تئاتر، بازیگری و دلبستگی به شرق؛ پیتر بروک از نگاه پسرش

فرش ایرانی بزرگی روی زمین پهن شده تا میزبان یک مراسم آئینی باشد؛ نوعی سماع اما به شیوه پیتر بروک.

در حقیقت با یک مراسم آئینی روبرو نیستیم، اما بروک تمرینش را به یک آئین شرقی بیشتر نزدیک می کند تا تمرین تئاتر. همچون یک سلطان بر روی صندلی نشسته است و همه بازیگران بین المللی اش- از چین و هند تا آلمان و فرانسه- که روی زمین نشسته اند، چون خدایی به او می نگرند. پسرش- سیمون- دوربین هایی را در زوایای مختلف کار گذاشته تا این مراسم را ثبت و ضبط کند و فیلمی خلق کند که در جشنواره آوینیون نمایش موفقی را تجربه کرد. همه چیز آماده است برای تمرین فلوت سحرآمیز بر اساس اثری از موتزارت، اما در این نود دقیقه ای از تمرین که شاهدیم، همه چیز می شود دید جز تمرین تئاتر.

Image caption این مستند تلاشی است برای ثبت چیزی که در ذهن بروک است

بروک در واقعیت راهی را دنبال می کند که پیشتر در دهه هفتاد میلادی بخاطر آن معروف شد: جست و جوی راه های تازه در تئاتر بر اساس استفاده از فضا (چیزی که خودش «فضای خالی» می نامد) و اتمسفر و انرژی درونی و بیرونی بازیگران. بر این اساس بازیگر و فضایی که خلق می کند، بسی مهمتر از متنی است که بروک با آن کار می کند.

به همین دلیل است که تمرینات بروک بیشتر به نوعی یوگا شبیه است؛ تلاش برای دست یافتن به ارتباطی بین انرژی درونی بازیگر با محیط اطرافش.

بروک از بازیگرانش تمرینات معمول نمایشی را طلب نمی کند، بلکه اصرار دارد که آنها از فضایی که در آن هستند جدا شوند و فضا و اتمسفر درونی ویژه ای را تجربه کنند. تمرین آنها روی انگشت پا ایستادن است و تلاش برای راه رفتن روی لبه فرش بدون نگاه کردن به زمین و بدون خارج شدن از یک خط مستقیم.

بروک به طور مرتب از آنها می خواهد که این تمرین را ادامه دهند. آنها تنها باید یاد بگیرند که چگونه از انرژی اطراف خود استفاده کنند. بارها و بارها آنها را می بینیم که حرکات مشابهی را انجام می دهند و غالباً در انجام آنها ناموفق اند. اما بروک با طمانینه و صبر و حوصله بسیار ناظر آنهاست و هر ازگاه با کلامی سعی دارد آنها را در این تمرینات درونی راهنمایی کند. اما راهنمایی ها از حد چند جمله فراتر نمی روند: این خود بازیگران هستند که باید راه و رسم و طریقت اجرای درونی را یاد بگیرند.

تمرین های بروک در ظاهر بسیار ساده هستند؛ اما در باطن بسیار مشکل. برای مثال بروک از هشت بازیگر می خواهد که از شماره یک تا بیست بشمرند؛ بدون هیچ نظم و ترتیب، هر کس باید یک شماره را بلند بشمرد و همین طور جلو بروند، بی آن که دو نفر با هم شماره ای را بگویند، اما این تمرین ساده به یک نیایش بدل می شود؛ نیاشی برای ارتباط درونی بازیگران با یکدیگر. برای دقایق بسیاری شاهد این تمرین هستیم و بازیگران مرتب اشتباه می کنند و دو نفر همزمان یک شماره را می گویند، تا آنجا که در نهایت هم بازیگران بروک نمی توانند این تمرین را درست انجام دهند.

این صحنه کلیدی شاید کلید مهمی در فهم علت عدم موفقیت کامل آثار تازه بروک هستند: بازیگران بروک آنقدر قدرتمند نیستند که بتوانند به چنین ارتباط شگفت انگیزی بر روی صحنه برسند. در نتیجه نکته درخشان- و درستی- که بروک بر آن تاکید دارد و درصدد دست یافتن به آن است، در سال های اخیر در عمل چندان موفق نیستند، چون به طور کامل منوط به توانایی بازیگران هستند. «فلوت سحر آمیز» و «یازده و دوازده» هر دو بر اساس ارتباط درونی بازیگران و سکوت های ممتدی که تماشاگر را با یک فضای خارق العاده درگیر می کند، بنا شده اند، اما عدم قدرت بازیگران در پیاده کردن این ایده ناب، نمایش ها را به آثاری سرد و عجیب بدل می کند.

مستند سیمون بروک درباره پدرش با عنوان «طناب باریک»، تلاشی است برای ثبت آن چیزی که در ذهن بروک است: از بین بردن تمام چیزهای اضافی و تاکید بسیار بر قدرت بازیگر برای ارتباط با تماشاگر. ثبت این ایده فراواقعی خود نوعی حرکت روی طناب باریکی است که می تواند فیلم را به تصویری اموفق از تمریناتی غریب بدل کند. شاید فیلم برای کسی که بروک را نمی شناسد به اندازه کافی جهان او را توضیح نمی دهد و می تواند خیلی زود- بر اثر تکرار صحنه ها- خسته کننده شود، اما برای کسی که با جهان بروک آشناست، ضیافتی است برای تماشای کار کارگردانی که به تئاتر به چشم یک آئین مقدس نگاه می کند.

مطالب مرتبط