«کال به علاوۀ کال مساوی است با رسیده »

Image caption شما چه حکم می فرمایید؟

سلام. می بخشید که یک خرده ذهنم، نمی دانم خسته است یا آشفته. لابد شما هم تا حالا برایتان پیش آمده باشد که یکدفعه یک فکری بیاید توی سرتان که اوّل ساده و پیشِ پا افتاده بگیریدش، امّا بعد ببینید، نه، هیچ جوری دست از سرتان بر نمی دارد. آنوقت هر کاری داشتید، می گذارید کنار، و می نشینید یک گوشه، و حواسّتان را، هر طور که عادتان هست، خوب جمع می کنید و می روید توی فکر، که ببینید ...

... که ببینم آخر چه طور شده بود که یک عمر، این قدر این حرف را شنیده بودم، و هیچوقت برایم سؤال نشده بود تا بروم پیش یک آدم باشعورتر و با فهم تر از خودم و به او بگویم: «مَسئَلَةٌ! ... مَس ... ئلَ ... تُن!»

خدا بیامرزد مادرم را که هر وقت سؤالی برایش پیش می آمد که فکر می کرد عقلِ خودش از پیدا کردنِ جوابش عاجز است، با این خیال که من در حوزۀ همچین سؤالهای «این دنیایی» ای مجتهد هستم، می آمد پیش من و می گفت: «پسر جان، مَسئَلَةٌ!»

و آنوقت، عینِ اینکه رفته باشد پیش یک مجتهد که ازش دربارۀ یک سؤالِ «آن دنیایی» جواب بخواهد، شروع می کرد به گُنده کردن و شاخ و برگ دادن به سؤالِ خودش تا من خوب حالیم بشود که سؤالش چی هست که این قدر ذهنش را خسته یا آشفته کرده است!

بله، حالا هم من سؤالم را برداشته ام، آمده ام پیشِ شما و می گویم: مَسئَلَةٌ! راستی، به نظر شما اگر دو تا هندوانۀ «کال» داشته باشیم و آنها را بغل هم بگذاریم، می شود یک هندوانۀ «رسیده»، ها؟ یعنی این فرمول درست است که بگویند یک کال به علاوۀ یک کال، مساوی است با یک رسیده؟»

چی؟ می فرمایید شوخیم گرفته است؟ با این خستگی و آشفتگی ذهنی، شوخی! نه، خیر. به جان عزیزتان ... از همۀ بلا ها به دور ... قسم می خورم که سؤالی که دارم و خدمت شما آورده ام، همین است و خیلی هم جدّی است! می دانم، حقّ دارید باور نکنید. خودِ من هم اوّل باورم نمی شد که قرنها یک حرفی سر زبانها باشد، برای خیلی از مغزها مثل فرمولِ «دو دو تا، چهار تا» شده باشد، و آدمهایی مثلِ من هیچوقت به صرافت نیفتاده باشند که به خودشان بگویند:

Image caption زن از پیش و مرد از دنبال (عکّاشی = عکّاسی+نقّاشی =Photo-painting از علیزاده طوسی)

«نه، آخر این که نمی تواند درست باشد! اگر درست باشد و خدایی باشد و جای چون و چرا نداشته باشد، درست مثل این است که به ما بگویند: «اگر یک وقت احتیاج به یک هندوانۀ رسیده پیدا کردید و گیر نیاوردید، بدانید و آگاه باشید و شکّی هم نداشته باشید که دو تا هندوانۀ کال کارِ یک هندوانۀ رسیده را می کند!»

بله؟ چرا می خندید؟ می کند یا نمی کند؟ ... نه، خیر! نمی خواهید جدّی بگیرید! پس بگذارید حضرت مولانا را شاهد بگیرم که در کتاب «مثنوی معنوی» فرموده است:

خواب زن کمتر زِ خوابِ مرد دان،

از پیِ نقصانِ عقل و ضعف جان!

اگر یک شاهد به عادلی «مولانا» را کافی نمی دانید، «سنایی غزنوی»، استاد مولوی را هم شاهد می گیرم که در مدح یکی از «یک سر و دوگوش»های زمان خودش فرموده است:

ثباتِ زایشِ معنی، به تو کامل، چو جان از خون،

کمالِ دانشِ مردان، به تو ناقص، چو عقل از زن!

شاهد سوّمم هم «ناصر خسرو»، حجّت خراسان، که در مثنوی «سعادتنامه» اش فرموده است:

زنان چون ناقصانِ عقل ودينند،

چرا مردان رهِ آنان گزينند!؟

چی؟ می فرمایید همۀ اینها حرفشان این است که زن ناقصُ العقل است؟ خوب، این را که قرنهاست که همه شنیده اند. سؤال من این است که چرا فکر می کنند که دو تا عقل ناقص زن مساوی است با یک عقل کامل مرد؟