«وای از کلمات قصار!»

Image caption اینجا کمتر خانه ای هست که این چهار تا کتاب توش پیدا نشود : کتاب مقدّس، کلیات آثار ویلیام شکسپیر، رباعیات عمر خیّام، و فرهنگ کلمات قصار (سخنان بزرگان)

سلام. اینجا، توی انگلیس، کمتر خانه ای پیدا می شود که یک جلد «کتاب مقدّس»، یک جلد «کلیات آثار ویلیام شکسپیر»، یک جلد «رباعیات عومر کایام» و یک جلد «گنجینۀ کلمات قصار معروف» نداشته باشد. آن سه تای اوّل را کاریشان نمی شود کرد، امّا وای از این آخری! وای و صد وای از کلمات قصار!

آخِر من وقتی می خواهم با شما حرف بزنم، نگاه می کنم، ببینم چی یادداشت کرده ام که موضوع صحبت این دفعه ام باشد. دیدم نوشته ام: «آدمیزاد حیوان بود، آدم شد! وای از آن آدمی که باز حیوانیتش یاد جنگل بکند، چون حالا دیگر نه حیوان است، نه آدمیزاد، دیو است، دیو!»

ملاحظه می کنید چی یادداشت کرده ام؟ حالا که، پیش پای شما خواندمش، دیدم یادداشت من خودش شده است یکی از «کلماتِ قصار» که البتّه هنوز هیچ معروفیتی ندارد تا بتواند با افیون و افسون آن جلو فکر کردنِ مردم را بگیرد و بدون اینکه راهی به مغزها پیدا کند، همین طور توی دهنها غرغره بشود.

Image caption اینها چون آدمیزاد نیستند، کشتارگاه و قصّابی و فروشگاه ندارند و ناچارند برای قوت لایموت بروند شکار!

ملّتی هستیم که بیشتر از هزار سال شعر و حکمت و تصوّف و عرفانِ «مکتوب» داریم، وکلمات قصاری را که از این گنجینۀ بزرگ،نسل به نسل آویزۀ گوش همدیگر کرده ایم، هرگز به ما مجال نداده است که هوشمان از گوشمان بپرسد: «چشم داشته ای نگاه بکنی، ببینی اینی که آویزه کرده ای، جواهر است یا یگ سنگ رنگی عقل کُشِ خطرناک؟»

بگذریم. در اصل من نمی خواستم دربارۀ «کلمات قصار» برایتان «روضۀ وای وای!» بخوانم. یادتان هست، چند وقت پیش توی اخبار گفتند یک «شورشی» در سوریه سینۀ یک سرباز را شکافت و قلبش را کشید بیرون و یک تکّه از آن را خورد؟ بعد هم یادتان هست که دو نفر نیجریه ای تبار توی یکی از خیابانهای لندن، به انتقام خون مسلمانهایی که اینجا و آنجا کشته می شوند، با کارد و ساطور افتادند به جان یک سرباز انگلیسی و او را کشتند؟

می خواهید چی فکر بکنم؟ می توانم بگویم: «خوب، آدمیزادند! جنگ و کشتار که مال حیوانها نیست! انقلاب و شورش و کودتا که مال حیوانها نیست! خیانت و وطن فروشی و همنوع کشی که مال حیوانها نیست! عوامفریبی و انتخابات و تقلّب و زندان و شکنجه و مخالف کشی که مال حیوانها نیست!»

Image caption گفته اند که آویزۀ گوش بار هوش را سنگین می‌کند

می گویید: «تو را خدا بس است! همۀ اینها و صد برابر و هزار برابراینها را می دانیم و می دانیم که همه اش کار آدمیزادِ همه فن حریف است، مال حیوانها نیست!»

خوب، من هم همین را می خواهم بگویم. به این دویست، سیصد هزار سال تاریخ «هومو سپینس» (Homo Sapiens) که ما آدمهای هوشدار وفکردار و زبان دار و مذهب دار و دولت دار و همه چیز دار باشیم، کاری ندارم. شما فقط حساب کنید در این سه، چهار دهۀ اخیر در سرتاسر دنیا از لحاظ کشت و کشتار، و دزدیهای میلیارد میلیاری، و تجاوزهای جنسیِ حیف از لعنت ودشنام، و قحطهای مرگ آورِ ناشی از سیاستهای پلیدِ اقتصادی، و دیگر چی بگویم که نشنیده باشید و متأسّفانه فراموش نکرده باشید... چه غوغای نکبت بار و تهوّع انگیزی راه افتاده است و دنیای ما را گرفته است!

اینجاست که «کلمات قصار» به من کمک می کند تا بگویم: «بله، هیچکدام از این جنایتها و پلیدیها کار حیوان آدمیزاد شده نیست، کار حیوان حیوان مانده نیست، کار دیو هم نیست. کار حیوانِ آدمیزاد شدۀ انسان نشدۀ دوباره حیوان شده است!»