان ردیف می‌کند.

شخصیت‌های ادبی و فلسفی که همچون شخصیت های کوتاه قد این رمان از لا به لای کتاب‌ها، به گفته خود آنها به سمت هستی پرت شده‌اند.

همان گونه که از نام کتاب می شود فهمید، شخصیت های این داستان شورشی هستند.

شورشی هایی همچون خیام و حافظ و دیگران، که در این برهوت پرت شده اند، خاموش ننشسته اند و به نحوی با اندیشه‌های خود انقلابی در زمینه‌های کارکرد ادبی و فلسفی برپا کردند.

ساختار رمان اندکی پیچیده است و وابسته به گره‌ای که می‌شود آن را با داستان‌های چند دهه پیش رهنورد زریاب گشود.

شخصیت‌های شورشی این رمان که از لابه لای کتاب‌ها بیرون می جهند و فریاد زنده باد انقلاب سر می‌دهند، همان شخصیت‌های داستانی سه دهه زریاب هستند.

اگر خواننده با این سه دهه آثار داستانی زریاب آشنا نباشد، به سادگی نمی فهمند که این شورشی های کوچک چه کسانی هستند.

Image caption اثر دیگری از رهنورد زریاب

داستان‌های کوتاه سه دهه زریاب، بیشتر در اوج یک غصه‌ای بزرگ به پایان می رسند.

شخصیت‌های شورشی این رمان که بیشتر شخصیت‌های قصه‌های تلخ داستان‌های قدیمی زریاب هستند، همه از نویسنده گله دارند. او را محکوم به پرت کردن در این دنیا می‌کنند، دنیایی که به جز رنج چیزی دیگری برای آن‌ها نداشته است. گله‌ای که خیام از آفرینشگر هستی می‌کند.

شخصیت داستان "بی گل و بی برگ ۱۳۴۲"، شخصیت داستان "معلم رسم ۱۳۴۵"، شخصیت داستان "شکست ۱۳۴۳" و دیگر شخصیت‌های همین سه دهه داستانی زریاب، که حالا سر از این رمان بیرون آورده‌اند و خیام وار گلایه می‌کنند و همچو سارتر می‌خواهند زندگی را استفراغ کنند.

در داستان‌های زریاب هیچ حادثه و شخصیتی اتفاقی نیست. هرکدام با دیگری پیوند خاص دارند. پیوند شورش شخصیت‌های داستانی بر نویسنده، همانند شورش خیام، حافظ، هایدگر، نیچه و... بر هستی و آفریننده این هستی است.

با این حالت مشابه، که در این رمان شخصیت ها اقدام به انقلاب و نابودی آفریننده خود می کنند؛ همان گونه که آن فیلسوفان با برداشتن گام های بزرگی مرگ آفریننده هستی و خودشان را اعلام کردند.

نام کتاب: شورشی که آدمی زاده‌گکان وجانورکان بر پا کردند

نویسنده: رهنورد زریاب

طرح جلد: اما پویامک

چاپ نخست: زمستان ۱۳۹۱

شماره گان: ۱۰۰۰ جلد

مطالب مرتبط